
Bluenight
۱۰
آدمِ خوب هم مصیبت به بار میآره.
میذاره دنیا همونجور که هست باشه. به جانیها هم کمک میکنه و خامِ وراجهایی میشه که حرمت هیچی رو نگه نمیدارن
Bluenight
۷
«خودم هم خودم رو فراموش کردهم. بازی دیگه تموم شده.»
Bluenight
۵
مجبورش کردم شغلی یاد بگیره تا زمینِ زیر پاش سفت باشه، ولی اون زمین سفت نمیخواست، میخواست معلق باشه.»
Bluenight
۵
نمیتوانستم به هیچکس بگویم که چطور داشتم مرتب دور و دورتر میشدم. دیگر لحظه مال من نبود.
Bluenight
۴
اومدیم، تمامِ عمر داریم از بین میریم و نقش بر آب میشیم. درنتیجه نباید مدام جوری رفتار کنیم که انگار واقعی هستیم. ما باید همونجور که واقعاً هستیم رفتار کنیم، یعنی غیرواقعی.»
والنتین گفت: «همیشه نمیشه... دردْ واقعیه.»
sootode jam
۲
گفتم: «شاید نزدیکبینها رغبتی به دیدن دورها ندارن و به دیدن دوروبرِ خودشون قانعَن.»
Nazanin
۲
«شاید نزدیکبینها رغبتی به دیدن دورها ندارن و به دیدن دوروبرِ خودشون قانعَن
Saba
۲
نوشتن کار ناراحتکنندهایه؟ عزا گرفتن؟ دلیلش اینه که خودشون رو وقف یه واقعگراییِ غیرقابلانعطاف و مالیخولیایی کردن.
Saba
۲
شرارت برای بهوجوداومدنِ خیر لازمه. درواقع شر قابلهٔ خیره.
فحمد
۲
ممنونیم از گوجه و ماکارونی و پیازی که تبدیل شدن به این خوراکِ بینظیر. میدونم: خدا آتیش و آب و نمک رو هم حفظ کنه!
🪽✨️Zmohamadi
۲
«چطور میتونم بمیرم، وقتی زنده نیستم؟»
Bluenight
۱
ناگهان پا سست کردم. منتظر شدم تا همه به راهرو بروند.
در آن حجرهٔ تاریک تنها بودم. با خودم فکر کردم: «کاش اون کلمهای رو که نمیدونستم الآن به زبون میآوردم.» بعد یاد آسیاب آینهای افتادم. هیچکس صدایش را نمیشنود، هیچکس مزاحمش نمیشود. آنجا بود که فهمیدم زمان تمام شده بود. بازی تمام شده بود، زمان تمام شده بود، وقتش رسیده بود.
AmirHossein
۱
چطور میتونم بمیرم، وقتی زنده نیستم؟
Saba
۱
انگار هنر چیزیه که با واقعیت سروکار داره! هنر با رؤیا سروکار داره!
فحمد
۱
نوشتن کار ناراحتکنندهایه؟ عزا گرفتن؟ دلیلش اینه که خودشون رو وقف یه واقعگراییِ غیرقابلانعطاف و مالیخولیایی کردن. انگار هنر چیزیه که با واقعیت سروکار داره! هنر با رؤیا سروکار داره!
فحمد
۱
تمام شاعران محزون یکمشت رذلاند.
🪽✨️Zmohamadi
۱
ما از همان خمیرهٔ رؤیاهاییم.
Saba
۰
«اینطوری نمیشه... شیـشههام کهـنهن، طاقتِ ژرفاندیشی رو ندارن، کلّی لکهٔ سیاه روشونه. لطفاً به کیکهای کرامبِل فکر کنین، به اینکه تازه از فر دراومدن، کرامبلهای ضخیم و تُرد، با کرهٔ خالص. اینطوری خیلی بهتره. بیخیال ژرفاندیشی بشین، منظورم ذکاوت نیست. حالا بذارین کنار این متانت رو، بریزید پایین این ریشهای مصنوعی رو، همهش فقط حسابگریه... وگرنه عکس تار میشهها. دیگه بیحرکت!
Saba
۰
«تو ادبیات معاصر یه جدیتِ آزاردهنده، یه رقّت گنگ و سنگین، یه تلخیِ دلهرهآور، یه قساوت مهلک وجود داره.
Saba
۰
مرگ بر ژرفاندیشی، که همیشه هم تو هر لباسی ممکنه اینجا نفوذ کنه.
Saba
۰
مرگ بر ژرفاندیشی، که همیشه هم تو هر لباسی ممکنه اینجا نفوذ کنه.
Saba
۰
شعر جادوی کلماته، تجلی و طنینه، یا، بهقول رمبوی جوان، نمایش نادیدهها و شنیدن ناشنیدههاست.
alirzeya
۰
«این از بوس خیلی قشنگتره.»
🪽✨️Zmohamadi
۰
«همیشه زنده نیستیم... بیشتر وقتها زندگی نمیکنیم. خیلیها که اصلا ً زندگی نمیکنن، چون وقتش رو ندارن. مثل جسدهایی هستن که فرستاده میشن سرِ کار. شهرها پر از اینجور آدمهاست، فقط اعتیاد به لذت باعث میشه که تکون بخورن، که سگدو بزنن و بیفتن به جون هم.