
دکتر بازیگوش😝
۰
چندتا حشرهٔ چندشآور را با انگشتهایش گرفت و گفت: «فقط یک کِرم حشره است.» و بعد حیرتآورترین کار کل تاریخ جهان را کرد؛ کِرم حشره را برداشت و گذاشت توی دهانش!
اَیییییی!
فکر کردیم الان است که سکته کنیم. حتی رایان هم که هرچه گیرش میآید میخورد، چندشش شد.
دکتر بازیگوش😝
۰
تعطیلات از همهچیز بهتر است. یک هفتهٔ تمام از مدرسه خبری نیست! دیگر معلمی نیست که سرت داد بکشد که حرف نزن. از درس و مشق خبری نیست. از صبح زود بیدار شدن خبری نیست و از آندریا خبری نیست.
دکتر بازیگوش😝
۰
ولی امروز برای سؤال کردن وقت نداریم. من مشتاقم که آزمایشها را ببینم. به ترتیب حروف الفبا صدایتان میکنم.»
چرا همیشه باید همهٔ کارها را به ترتیب حروف الفبا انجام بدهیم؟ من همیشه باید اولین نفر باشم!
دکتر بازیگوش😝
۰
زبانم را برای آندریا درآوردم. ها. ها! دماغسوخته میخریم. او تمام تعطیلات را روی آن آزمایش مسخره کار کرد، اما من موجسواری کردم و حسابی خوش گذراندم! تازه، نمرهٔ بیست هم گرفتم! بوی دماغسوخته میآید! این بهترین لحظهٔ زندگیام بود.
دکتر بازیگوش😝
۰
آقای میچل از من پرسید: «ماهیات چه نوعی بود؟»
گفتم: «یک نوع ماهی مکنده.» همه زدند زیر خنده، فقط چون "مکنده" کلمهٔ مسخرهای است.
ــ میتوانی اطلاعاتی دربارهٔ ماهی مکنده به ما بدهی، اِی. جِی؟
من دربارهٔ ماهیهای مکنده هیچی نمیدانستم. من اصلاً هیچوقت به ماهیمان توجه نکرده بودم. شاید به همین دلیل بود که قبل از اینکه به مسافرت برویم یادم رفت بهش غذا بدهم.
دکتر بازیگوش😝
۰
گفتم: «دلم نمیخواست توپ بولینگ بخورد توی صورتتان.»
آقای میچل گفت: «ولی به من نمیخورد. پاندولی که تاب میخورد، بهخاطر نیروی جاذبهٔ زمین و مقاومت هوا، نیرویش را از دست میدهد. میخواستم همین را نشان بدهم.»
گفتم: «اوه، ببخشید.»
شاید درست میگفت، ولی اگر نظر مرا بخواهید، آدم عاقل نباید جلوی یک توپ بولینگی که توی هوا تاب میخورد، بایستد.
