ما ایزدیها از نظر دیگران هویت فوقالعاده مشکوکی داشتیم و ما هم این را میدانستیم، زیرا تلاش چندانی برای پنهان کردن نظرشان دربارهٔ ما نمیکردند. وقتی به روستای ما میآمدند، از خوردن غذای ما خودداری میکردند و میترسیدند «نجس» باشد. ما بسیار مهماننواز بودیم، برای همین، این کارشان را توهین میدانستیم. وقتی بچه بودم، نمیتوانستم درک کنم چرا چنین فکری دربارهٔ ما دارند.
ایران آزاد
سرگشته از او پرسیدم: «یعنی مردم موصل، داعشیها رو ترجیح میدن؟»
او شانه بالا انداخت: «این خصومتها منطقی نداره. برخی مردم باید مصیبت بزرگتری سرشان بیاد تا قدر شرایط موجود را بدونن.»
Rogayyeh
پدربزرگ با صدای بَماش شروع به خواندن کرد و من با صدای جوانم او را همراهی کردم: «ای پروردگارم، تو فرشتهای، تو حاکم جهانی؛ ای پروردگارم، تو فرشتهای، بخشندهترین حاکمی، تو فرشتهٔ سریر بزرگ خداوندی؛ ای پروردگارم، از ابتدای خلقت همیشه فقط تو بودی.»
کتاب خان