جملات زیبای کتاب خورشید رو به غروب | طاقچه
تصویر جلد کتاب خورشید رو به غروب

کتاب خورشید رو به غروب

مجموعه کتاب‌های جیبی مینیماژ

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۴۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
اوسامو دازای، آزاده سلحشور
انتشارات: 
نشر نیماژ
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۴۷۳۹۵۸۵
۳۳
وقتی تظاهر می‌کردم که آدم باهوشی هستم، مردم شروع می‌کردند به شایعه‌پراکنی درمورد اینکه من آدم باهوشی هستم. وقتی مثل یک آدم بی‌کاروبی‌عار رفتار می‌کردم، شایعه‌ها حول محور بی‌عاری من می‌گشت. وقتی وانمود می‌کردم که در نوشتن عاجزم، مردم می‌گفتند که در نوشتن عاجزم. وقتی مثل دروغ‌گوها رفتار می‌کردم، دروغ‌گو خطابم می‌کردند. وقتی مثل یک آدم پولدار رفتار می‌کردم، شروع می‌کردند به شایعه‌پراکنی درمورد اینکه من آدم پولداری هستم. وقتی وانمود می‌کردم آدم بی‌تفاوتی هستم، مرا جزو آدم‌های بی‌تفاوت طبقه‌بندی می‌کردند، اما وقتی ناخودآگاه از درد ناله می‌کردم، چون واقعاً درد داشتم، شروع می‌کردند به شایعه‌پراکنی درمورد اینکه دارم تمارض می‌کنم.
Maryam
۲۷
بهتر بود به‌دنیا نمی‌آمدیم. بدین‌ترتیب، هر روز از صبح تا شب، با ناامیدی در انتظار چیزی هستم. ای کاش می‌توانستم از اینکه زاده شده‌ام، از اینکه زنده هستم، از اینکه مردم و دنیا وجود دارند، خوشحال باشم.
bec san
۱۴
به‌هرحال، از یک چیز می‌شود مطمئن بود: انسان باید تظاهر کند تا زنده بماند.
Maryam
۱۱
مرگ من مرگی طبیعی‌ست؛ مرگ مردی که نمی‌تواند صرفاً به‌خاطر اخلاقیات زندگی کند.
seyed.a.amini
۱۱
«هرگز نباید عاشق شوی. عشق باعث بدبختی‌ات می‌شود. اگر فکر می‌کنی که باید عاشق شوی، بگذار برای وقتی که سنت رفت بالا؛ سی‌سالگی.»
Elina Asg
۷
زندگی، دلتنگ‌کننده‌تر از آن چیزی‌ست که بشود تحملش کرد. بدبختی، تنهایی، تنگنا؛ این‌ها همه قلب آدم را می‌شکنند. هرگاه از دیوارهای اطرافت آهی غم‌انگیز را می‌شنوی، می‌فهمی که فرصتی برای خوشحالی و خوشبختی وجود ندارد.
Elina Asg
۵
انتظار کشیدن. ما در زندگی، لذت، خشم، تأسف و صدها احساس دیگر را می‌شناسیم، ولی همهٔ این احساسات باهم به‌سختی یک درصد از وقت ما را پر می‌کنند. بقیهٔ نودونُه درصد از وقت ما، صرف انتظار کشیدن می‌شود. من در آرزوهای گذرا انتظار می‌کشم. احساس می‌کنم سینه‌ام به‌خاطر صدای پای خوشبختی‌ای که از راهرو به‌گوش می‌رسد، دارد له می‌شود. خالی. آه، زندگی خیلی دردناک است؛ واقعیتی که این باور جهانی را تأیید می‌کند: بهتر بود به‌دنیا نمی‌آمدیم. بدین‌ترتیب، هر روز از صبح تا شب، با ناامیدی در انتظار چیزی هستم. ای کاش می‌توانستم از اینکه زاده شده‌ام، از اینکه زنده هستم، از اینکه مردم و دنیا وجود دارند، خوشحال باشم.
روژان خورسند
۴
من می‌خواهم بدون چون‌وچرا اعتقاد داشته باشم که انسان برای عشق و انقلاب متولد شده است.
روژان خورسند
۴
آن آدم‌هایی که دلشان می‌خواهد به زندگی ادامه بدهند، هر سدی هم که جلوی رویشان باشد، آن را پشت سر می‌گذارند.
Tihana
۴
گفت: «من دنیا را نمی‌فهمم.» «منم نمی‌فهمم. دلم می‌خواهد بدانم واقعاً کسی هست که این دنیا را بفهمد. مهم نیست که چقدر زمان می‌گذرد، ما همیشه بچه باقی می‌مانیم و هیچ‌چیز را هم نمی‌فهمیم.»
seyed.a.amini
۳
مادر طوری حرف می‌زد که انگار گذشته فراموش شده، ولی مثل همیشه امروز صبح که سوپ را مزه‌مزه می‌کرد، به‌یاد نائوجی افتاد و گریه‌اش گرفت. یقیناً جای زخم‌های گذشته هنوز در من هم بهبود پیدا نکرده‌اند.
hanook
۲
