جملات زیبای کتاب کافکا در ساحل | طاقچه
تصویر جلد کتاب کافکا در ساحل

کتاب کافکا در ساحل

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۳۵ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Ayso
۳۱
در تمام این دنیای وسیع به تنها کسی که می‌توانی تکیه کنی خودت هستی.»
Ayso
۲۲
بعضی‌وقت‌ها سرنوشت مثل توفان شن کوچکی است که با تو تغییر مسیر می‌دهد. تو مسیر را عوض می‌کنی ولی توفان شن دنبالت می‌آید. دوباره می‌چرخی اما توفان هم می‌چرخد و دوباره و دوباره این کار را می‌کنی، مثل رقص شوم با مرگ درست قبل از سپیده‌دم. چرا؟ چون این توفان چیزی نیست که از جای دوری آمده باشد، چیزی نیست که با تو کاری نداشته باشد. این توفان خود تویی. چیزی است در درون تو. بنابراین تنها کاری که می‌توانی کنی این است که دربرابرش مقاومتی نکنی، درست توی آن بروی، چشم‌هایت را ببندی و گوش‌هایت را بگیری تا شن توی آن‌ها نرود و از وسط آن بگذری، قدم به قدم.
sahar.mousavi
۱۵
«خاطرات آدم را از درون گرم می‌کنند. اما درعین‌حال آدم را می‌درند.»
msh
۱۲
فکر بی‌خود کردن بدتر از هیچ فکری نکردن است.
Ayso
۱۱
یک ذره‌ی کوچک از دنیا محو شد، و مقدار نیستی را افزایش داد.»
Ayso
۹
«اما باید یک چیزی بهت بگویم. اگر می‌خواهی زندگی‌ات را بسازی مجبوری طاقتت را بیشتر کنی.» می‌گویم «نهایت سعی‌ام را می‌کنم.» کراؤ می‌گوید «مطمئنم که می‌کنی. در این چند سال اخیر خودت را خیلی قوی‌تر کرده‌ای. این را باید اذعان کنم.»
Ayso
۶
خیلی چیزها به‌مرورزمان فراموش می‌شوند.
Ayso
۵
منظورم این است که زندگی خودته. اساساً باید کاری را که فکر می‌کنی درسته بکنی.»
Ayso
۴
چیزهایی هستند که هرگز نمی‌توانیم به دست فراموشی بسپاریم و خاطراتی که هرگز نمی‌توانیم محو کنیم. این‌ها همیشه مثل یک سنگ آسیاب روی سینه‌مان سنگینی می‌کنند،
sahar.mousavi
۴
سخت و عمیق به این‌که چه‌قدر آزادم فکر می‌کنم، اما واقعاً نمی‌توانم بفهمم معنی‌اش چیست. تنها چیزی که می‌دانم این است که کاملاً تنهایم. کاملاً تنها در یک جای ناآشنا، مثل کاشف تک‌افتاده‌یی که نقشه و قطب‌نمایش گم شده. یعنی معنی آزادی این است؟
MediaAsvad
۲
«اما باید یک چیزی بهت بگویم. اگر می‌خواهی زندگی‌ات را بسازی مجبوری طاقتت را بیشتر کنی.»
MediaAsvad
۲
هرچه درونگراتر و ساکت‌تر می‌شدم، عضلاتم مثل فولاد سخت‌تر می‌شدند. خیلی سخت تلاش کردم که جلوی بروز احساساتم را بگیرم بنابراین هیچ‌کس ــ چه همکلاسی‌ها و چه معلم‌ها ــ ذره‌یی در مورد آن‌چه فکر می‌کردم نمی‌دانستند. خیلی زود وارد دنیای خشن آدم بزرگ‌ها شدم و ‌فهمیدم اگر بخواهم زنده بمانم باید از همه قوی‌تر شوم.
MediaAsvad
۲
درمی‌یابم چیزی که آدم واقعاً می‌تواند بشنود، سکوت است.
MediaAsvad
۱
بعضی‌وقت‌ها سرنوشت مثل توفان شن کوچکی است که با تو تغییر مسیر می‌دهد. تو مسیر را عوض می‌کنی ولی توفان شن دنبالت می‌آید. دوباره می‌چرخی اما توفان هم می‌چرخد و دوباره و دوباره این کار را می‌کنی، مثل رقص شوم با مرگ درست قبل از سپیده‌دم. چرا؟ چون این توفان چیزی نیست که از جای دوری آمده باشد، چیزی نیست که با تو کاری نداشته باشد. این توفان خود تویی. چیزی است در درون تو.
MediaAsvad
۱
تا ‌جایی که فهمیدم ظاهرش به نظر خودش آن‌قدر عجیب نیست بلکه انگار از آن‌چه هست راضی‌ست و این مهم است
MediaAsvad
۱
خیلی چیزها هست که ما باید یادمان بماند. این عذاب‌آور است
MediaAsvad
۱
در این کالبدی که من را در خود جا داده، در امانم.
MediaAsvad
۱
سکوت انگار که در کمینم بوده، خودش را دورم می‌پیچد
MediaAsvad
۱
«کافکا، در زندگی هرکس یک نقطه‌ی بی‌بازگشت وجود دارد و در موارد خیلی نادر نقطه‌یی که دیگر نمی‌شود از آن جلوتر رفت و وقتی به آن نقطه می‌رسیم تنها کاری که می‌توانیم کنیم این است که در سکوت حقیقت را بپذیریم. این‌طوری زنده می‌مانیم.»
MediaAsvad
۰
فکر می‌کنم، من آزادم. چشم‌هایم را می‌بندم و سخت و عمیق به این‌که چه‌قدر آزادم فکر می‌کنم، اما واقعاً نمی‌توانم بفهمم معنی‌اش چیست. تنها چیزی که می‌دانم این است که کاملاً تنهایم. کاملاً تنها در یک جای ناآشنا، مثل کاشف تک‌افتاده‌یی که نقشه و قطب‌نمایش گم شده. یعنی معنی آزادی این است؟ نمی‌دانم و فکرکردن در این باره را رها می‌کنم.
MediaAsvad
۰
درمی‌یابم چیزی که آدم واقعاً می‌تواند بشنود، سکوت است.
valencia
۰
نه، این دست من تقریباً دریاهای بی‌شماری را گلگون خواهد کرد، دریای سبز را قرمز می‌کند. “ جمله‌یی از مکبث. این خون به زیادی مکبث نیست ولی قبض‌های خشک‌شویی باورت نمی‌شود.