جملات زیبای کتاب کورالین | طاقچه
تصویر جلد کتاب کورالین

بریده‌هایی از کتاب کورالین

نویسنده:نیل گی من
انتشارات:نشر افق
امتیاز
۳.۴از ۳۲ رأی
۳٫۴
(۳۲)
کورالین نمی‌دانست چرا فقط تعداد انگشت‌شماری از بزرگ‌ترهایی که می‌شناخت، عقل درست و حسابی داشتند.
🤓
خودش را بغل کرد و به خود گفت که دختر شجاعی است. دیگر داشت خودش را باور می‌کرد.
Fatemeh
کورالین می‌دانست که وقتی بزرگ‌ترها می‌گویند چیزی درد ندارد، معنی‌اش این است که بی‌برو برگرد درد دارد.
Fatemeh
مثل تکه‌ای از نیمه شب زیر تابش خورشید نیم‌روز.
Fatemeh
. مواظب باش که از این به بعد هم راهت را گم نکنی.»
Fatemeh
کورالین هیچ وقت سر درنمی‌آورد که چرا همه دوست داشتند ظرف میوه نقاشی کنند.
Fatemeh
آه کشید: «انگار تو اصلاً هیچ چیز نمی‌فهمی. هان؟ من نمی‌خواهم همهٔ چیزهایی را که می‌خواهم، داشته باشم؛ هیچ کس نمی‌خواهد. واقعاً می‌گویم. این اصلاً چه فایده‌ای دارد که هر چه را که می‌خواهم، همان لحظه به دست بیاورم؟ نه، این هیچ ارزشی ندارد.
Fatemeh
بعضی وقت‌ها کورالین فراموش می‌کرد کیست:
Fatemeh
کورالین به این نتیجه رسید که او هرگز نمی‌تواند چیزی حقیقی بسازد. او تنها می‌توانست چیزهایی را که وجود داشتند، به گونه‌ای کج و کوله و غیرعادی کپی کند.
Fatemeh

حجم

۳٫۳ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۱۶۸ صفحه

حجم

۳٫۳ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۱۶۸ صفحه

قیمت:
رایگان