
((: noor
۸
هرکسی که در مسیر زندگیام به شکلی با او همراه بودهام، در توسعۀ یکدیگر سهم بزرگی داشتهایم. گاهی با خوبیها و گاهی با بدیها باعث توسعۀ یکدیگر میشویم. من مدت زیادی است که زندگی را آنگونه که هست میپذیرم و باور دارم هیچ ملاقاتی تصادفی نیست و هرکسی که در مسیر زندگی با او برخورد میکنم، تأثیری روی من خواهد داشت.
((: noor
۳
اگر زیاد سکوت کنی، در جایی که نباید فریاد خواهی کرد.
((: noor
۲
یاد گرفتن و بهکارگیری رفتار خوب با خودت فلسفۀ زندگی است.
((: noor
۲
بله، بعضی از تجربیات خیلی سختاند، ولی چه کسی به تو گفته است که زندگی بدون سختی و درد است؟
((: noor
۲
«دردها انسان را زنده نگه میدارند، علتی برای ادامۀ حیات فراهم میکنند و تلاش کردن یگانه چیزی است که انسان را روی پاهای خود استوار میکند.»
nora
۲
اگر انتظار داشته باشی که همه تو را دوست داشته باشند، نمیتوانی حتی ارتباط خوبی با افرادی که تو را واقعاً دوست دارند، داشته باشی؛ زیرا بیشتر اوقات، کسانی که تو را دوست دارند نظرت را جلب نمیکنند. همیشه به افرادی که تو را دوست ندارند، توجه میکنی و سعی میکنی آنها را مجبور به دوست داشتن خودت کنی. این شرایط به یک چرخه تبدیل میشود و باعث میشود همیشه خودت را ناکافی قلمداد کنی.
((: noor
۱
وقتی از پدرم برای خرید کتاب پول میخواستم، هیچگاه نمیپرسید قصد خرید چه کتابی دارم یا اینکه چرا مدام کتاب میخرم. با اینکه وضعیت مالی خوبی نداشتند، برای پدرم هیچ فرقی نمیکرد رمانهای تخیلی باشد یا کتابهای سیاسی یا رمانهای ترسناک. آن زمانها میگفت «هر کتابی میخواهد باشد، تو فقط بخوان.» از ابتدا هیچگاه حمایت مالی و معنوی خودش را از من دریغ نکرده است.
((: noor
۱
رخدادهای بد برای همه اتفاق میافتند. نکتۀ مهم بعد از آن است؛ یا مینشینی و برای خود ترحم میکنی یا با وجود تحمل درد و رنج بلند میشوی و به راهت ادامه میدهی.
((: noor
۱
تو برای رسیدن به نقطهای که اکنون در آن هستی، اتفاقهای زیادی را تجربه کردهای.
هر مسئلهای آرامآرام شخصیت تو را شکل داده است؛
((: noor
۱
اگر تو برای خودت کاری نمیکنی، پس چه کسی برای تو قدمی خواهد برداشت؟ اگر خودت زخمهایت را نبندی، چه کسی به تو کمک خواهد کرد؟ اگر احساس میکنی برای دیگران بیاهمیتی، در وهلۀ اول باید این سؤال را از خودت بپرسی: آیا من برای خودم مهم هستم؟
((: noor
۱
خوب رفتار کردن با خود به معنی خود را در مرکز دنیا قرار دادن، خودخواهی یا خودشیفتگی نیست. این توصیه به معنی این هم نیست که حق انجام دادن هر کار و شانه خالی کردن در مقابل اتفاقهای بد زندگی را هم به تو میدهم.
((: noor
۱
افکار مانند ابرند، هم پخش میشوند و هم از یاد میروند، نوشتن باعث خواهد شد که تو به صورت سازمانیافته فکر کنی.
((: noor
۱
از کودکی تاکنون بدون اینکه متوجه باشی در گوشهای از ذهنت این فکر شکل گرفته است که «اگر به موضوعی زیاد فکر کنی میتوانی به نتیجه برسی.» پس اگر در لحظهای با مشکلی روبهرو شوی که قادر به حل کردن آن نباشی، افکار تمام وجودت را فرا میگیرند و با دور کردن تو از دنیای واقعی، تو را به درون خود میکشانند. ولی افکار بهتنهایی قادر به اسیر کردن روح نیستند، هرچقدر که در داخل افکار گرفتار شوی، به همان اندازه روحت خسته میشود و هر چقدر که بیشتر خسته میشوی، به همان میزان داخل افکار اسیر میشوی. این افکار مثل زنجیری به هم متصل میشوند و تو را از راه اصلی زندگی دور میکنند.
((: noor
۱
احساسات ما متغیرند و میتوانند درک ما را از دنیای واقعی بهراحتی تغییر دهند.
((: noor
۱
در حقیقت احساسات چیزهایی هستند که هم نباید زیاد جدی و هم نباید زیاد نادیده گرفته شوند. شاید حقیقت چیزی نباشد که احساس میکنی.
((: noor
۱
منظور از توزیع نامتعادل احساسات، احساساتی است که باید بروز کنند، اما در درون شخص میمانند و ممکن است در جایی که نباید و در مقابل افرادی که نباید خودشان را بروز دهند. همانطور که در ابتدا گفتم، بیتوجهی به احساسات یا بیان نکردن آنها، احساسات را از میان نمیبرند، فقط آنها را به تعویق میاندازد. به تعویق انداختن احساسات ما را تحت تأثیر قرار میدهد. یکی از مهمترین نیازمندیهای فرد برای سلامت روحی ابراز احساسات خود است. احساساتی که بیان نشدهاند، در درون انباشته میشوند و بر رفتارهای دیگر ما هم اثر میگذارند.
