
بریدههایی از کتاب قانون، قانونگذاری و آزادی (جلد ۲: سراب عدالت اجتماعی)
۴٫۴
(۱۶)
مسئلۀ «نسبیت اخلاقی» ، که این همه مورد بحث قرار گرفته، بهروشنی با این واقعیت گره خورده است که تمام قواعد اخلاقی (و حقوقی) در خدمت یک نظم واقعی موجودند که هیچ فردی قدرت تغییر اساسی آن را ندارد؛ چون چنین تغییری مستلزم تغییراتی در قواعدی است که دیگر افراد جامعه، تا اندازهای ناآگاهانه یا صرفاً از روی عادت، رعایت میکنند، و اگر بخواهیم جامعۀ کارآمدی از نوعی دیگر بسازیم، باید به جای آنها قواعد دیگری بگذاریم که هیچکس قدرت جاریکردنشان را ندارد. بنابراین نظام مطلق اخلاقیای مستقل از نوع نظام اجتماعیای که انسان در آن زندگی میکند نمیتواند وجود داشته باشد؛ و تکلیف ما برای رعایت برخی قواعد ناشی از منافعی است که آنها را مدیون نظمی هستیم که در آن زندگی میکنیم.
Saeed.Rafiee
آزادی به این معنا است که ما تا اندازهای سرنوشت خود را به نیروهایی که تحت کنترلمان نیست واگذاریم، و این واگذاری به نظر آن صنع گرایانی که طبق تصورشان انسان میتواند بر سرنوشت خود مسلط باشد انگار که تمدن و خود عقل ساختۀ خود اوست غیرقابل تحمل است.
Saeed.Rafiee
فقط رفتار انسان است که میتواند عادلانه یا غیرعادلانه نامیده شود. اگر این کلمات را برای یک وضعیت به کار ببریم، فقط در صورتی معنا خواهند داشت که کسی را به طور مستقیم یا غیرمستقیم برای برقراری آن وضعیت مسئول بشناسیم. واقعیتِ محض یا وضعیتی که کسی نمیتواند تغییری در آن بدهد ممکن است خوب یا بد باشد، ولی نمیتواند عادلانه یا غیرعادلانه باشد.
Saeed.Rafiee
در مورد واقعیتهایی مانند تولد با عیب ونقصی جسمانی یا ابتلا به بیماری یا ازدستدادن یک عزیز، تنها در صورتی بهکاربردن کلمۀ غیرعادلانه میتواند معنی داشته باشد که قصد ملامت خالقی انسانوار را داشته باشیم. طبیعت نه میتواند عادلانه باشد، نه غیرعادلانه. هرچند که عادت مزمن ما به تفسیر جاندارانگارانه یا انسانوارانگارانۀ عالم طبیعت غالباً ما را بهسوی چنین استفادۀ نادرستی از کلمات سوق میدهد و باعث میشود در پی عاملی باشیم که مسئول هر چیزی است که به ما مربوط میشود، با این حال، بیمعناست که وضعیتی واقعی را عادلانه یا غیرعادلانه قلمداد کنیم مگر اینکه باور داشته باشیم کسی میتوانست و میبایست چیزها را بهگونهای دیگر ترتیب دهد.
Saeed.Rafiee
در چارچوب یک نظم خودجوش، بهکارگیری زور فقط زمانی توجیهپذیر است که برای تضمین قلمرو خصوصی فرد در مقابل دخالت دیگران لازم باشد؛ ولی، این اِعمال زور، در قلمرو خصوصی، هنگامی که برای حفاظت دیگران ضرورتی ندارد، نباید انجام گیرد
Saeed.Rafiee
عبارت «عدالت اجتماعی» ، چنانکه احتمالاً غالب مردم احساس میکنند، تعبیر معصومانهای از حسن نیت در مورد افراد کمتر کامیاب نیست، بلکه تبدیل به خوش خدمتی ریاکارانهای شده در جهت موافقت با مطالبۀ منفعت خاصی که هیچ دلیل واقعیای برای آن نمیتوان ارائه کرد. اگر قرار بر گفتوگوی سیاسی صادقانه باشد، لازم است عامۀ مردم متوجه شوند که این اصطلاحِ به لحاظ فکری نامناسب، نشانۀ عوامفریبی یا روزنامهنگاریِ سطح پایین است که انسانهای متفکر مسئول باید از بهکاربردن آن شرم داشته باشند، زیرا هنگامیکه به تهیبودن آن پی بردند، بهکاربردن آن ریاکارانه خواهد بود.
Meti & yeganeh
جوامع در حال اضمحلالی که میتوانیم مشاهده کنیم غالباً جوامعی هستند که به آموزههای چنین اصلاحگران اخلاقیای گوش میسپردهاند و همچنان کسانی را که مسبب تباهی جامعههایشان شدهاند انسانهایی نیک میدانند و از آنان تقدیر میکنند. ولی اغلب اوقات، هدف بشارت «عدالت اجتماعی» احساسات بسیار پستتری است: نفرت از کسانی که از ما مرفهترند، یا صرفاً حسادت، یعنی، به قول جان استوارت میل، آن «ضداجتماعیترین و پلیدترین همۀ هویهای نفسانی»[ ۴۲ ]، یعنی عداوت با ثروتهای زیاد، که «رسوایی» میداند این را که بعضیها از ثروت بهرهمند باشند درحالیکه دیگران نمیتوانند احتیاجات اولیهشان را برطرف کنند، و آنچه را که هیچ ارتباطی به عدالت ندارد تحت نام عدالت استتار میکند.
Meti & yeganeh
سراب «عدالت اجتماعی» تهدیدی برای محرومکردن دوباره ما از این عظیمترین پیروزی آزادی فردی است. و دیری نخواهد گذشت که صاحبان قدرتی که در صدد تحققبخشیدن به «عدالت اجتماعی» اند، با توزیع منافع «عدالت اجتماعی» موقعیت خود را مستحکم خواهند کرد، این توزیع به عنوان پاداش دریافت قدرت، و به منظور کسب حمایت سربازان مدافع خودکامگی صورت خواهد گرفت تا استنباط صاحبان قدرت از «عدالت اجتماعی» غالب شود.
Meti & yeganeh
خواه ادوارد گیبون برخطا بوده باشد یا نه، شکی نیست که اعتقادات اخلاقی و مذهبی قادرند یک تمدن را به نابودی بکشانند و در هرجا چنین آموزههایی رواج داشته باشند، نهتنها گرامیترین اعتقادات بلکه همچنین محترمترین رهبران اخلاقی، حتی گاهی شخصیتهای پارسایی که در ازخودگذشتگیشان کوچکترین شکی وجود ندارد، ممکن است برای همان ارزشهایی که تصور میکنند تزلزلناپذیرند، به خطرات بزرگی تبدیل گردند.
کاربر ۶۶۸۹۸۶۲
من معتقدم بالاخره معلوم خواهد شد که «عدالت اجتماعی» آرزوی محالی بوده که موجب بیاعتنایی انسانها به تعداد زیادی از ارزشهایی شده است که در گذشته الهامبخش رشد تمدن بودهاند یعنی تلاشی بوده برای برآوردن نیازی که از سنتهای گروه کوچک به ارث رسیده ولی در «جامعۀ بزرگ» متشکل از انسانهای آزاد تمامی معنای خود را از دست داده است.
کاربر ۶۶۸۹۸۶۲
حجم
۲۸۴٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۲
تعداد صفحهها
۲۴۸ صفحه
حجم
۲۸۴٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۲
تعداد صفحهها
۲۴۸ صفحه
قیمت:
۲۰,۰۰۰
تومان