هیچوقت یک جا قرار نگرفتهام، پیوسته در حرکت بودهام، همیشه کارم همین بوده. دائم چشمانتظار بودهام به جایی بروم یا از جایی بازگردم، یا بگریزم. همیشه چمدان کوچکم دمدستم بوده، در حال پُروخالی شدن. کیفدستیام روی دامن، کمی پول در آن است با کتابی برای خواندن. آیا اصلاً جایی وجود دارد که ما در حال گذر از آن نباشیم؟