
re8za8
۱۶
اگر از مذهبت خوشت نمیآید، عوضش کن. مسخره کردن دین گناه است. کسی که از دین و ایمانش با تمسخر حرف بزند پستترین آدمهاست.»
re8za8
۸
وقتی دیرزمانی به آسمان ژرف خیره میشوی و چشم از آن برنمیداری، افکار و روحت به دلیلی نامعلوم درهم میآمیزند و آنگاه به تنهایی خود پی میبری.
کاربر ۴۵۰۱۴۴۴
۷
همین که به زمین سفت میخورند یاد باباجان میافتند، اما وقتی کارها روبهراه است، کاری به باباجان ندارند.
Ati
۷
روسها دوست دارند از گذشته یاد کنند، اما از زندگیکردن بیزارند.
سیدآرمین عقیلی
۶
کاسبهای آن دوران چقدر نازنین بودند و چه ماهیهایی پیدا میشد و همهچیز چقدر ارزان بود. اما حالا راهها کوتاه شدهاند، کاسبها ناخنخشک، مردم بیچیزتر و آرد و نان هم گرانتر. همهچیز آنقدر کوچک شده که حد ندارد، انگار همهچیز آب رفته است.
سیدآرمین عقیلی
۵
از زنگ صدا و لحن خندهٔ برخی از آدمها میتوان درباب میزان دقیق هوش و ذکاوتشان قضاوت کرد.
سیدآرمین عقیلی
۴
صورتش خندان و پُرچین بود، چنانکه گویی کسی قلقلکش میدهد و دلش میخواهد بخندد، اما رنج هم میکشد.
zahrabook
۳
«جوهر چیست؟ جوهر چیزی است که قائمبذات باشد و برای وقوع خود محتاج به غیر نباشد.» بعد سری تکان داد و مهربانانه خندهای کرد و گفت: «اینها همه غذای روح است. درحقیقت، خوراک غذای جسم است و اینها غذای روح.»
سیدآرمین عقیلی
۳
اما هرچه کرد، نتوانست خود را در تابوت تاریک مجسم کند، مرده و دور از خانه و وانهاده و ناتوان. نمیتوانست امکان مرگ را برای خود بپذیرد و احساس میکرد که هرگز نخواهد مرد.
محمد
۲
«تحصیل برای بعضیها فایده دارد. اما بعضیهای دیگر اگر دنبال علم بروند، فقط کلهشان عیب میکند.
وهم
۲
علم روشنی است و جهالت تاریکی. این عین حقیقت است.
وهم
۲
به خدا قسم که خدا از کسی طلبی ندارد.
ایران آزاد
۱
«چه کارها میکنم؟» شانهای بالا انداخت و ادامه داد: «همان کارهایی که همه میکنند. خودتان که میبینید، نوکری. من نوکر برادرم هستم و برادرم هم نوکر مسافرهاست. مسافرها هم نوکر وارلامُف هستند. اگر من ده میلیون پول داشتم، وارلامُف هم نوکر من میشد.»
وهم
۱
تحصیل برای بعضیها فایده دارد. اما بعضیهای دیگر اگر دنبال علم بروند، فقط کلهشان عیب میکند.
سیدآرمین عقیلی
۱
به آسمان رنگباخته و سبزفام مینگری که گویی بذر بیکرانی از ستاره بر آن پاشیدهاند و در آن نه پارهابری به چشم میآید و نه لکهای. حال درمییابی که چرا هوای گرم چنین بیجنبش مانده و چرا طبیعت نفس در سینه حبس کرده است و از جنبیدن خویش بیم دارد. آری، دریغش میآید که حتی لحظهای از زندگی را از دست بدهد.
سیدآرمین عقیلی
۱
خداوند عالم به بعضیها یک کله داده و به بعضیها دوتا... به بعضیها هم سهتا... واقع میگویم. یکی همین کلهای است که از موقع بهدنیاآمدن روی تنهٔ آدم است. دومی را آدم با درسخواندن پیدا میکند و سومی هم با یک زندگی راست و درست به دست میآید.
سیدآرمین عقیلی
۱
مار بیزهر را نباید کشت. واقع میگویم... نباید کشت. افعی که نیست. ظاهرش به مار میماند، اما حیوان بیآزار و بیگناهی است
سیدآرمین عقیلی
۱
مردم چرا زن میگیرند؟ زنها در این دنیا به چه کار میآیند؟ یگوروشکا سؤالهای مبهمی از خود میکرد.
سیدآرمین عقیلی
۱
تا میتوانی درس بخوان... البته آسان نیست... این روزها تحصیلکردن خرج دارد و گران تمام میشود...
Dot
۱
بعضیها هستند که بیست سال درس میخوانند، اما بعد صدتا چاقو درست میکنند که یکیشان هم دسته ندارد.
کاربر ۴۸۴۲۵۹۰
۰
پدر خدابیامرزم برای هرکداممان شش هزار روبل ارث گذاشت. من این مسافرخانه را خریدم، زن گرفتم و حالا بچه هم دارم. اما او پولهایش را توی تنور سوزاند. صد حیف! صدهزار حیف! آخر چرا پولها را میسوزانی؟ نمیخواهیاش؟ بده به من. چرا میسوزانی؟»
سیدآرمین عقیلی
۰
یعقوب هم وقتی بچههایش کوچک بودند اشک میریخت و وقتی بزرگ شدند خون گریه میکرد.
سیدآرمین عقیلی
۰
گوشهای سرخش مثل دو برگ باباآدم از دوسوی کلهاش بیرون زده بود و چنین مینمود که حتی خود گوشها هم احساس میکنند سر جای خود نیستند.
سیدآرمین عقیلی
۰
تشخص از سراپایش میبارید، از یقهٔ آهاری شق ورقش، از چانهٔ کبودش، از سرِ اندکی طاس و نیز از عصایی که در دست داشت. عضلات گردنش از فرط نخوت منقبض شده و چانهاش را چنان سفت وسخت بالا نگه داشته بود که گویی هرلحظه امکان داشت سرش از جا کنده شود و در هوا به پرواز درآید.
سیدآرمین عقیلی
۰
این مرد خود قیمت معین میکرد و دنبال هیچکس نمیدوید و به هیچکس وابستگی نداشت. هرقدر هم که سیما و سروظاهرش عادی مینمود، در همهچیزش، حتی در تازیانهبهدستگرفتنش، اطمینان به قدرت خویش و عادت به چیرگی بر صحرا محسوس بود.