از اظهارات شجاعانهٔ دکتر فاوست است که می‌گوید لبخند یک دختر، از تاریخ، فلسفه، تحصیلات، مذهب، قانون، سیاست، اقتصاد و سایر دانش‌ها باارزش‌تر است.
hanook
۲
بعد از شکست در جنگ، دیگر به اشخاص مسن‌تر و عاقل‌تر اعتماد نداریم و به این نتیجه رسیده‌ایم که دقیقاً عکس آنچه آن‌ها می‌گویند حقیقت محض زندگی‌ست. عشق و انقلاب یقیناً بهترین و لذت‌بخش‌ترین چیزها در این دنیا هستند و ما می‌فهمیم که چون این دو رویداد بسیار خوب و لذت‌بخش‌اند، اشخاص مسن‌تر و عاقل‌تر، از روی کینه‌توزی، دروغ بزرگشان را به ما تحمیل کرده‌اند. من می‌خواهم بدون چون‌وچرا اعتقاد داشته باشم که انسان برای عشق و انقلاب متولد شده است.
zahra
۲
من باید زودتر از این‌ها می‌مردم، ولی چیزی بود که مانعم می‌شد: عشق مادر. وقتی به او فکر می‌کردم، نمی‌توانستم بمیرم
آریانا
۲
فکر می‌کردم تمام امیدم را ازدست داده‌ام، ولی وقتی سوپ خوشمزهٔ تو را خوردم، به فکر نائوجی افتادم و این برایم خیلی دردناک بود.
jamegrak
۲
معتقدم زندگی خوب یعنی انسان هر کاری که می‌خواهد انجام بدهد.
jamegrak
۲
من با مرگ راحت‌ترم. طاقت زنده ماندن را ندارم. قدرت جنگیدن با مردم برای پول را ندارم؛ حتی نمی‌توانم ترحم مردم را برای دریافت صدقه جلب کنم
آن‌دیگری
۱
ولی فاسد بودن، تنها راه بقاست و به همین دلیل ترجیح می‌دهم به‌جای اینکه ازجانب آدم‌هایی که از من انتقاد می‌کنند، موردترحم قرار بگیرم، فقط بشنوم: «برو بمیر!» این‌طوری روراست‌تر است، ولی مردم اغلب نمی‌گویند: «برو بمیر!» آدم‌های دوروی محتاط و عوضی!
آن‌دیگری
۱
عشق و انقلاب یقیناً بهترین و لذت‌بخش‌ترین چیزها در این دنیا هستند و ما می‌فهمیم که چون این دو رویداد بسیار خوب و لذت‌بخش‌اند، اشخاص مسن‌تر و عاقل‌تر، از روی کینه‌توزی، دروغ بزرگشان را به ما تحمیل کرده‌اند. من می‌خواهم بدون چون‌وچرا اعتقاد داشته باشم که انسان برای عشق و انقلاب متولد شده است.
zahra
۱
او حالش خوب است؛ نائوجی حالش خوب است. اراذلی مثل نائوجی به این راحتی نمی‌میرند. آن‌هایی می‌میرند که آدم‌های خوب و باشخصیت و نازنینی هستند. نائوجی نمی‌میرد؛ حتی اگر با چماق بزنند توی سرش.»
zahra
۱
مردم معمولاً وقتی دروغ می‌گویند، قیافهٔ جدی به خودشان می‌گیرند؛ همان جدیتی که امروز روی چهرهٔ رهبرانمان است
zahra
۱
من خودم شخصاً عقل سلیم را درک نمی‌کنم. معتقدم زندگی خوب یعنی انسان هر کاری که می‌خواهد انجام بدهد
مهسا نوری
۱
حتی کوچک‌ترین دلیلی برای ادامهٔ زندگی به‌ذهنم نمی‌رسد. فقط آن‌هایی که دلشان می‌خواهد به زندگی ادامه بدهند، باید دلیلی برای ادامهٔ زندگی داشته باشند.
آریانا
۱
یقیناً جای زخم‌های گذشته هنوز در من هم بهبود پیدا نکرده‌اند.
آریانا
۱
فقر، چیست؟ پول، چیست؟ من این چیزها را نمی‌فهمم. من همیشه به عشق اعتقاد داشتم
Tihana
۱
به‌هرحال، از یک چیز می‌شود مطمئن بود: انسان باید تظاهر کند تا زنده بماند.
jamegrak
۱
فاسد بودن، تنها راه بقاست
jamegrak
۱
مردم معمولاً وقتی دروغ می‌گویند، قیافهٔ جدی به خودشان می‌گیرند؛ همان جدیتی که امروز روی چهرهٔ رهبرانمان است
jamegrak
۱
انتظار کشیدن. ما در زندگی، لذت، خشم، تأسف و صدها احساس دیگر را می‌شناسیم، ولی همهٔ این احساسات باهم به‌سختی یک درصد از وقت ما را پر می‌کنند. بقیهٔ نودونُه درصد از وقت ما، صرف انتظار کشیدن می‌شود.
jamegrak
۱
در هر جامعه‌ای، افرادی معیوب مثل من که خالی از شور و سرزندگی هستند، محکوم به فنا باشند، نه به‌خاطر طرز تفکرشان یا هرچیز دیگر، بلکه به‌خاطر خودشان. به‌هرحال، من همیشه بهانه‌هایی دارم. فشار جانکاه شرایطی را احساس می‌کنم که ادامهٔ حیات را برایم به‌شدت مشکل می‌سازد. آدم‌ها همه مثل هم هستند.