یادگاری اول روی دیوار کافه با یک ماژیک قرمز نوشته شده بود:
چهره تو را چه زمان فراموش خواهم کرد.
الی^_^
یادگاری دوم روی دیوار کافه با زغال نوشته شده بود:
نمیدانم چرا مرا از تئاتر اخراج کردند من که تماشاچی فراوانی داشتم. به خاطر من هر شب سالن تئاتر از جمعیت پُر بود.
الی^_^
من هراس دارم روزی از خواب بیدار شوم ببینم دریا در جایش نباشد.
سایه
یادگاری سوم روی دیوار کافه با مداد شمعی نوشته شده بود:
فردا صبح باید به بیمارستان بروم تا مرگم را یک روز به تأخیر بیندازم.
الی^_^
پشت این درهای بسته چه زندگیهایی در حال سقوط، انفجار، و متلاشی شدن هستند. من نمیدانم در پشت این درهای بسته آفتاب میتابد یا همیشه در این آپارتمانها شب است
ماهی کوچولو