توجیههای اساسی دیگر نیز در همین راستا بود، یعنی کار را عامل تحققبخشیدن به آنچیزی میدانست که در انسانِ اندیشهورز انسانی است: با کارکردن از اوانِ کودکی هر کسی ارزشهای حقیقی زندگی را یاد میگیرد؛ در هنگام کارکردن، دستِ کم، آدم مشغول میشود. یعنی که به چیز دیگری فکر نمیکند، مانند کتابخواندن، بحثکردن، کشفِ عشق، انقلابکردن، یا صرفاً استراحتکردن.