((: noor
۱
در اصل اتفاقات دردناکی که بر سر ما میآیند، حتی اگر سزاوار آنها نباشیم، تجربیات متفاوتی را برایمان فراهم میکنند و باعث میشوند ما بالغ شویم و دم بکشیم.
((: noor
۱
شکایت بازتاب احساس درونی توست، ولی چیزی که از دهانت درمیآید دوباره به آغوش خود تو باز میگردد و چیزی را میشنوی که به آن فکر میکنی و این به چرخهای معیوب تبدیل میشود.
((: noor
۱
در حقیقت خبر خیلی پیشپاافتادهای به آنان میدهم؛ این مشکل را فقط تو تجربه نمیکنی؛ یعنی تنها نیستی و همچنین انسان بدی هم نیستی.
((: noor
۱
خود من وقتی درمورد موضوعی احساس تنهایی و احساس تقصیر میکنم، قبل از هر چیز به گذشته، به انسانهایی که تا امروز زندگی کردهاند و به مشکلات آنها میاندیشم و بعد از آن همیشه این را برای خود تلقین میکنم که تو تنها نیستی و فرد بدی هم نیستی، تو فقط انسان هستی، مثل بقیۀ انسانها میتوانی مسائلی داشته باشی و سپس آنها را حل کنی، اگر هم حل نکنی درنهایت به آن عادت میکنی.
دنیا
۱
. به اندازهای که تو به آنها اهمیت میدهی، ممکن است آنها به تو اهمیت ندهند و زمانی که تو این وضعیت را درک میکنی، احساس رنج میکنی و دچار یأس و ناامیدی میشوی.
MaryaM
۰
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
عطار
((: noor
۰
انسان امروزی در هر صفحه از کتاب حداقل چندین بار دنیای مجازی را چک میکند و این هم بهطور چشمگیری بازده تو را از این کتاب پایین خواهد آورد.
((: noor
۰
در بعضی مواقع هم انسانهای اطرافت را بهمثابۀ یک چراغ امید در نظر میگیری و به آنها وابسته میشوی. بهخاطر آنها به خودت موجودیت میدهی، همراه آنها ناراحت و با آنها خوشحال میشوی. مثل اینکه افرادی که در اطراف تو هستند به تو جان میدهند، چراغ زندگی تو میشوند، در نبود آنها احساس میکنی که روحت از بدنت جدا شده است. ولی درنهایت هرکسی زندگی شخصی خودش را دارد و میتواند اولویتهایی داشته باشد که همراستا با اولویتهای تو نباشد. به اندازهای که تو به آنها اهمیت میدهی، ممکن است آنها به تو اهمیت ندهند و زمانی که تو این وضعیت را درک میکنی، احساس رنج میکنی و دچار یأس و ناامیدی میشوی.
((: noor
۰
نکتۀ اساسی در فهمیدن اینکه یک رفتار از روی انتخاب است یا اجبار، پرسیدن این سؤال از خود است: «کاری که احساس میکردم بهزور باید انجام بدهم، آیا میتوانستم بهراحتی برعکس همین کار را هم انجام بدهم؟» اگر جوابت به این سؤال «نه» است، تو کارهایی را که انجام دادن آنها بهظاهر پسندیده است یاد گرفتهای یا شاید از ترس اینکه اگر رفتار دیگری از خود نشان بدهی از چشم دیگران خواهی افتاد و به تو نظر منفی خواهند داشت، آن کار را انجام دادهای. حتی اگر کارهایی که بهاجبار انجام میدهی کارهای خوبی هم باشند، به مرور زمان سبب خسته شدن بیش از اندازۀ تو میشوند و سرانجام باعث پر شدن سریع لیوان درونت خواهند شد.
((: noor
۰
این موهبت زندگی به نام «عادت کردن» وارد عرصه میشود. بعد از مدتی به همۀ اتفاقهای خوب یا بد عادت میکنی. اتفاقهای خوب مانند روزهای اول برای تو لذتبخش نخواهند بود و همچنین اتفاقهای بد نیز مانند روزهای اول تو را ناراحت نخواهند کرد.
((: noor
۰
«هیچ چیزی مثل قبل باقی نمیماند. گاهی اوقات واقعیت آن چیزی نیست که بهظاهر میبینیم. این نیز میگذرد.»
((: noor
۰
بعد از گذشت مدتی دوباره درویش به سراغ شاکر میرود. به او تپهای را نشان میدهند. روی آن تپه قبر شاکر قرار داشت و بر سنگ قبر او این جمله نوشته شده بود: «این نیز میگذرد.» درویش با خود فکر میکند که «چه چیز مرگ میگذرد؟» و میرود. سال بعد برای دیدن قبر شاکر دوباره به آنجا میآید. ولی نه تپهای و نه قبری میبیند. سیل بزرگی آمده بود و تپه را با خود برده و هیچ اثری از قبر شاکر نمانده بود.
((: noor
۰
تجربۀ وقایع ناگوار قسمتی از ذات انسان بودن است. بهطور طبیعی رهایی از وقایعی که ما را در زندگی ناراحت میکنند، ممکن نیست. به نظر من اگر چنین چیزی ممکن بود، نمیتوانستیم درکی را که امروزه از انسان بودن داریم، داشته باشیم.
((: noor
۰
با فکر کردن به یک موضوع و گذشت زمان نمیتوانی راهحل جدیدی پیدا کنی، تا امروز راههایی را که میتوانستی امتحان کنی، رفتهای. جالب است بدانی که جنبۀ مشکلساز موضوع درست از همینجا شروع میشود، بعد از چند روز فکر کردن، دوباره به نقطۀ اول بازمیگردی و بدون اینکه آگاه باشی، شروع به اندیشیدن به افکاری میکنی که مربوط به موضوع اصلی نیستند؛