جملات زیبا از متن کتاب خریدن لنین | طاقچه
تصویر جلد کتاب خریدن لنین
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب خریدن لنین

مجموعه داستان

۳.۴(از ۱۰ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
امیرمهدی حقیقت
انتشارات: 
نشر ماهی
categoryدسته‌بندی: 
داستان کوتاه

۹۰,۰۰۰

۵۰٪

قیمت:

۴۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

پدرم به تاریکی لعنت می‌فرستاد. عاشق این بود که به تاریکی تف و لعنت نثار کند. اوج سرزندگی‌اش وقتی بود که چیزی آشفته‌اش می‌کرد. به همین دلیل، مهم‌ترین مشغولیت روزانه‌اش خواندن روزنامهٔ عصر بود.
پویا پانا
۲
یک بار در کتاب زندگی‌نامهٔ مرد بزرگی خواندم که «مرگ خوبی داشت». به گمانم منظور نویسنده این بود که دردش را پیش خودش نگه می‌داشت، ترس بی‌مورد ایجاد نمی‌کرد، و چندان اسباب زحمت بازماندگانش نمی‌شد.
peymaneh_book
۱
هیچ‌کس از او توقعی نداشت جز این‌که فقط دوام بیاورد.
peymaneh_book
۱
ما زندگی سختی داشتیم. هم من، هم تو. هردو پیر شدیم، اما نه از سال‌هایی که گذراندیم، بلکه از مرگ‌هایی که به چشم دیدیم. تو حالا به اندازهٔ یک مرگ بزرگ‌تر شده‌ای. این بار را با عزت به دوش بکش. نگذار پشتت را بشکند. همیشه یادت باشد که تو از خیلی آدم‌ها بیش‌تر زجر کشیده‌ای، ولی هستند آدم‌های دیگری که از تو هم بیش‌تر درد کشیده‌اند.
مرسده خدادادی
۱
این‌هم از اون حرف‌های کلیشه‌ایه! ولی این‌جوریه دیگه. باید بزنی به دل کلیشه‌ها، باید زندگیشون کنی که بفهمی چقدر درستن. چه خنده‌دار!
shakiba
۱
«ای کمونیست ساده‌لوح! ممنون از نامه‌ات. من فردا عازمم و همین که برسم، سعی می‌کنم در اسرع وقت با یک زن امریکایی ازدواج کنم. بعد هم سعی می‌کنم صاحب بچه‌های امریکایی بشوم. دوستدار تو، نوه‌ات.»
رسول شعبانی
۱
وقتی پدربزرگ خبردار شد که می‌خواهم برای تحصیل به امریکا بروم، برایم یادداشت خداحافظی فرستاد. در یادداشتش نوشته بود: «ای خوک کثیف کاپیتالیست! پروازت خوش. دوستدارت، پدربزرگ.»
دیانا
۱
فقط در جبهه‌هایی بجنگ که ارزشش را داشته باشد. بگذار بقیه بگذرند.
faez.z
۱
من را کشید سمت خودش و بوسید، کمی هم اضافه در آغوشش نگهم داشت تا نشان بدهد کارش صادقانه است و با بقیه فرق می‌کند، غافل از این‌که بقیه هم همین کار را می‌کنند.
peymaneh_book
۰
فکر نمی‌کنم آن روز واقعاًباران آمده باشد، ولی در خاطراتم باران و ابر و باد می‌بینم. لابد در دلم باران می‌باریده؛ باران بی‌صدای سردی که وقتی عزیزی را از دست می‌دهی می‌بارد.
shakiba
۰
سرطانش نتیجهٔ ناامیدی مفرط بود، با آن قلب پاک و آرمانگراش. طاقت نداشت لگدکوب‌شدن آرمان‌هاش را ببیند، پس همان کاری را کرد که زن صادقی مثل او می‌توانست بکند ــ مُرد.
shakiba
۰
هر چوبی که به چنگکت می‌افتد، ارزشِ گرفتن ندارد. گاهی گرفتن یک چوبِ عوضی ممکن است کلَکت را بکند. پس خوب فکر کن، عزیز من، که کدام چوب را بگیری و کدام را نگیری. فقط در جبهه‌هایی بجنگ که ارزشش را داشته باشد.
shakiba
۰
فکر نمی‌کنم آن روز واقعاًباران آمده باشد، ولی در خاطراتم باران و ابر و باد می‌بینم. لابد در دلم باران می‌باریده؛ باران بی‌صدای سردی که وقتی عزیزی را از دست می‌دهی می‌بارد.
رسول شعبانی
۰