ما ایزدیها از نظر دیگران هویت فوقالعاده مشکوکی داشتیم و ما هم این را میدانستیم، زیرا تلاش چندانی برای پنهان کردن نظرشان دربارهٔ ما نمیکردند. وقتی به روستای ما میآمدند، از خوردن غذای ما خودداری میکردند و میترسیدند «نجس» باشد. ما بسیار مهماننواز بودیم، برای همین، این کارشان را توهین میدانستیم. وقتی بچه بودم، نمیتوانستم درک کنم چرا چنین فکری دربارهٔ ما دارند.
ایران آزاد
۲
سرگشته از او پرسیدم: «یعنی مردم موصل، داعشیها رو ترجیح میدن؟»
او شانه بالا انداخت: «این خصومتها منطقی نداره. برخی مردم باید مصیبت بزرگتری سرشان بیاد تا قدر شرایط موجود را بدونن.»
Rogayyeh
۲
پدربزرگ با صدای بَماش شروع به خواندن کرد و من با صدای جوانم او را همراهی کردم: «ای پروردگارم، تو فرشتهای، تو حاکم جهانی؛ ای پروردگارم، تو فرشتهای، بخشندهترین حاکمی، تو فرشتهٔ سریر بزرگ خداوندی؛ ای پروردگارم، از ابتدای خلقت همیشه فقط تو بودی.»
کتاب خان
۱
زنها هم باید استفاده از اسلحه رو یاد بگیرن.
paryaaaaaaaa2
۰
پدربزرگ برایم میگفت: «تاریخ ما پر از آزار و رنجه.»
paryaaaaaaaa2
۰
اونا همیشه ما رو اذیت کردند: کردها، سلاطین ایران و عثمانی. اونا هفتاد و دو بار ما رو قتلعام کرده و شکنجه دادن. میدونی چه تعداد از زنهامون رو دزدیدن، ما رو از سرزمین مادریمون بیرون کردن، با شمشیرهای برافراشته ما رو مجبور کردن مذهبمون رو انکار کنیم؟