جملات زیبای کتاب دست های کوچولو کف می زنند | طاقچه
تصویر جلد کتاب دست های کوچولو کف می زنند

بریده‌هایی از کتاب دست های کوچولو کف می زنند

نویسنده:دن رودز
انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۴.۰از ۱۴ رأی
۴٫۰
(۱۴)
«یا می‌شود یا نمی‌شود»؛ بخشی از جمله‌ای منسوب به سنکا، فیلسوف و نمایش‌نامه‌نویس رواقی، که کاملش چنین است: ‌«حتی در بختِ کم اندک‌امیدی هست. یا می‌شود یا نمی‌شود. در مسائل خیلی ریز نشو. همیشه امید به بهترین‌ها داشته باش.»
کاربر ۷۰۸۴۴۸۲
وقتش شده که بزرگ شود. شوهرش هم متوجه این تغییر نگرش می‌شود و راستش او هم بدش نمی‌آید. چون بالاخره ازدواج با یک پرتوِ آفتاب که همیشه نور مثبت از او می‌تابد قطعاً باید چیز خسته‌کننده‌ای باشد.
توفنده متیو
عمیقاً اعتقاد داشت که خودکشی از رگ گردن به انسان نزدیک‌تر است. معتقد بود که خیلی‌ها این اقبال را دارند که هرگز متوجه این توانایی‌شان نشوند، و شرایط و موقعیت‌شان آن‌ها را از زل زدن به تاریکی دور نگه می‌دارد. ولی هستند کسانی که از این نعمت برخوردار نیستند. هر وقت بازی کردن بچه‌ها را می‌دید، از این‌که هر کدام‌شان جرقه‌ای از این توانایی مهیب در وجودشان دارند، قلبش درد می‌گرفت. در ظاهرِ آن‌ها دنبال نشانه‌ای می‌گشت، ولی بچه‌ها مثل هر بچهٔ دیگری فقط بازی می‌کردند و می‌دویدند و داد می‌زدند و می‌پریدند و از این‌ور و آن‌ور بالا می‌رفتند و اصلاً روح‌شان هم خبر نداشت که چنین استعدادی برای ترس و نومیدی دارند.
توفنده متیو
بیش‌تر اهالی هاملن این قابلیت را دارند که قضیهٔ بچه‌های گمشده را جایی در پس‌زمینهٔ زندگی‌شان نگاه دارند، اما کسانی هم هستند که این کار برای‌شان غیرممکن است و اصلاً نمی‌توانند تصاویر آن بچه‌ها را از ذهن‌شان پاک کنند که اولش آن‌ها چه‌قدر شاد و خوشحال‌اند، با دست‌های کوچولو کف می‌زنند و با زبان‌های کوچک‌شان پچ‌پچ می‌کنند، و بعدش گیج و مبهوت از ترس خشک‌شان می‌زند و نمی‌فهمند قرار است چه بلایی سرشان بیاید. در این مواقع که ذهن خلاق اهالی هاملن به آن‌ها تلنگر می‌زند، هر کاری می‌کنند تا غم داستان و حس گناه خُردکننده‌ای را که القا می‌کند مهار و به چیزی مثبت تبدیل کنند.
توفنده متیو
داماد وقتی دستش را دور گردن عروس انداخت احساس کرد که انگار با مشت به شکمش کوبیده‌اند، و لبخند زد.
توفنده متیو
هر چند پسر از این‌که می‌دانست موجب رونق کسب‌وکار خانواده‌اش شده خوشحال بود، این‌که خودش را غرق کارش کرده بود تنها یک علت داشت، و آن این فکر بود که یک روز نانی از اجاقش بیرون بیاید، نانی که بر اثر سخت‌کوشی مستمر به کمال مطلوب رسیده باشد و مادر مادالنا آن را بخرد و به خانه ببرد و به دخترش بدهد و برسد به لبان نرم و دهان گرم و شکم مقدس دختری که او عاشقش بود.
توفنده متیو
«جای خالی تو همیشه تو زندگی من می‌مونه، ولی من همین جای خالی رو با هیچی عوض نمی‌کنم.»
توفنده متیو
«هر جای دنیا که بودی، اگه بوی نون به مشامت خورد، می‌شه فقط واسه یه لحظه هم که شده، به من فکر کنی؟ ازت نمی‌خوام که عاشقانه به‌م فکر کنی، ولی اگه بتونی با کمی محبت ازم یاد کنی برام کافیه… این کار رو واسه من می‌کنی، مادالنا؟»
توفنده متیو
زن از پی‌گیری و دلبستگی پیرمرد به ادامهٔ مطالعاتش سخت تحت‌تأثیر قرار گرفته بود؛ از این‌که می‌دید آدمی با این سن‌وسال همچنان پی‌گیر و دلبستهٔ مطالعاتش است واقعاً خوشش آمده بود، بی‌خبر از این‌که مطالعه برای پیرمرد تنها یک دلیل داشت، و آن هم این بود که او با خواندن آن‌ها به خواب می‌رفت. دوست داشت تا جایی که می‌تواند بخوابد، به عبارتی تمایل عجیبی داشت که بیدار نباشد، و هر چه مهارت زبانی در خلال این قرائت‌های کوتاهِ قبل از خوابش به دست آورده بود، صرفاً تصادفی بود و بس.
توفنده متیو
هر چند اصلاً طرف را نمی‌شناخت، می‌توانست خیال‌ها برایش ببافد، آن‌قدر که دیگر برای خودش نیز واقعی جلوه کنند.
توفنده متیو
وقتی عصر به خانه آمد، زنش را در راهرو دید که چندتا چمدان دوروبرش جمع کرده بود. در دست زن یک قاب عکس از روزهای اول ازدواج‌شان بود. «یه موقعی خیلی دوستت داشتم.» زن خیلی آهسته زمزمه کرد. «یه موقعی.»
توفنده متیو
گفت «چمدون‌هات رو باز کن. اونی که باید بره تو نیستی، منم.» این طولانی‌ترین مکالمه‌ای بود که آن دو بعد از مدت‌ها با هم داشتند و بعدش دیگر او نه زنش را دید و نه دوباره باهاش حرف زد.
توفنده متیو
نوشت که از زنده بودن بیش‌تر می‌ترسد تا از مُردن. بارها و بارها نوشت می‌ترسم. نوشته‌اش را با چیزی که به عقیدهٔ خودش حقیقتی صاف‌وساده بود تمام کرد: این‌که کاری که قرار است انجام دهد به نفع همه است.
توفنده متیو
هر چند فرانتس صحبت خاصی در این مورد نکرد و به نظرش این اتفاقی پیش‌پاافتاده بود، ایرمگارد احساس کرد باری از روی دوشش برداشته شده. او از این‌که مردها چه‌طوری از زن‌های‌شان در برابر وجه تاریک زندگی محافظت می‌کنند شگفت‌زده شد.
توفنده متیو

حجم

۲۴۶٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۲۸۳ صفحه

حجم

۲۴۶٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۲۸۳ صفحه

قیمت:
۱۸۰,۰۰۰
۹۰,۰۰۰
۵۰%
تومان