خانم داگلاس دارد ما را میدزدد!
ما که نمیتوانستیم تا ابد توی اتوبوس بنشینیم. بهزودی از گشنگی میمردیم یا همدیگر را میکشتیم. درست همانطور که همیشه توی فیلمها این کار را میکنند.
امیلی گفت: «باید کاری بکنیم!»
برای اولینبار توی عمرش، درست میگفت. درست همانموقع بود که محشرترین فکر بکر کل تاریخ جهان به ذهنم رسید. بیستتا بچه توی اتوبوس بود. اگر همه پیاده میشدیم و اتوبوس را هل میدادیم، شاید میتوانستیم از توی گودال درش بیاوریم!