اِما دلش پسر میخواست؛ او را قوی و سیاهمو میدید، اسمش را ژرژ میگذاشت، و فکر داشتن یک فرزند مذکر برایش بنوعی امید انتقام همه ناتوانیهای گذشتهاش بود. مرد هرچه باشد آزاد است؛ میتواند به هر شوری تن بدهد و به هر سرزمینی که دلش خواست برود، از هر مانعی بگذرد و دستنیافتنیترین هوسها را با ولع بچشد. امّا زن مدام با مانع روبهروست. دچار سکون و در عین حال انعطافپذیر است، سستی جسم و وابستگیهای قانونی دشمن او هستند. ارادهاش، همانند توری کلاهش که نخی نگهش میدارد، با هر بادی میلرزد؛ همواره هوسی هست که او را به دنبال خود میکشد و ملاحظهای که نگهش میدارد.