جملات زیبای کتاب کورالین | طاقچه
تصویر جلد کتاب کورالین

کتاب کورالین

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۴۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
نیل گی من، آتوسا صالحی
انتشارات: 
نشر افق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
🤓
۹
کورالین نمی‌دانست چرا فقط تعداد انگشت‌شماری از بزرگ‌ترهایی که می‌شناخت، عقل درست و حسابی داشتند.
فرفری موی غزل‌ساز
۵
«وقتی با وجود ترس از چیزی، باز به طرفش می‌روی، یعنی شجاعت داری.»
Fatemeh
۳
خودش را بغل کرد و به خود گفت که دختر شجاعی است. دیگر داشت خودش را باور می‌کرد.
Fatemeh
۳
مثل تکه‌ای از نیمه شب زیر تابش خورشید نیم‌روز.
سدریک دیگوری💛
۳
«وقتی با وجود ترس از چیزی، باز به طرفش می‌روی، یعنی شجاعت داری.»
stare.m
۳
این اصلاً چه فایده‌ای دارد که هر چه را که می‌خواهم، همان لحظه به دست بیاورم؟ نه، این هیچ ارزشی ندارد.
Fatemeh
۲
کورالین می‌دانست که وقتی بزرگ‌ترها می‌گویند چیزی درد ندارد، معنی‌اش این است که بی‌برو برگرد درد دارد.
FARHADI
۲
افسانه‌های پریان برتر از حقیقت‌اند: نه از آن جهت که به ما می‌گویند اژدها وجود دارد، بلکه از آن جهت که به ما می‌گویند اژدها نیز از پا در می‌آید.
فرفری موی غزل‌ساز
۲
من نمی‌خواهم همهٔ چیزهایی را که می‌خواهم، داشته باشم؛ هیچ کس نمی‌خواهد. واقعاً می‌گویم. این اصلاً چه فایده‌ای دارد که هر چه را که می‌خواهم، همان لحظه به دست بیاورم؟ نه، این هیچ ارزشی ندارد.
Fatemeh
۱
. مواظب باش که از این به بعد هم راهت را گم نکنی.»
Fatemeh
۱
کورالین هیچ وقت سر درنمی‌آورد که چرا همه دوست داشتند ظرف میوه نقاشی کنند.
Fatemeh
۱
آه کشید: «انگار تو اصلاً هیچ چیز نمی‌فهمی. هان؟ من نمی‌خواهم همهٔ چیزهایی را که می‌خواهم، داشته باشم؛ هیچ کس نمی‌خواهد. واقعاً می‌گویم. این اصلاً چه فایده‌ای دارد که هر چه را که می‌خواهم، همان لحظه به دست بیاورم؟ نه، این هیچ ارزشی ندارد.
مهدیس
۱
«وقتی با وجود ترس از چیزی، باز به طرفش می‌روی، یعنی شجاعت داری
سدریک دیگوری💛
۱
افسانه‌های پریان برتر از حقیقت‌اند: نه از آن جهت که به ما می‌گویند اژدها وجود دارد، بلکه از آن جهت که به ما می‌گویند اژدها نیز از پا در می‌آید.
ریحانه
۱
آن یکی مادر عاشقش بود. اما عشق او به کورالین، مثل عشق فردی به پولش، یا عشق یک اژدها به طلاهایش بود. کورالین از چشم‌های دکمه‌ای آن یکی مادر، می‌خواند که او برایش در حکم یک دارایی بود، نه بیشتر؛ یک حیوان خانگی قابل تحمل که دیگر کارهایش سرگرم‌کننده نبود.
Fatemeh
۰
بعضی وقت‌ها کورالین فراموش می‌کرد کیست:
Fatemeh
۰
کورالین به این نتیجه رسید که او هرگز نمی‌تواند چیزی حقیقی بسازد. او تنها می‌توانست چیزهایی را که وجود داشتند، به گونه‌ای کج و کوله و غیرعادی کپی کند.
میم ___ لام
۰
کورالین نمی‌دانست چرا فقط تعداد انگشت‌شماری از بزرگ‌ترهایی که می‌شناخت، عقل درست و حسابی داشتند.
فرفری موی غزل‌ساز
۰
کورالین از چشم‌های دکمه‌ای آن یکی مادر، می‌خواند که او برایش در حکم یک دارایی بود، نه بیشتر؛ یک حیوان خانگی قابل تحمل که دیگر کارهایش سرگرم‌کننده نبود.