آن یکی مادر عاشقش بود. اما عشق او به کورالین، مثل عشق فردی به پولش، یا عشق یک اژدها به طلاهایش بود. کورالین از چشمهای دکمهای آن یکی مادر، میخواند که او برایش در حکم یک دارایی بود، نه بیشتر؛ یک حیوان خانگی قابل تحمل که دیگر کارهایش سرگرمکننده نبود.