همه روضههای عهد بوقی را که به خیال خودمان برای کمک به دلهای شکسته مردم میخوانیم، برایش از بر ردیف کردم، اما کلمات به هیچ دردی نمیخورند.
شاهین احمدی
براتیگان همان قدر که نویسنده است، شاعر هم هست، و بلکه بیشتر. خودش میگوید: «هفت سال شعر گفتم تا یاد بگیرم چهطور جمله بسازم، چون خیلی دلم میخواست رمان بنویسم و میدانستم که تا نتوانم جمله بنویسم نمیتوانم رمان بنویسم.»
شاهین احمدی
قیافهاش را که میدیدی میگفتی زندگی، چپ و راست، دوستدخترهای ناروزن، مستیهای پنج روزه و ماشین هایی با گیربکس و دیفرانسیل خراب نصیبش کرده.
شاهین احمدی
آن قدر پیر شده بود که مردن برایش شده بود یک جور زندگی، و دیگر از جریان مرگ پاک دور افتاده بود.
شاهین احمدی