جملات زیبای کتاب خانم داگلاس، راننده بی حواس | طاقچه
تصویر جلد کتاب خانم داگلاس، راننده بی حواسsubscriptionAvailable

کتاب خانم داگلاس، راننده بی حواس

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۱۲ رأی)
انتشارات: 
نشر افق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
👸🏻ملکه فاطمه👸🏻
۱
خانم داگلاس دارد ما را می‌دزدد! ما که نمی‌توانستیم تا ابد توی اتوبوس بنشینیم. به‌زودی از گشنگی می‌مردیم یا هم‌دیگر را می‌کشتیم. درست همان‌طور که همیشه توی فیلم‌ها این کار را می‌کنند. امیلی گفت: «باید کاری بکنیم!» برای اولین‌بار توی عمرش، درست می‌گفت. درست همان‌موقع بود که محشرترین فکر بکر کل تاریخ جهان به ذهنم رسید. بیست‌تا بچه توی اتوبوس بود. اگر همه پیاده می‌شدیم و اتوبوس را هل می‌دادیم، شاید می‌توانستیم از توی گودال درش بیاوریم!
👸🏻ملکه فاطمه👸🏻
۱
بلند شدم و فکر بکرم را به خانم داگلاس گفتم. اولش فکر کرد که مُخم عیب پیدا کرده. به من گفت که شَمبَل قوطی توی گاراژ بروم. ولی به‌نظرم درباره‌اش خوب فکر کرد و تصمیم گرفت که امتحانی بکند. او فریاد زد: «خیلی خب، همه از اتوبوس پیاده شوید!» همه پیاده شدیم و رفتیم پشت اتوبوس. خانم داگلاس سرش را از پنجرهٔ اتوبوس بیرون آورد و گفت: «هروقت گفتم هل بدهید، همه با هم هُل بدهید. یک... دو... سه... هل بدهید!»
👸🏻ملکه فاطمه👸🏻
۱
من با تمام قدرت هُل دادم. همه غرغر و هِن‌هِن و آه و ناله می‌کردند. ولی اتوبوس از جایش تکان نخورد. رایان گفت: «محکم‌تر!»
👸🏻ملکه فاطمه👸🏻
۱
بعد محشرترین اتفاق کل تاریخ جهان افتاد.
دکتر بازیگوش😝
۰
ما روی قبر کاپیتان کاراته را پوشاندیم و رایان گفت که باید به‌خاطر مرگ سوپر قهرمان‌مان یک دقیقه سکوت کنیم. همه سکوت کردند. بعد درست وسط زمان سکوت، آندریا گفت: «پسرها احمق‌اند.»
دکتر بازیگوش😝
۰
یک‌هو اتوبوس ترمز کرد. بعضی از بچه‌ها از روی صندلی‌شان افتادند پایین! خیلی خنده‌دار بود. باید آن‌جا بودید و می‌دیدید. خانم داگلاس پرسید: «همگی حال‌تان خوبه؟» من و مایکل و رایان گفتیم: «بله! خیلی کِیف داد. می‌شود باز هم این کار را بکنید؟»
دکتر بازیگوش😝
۰
لازم است چیزی را دربارهٔ رایان بدانید. او هر چیزی گیرش بیاید می‌خورد، حتی چیزهایی که خوردنی نیستند. یک‌بار به او یک دلار دادیم که خاک بخورد. رایان از روی صندلی رفت پایین و گاز کوچکی به گوشهٔ تشک صندلی زد و گفت: «اَخ، مزخرف است.» مایکل گفت: «یک‌کم سُس گوجه‌فرنگی رویش بریز. سس گوجه‌فرنگی مزهٔ همه‌چیز را بهتر می‌کند.» مایکل از توی ظرف ناهارش یک بستهٔ کوچک سُس گوجه‌فرنگی به رایان داد. رایان آن را روی تشک صندلی ریخت و یک گاز کوچک زد و گفت: «راستش، زیاد هم بد نیست.»