همهجا نظیر این شکایتها، پدرم، برادرم، فرزندم، شوهرم، خانوادهام، همهجا صحبت درباره از دسترفتگان و کسانی بود که در آغوش خاک تیره خفته بودند. همهجا داستان جانسوز درگذشتگان و اسیران. همهجا سرگذشت زنانی بود که پس از اینکه دهها سرباز و نظامی بهزور به آنها تجاوز میکردند، آنها را مانند سگی کشته و جسدشان را رها میکردند. همهجا داستان جوانانی بود که فقط به خاطر دفاع از نوامیس خود با دستهای بسته کنار دیوارها تیرباران شدهاند. این ظلمها از هیچ جا بر مردم وارد نیامده بود. اینهمه ظلم را از سرنیزه کسانی تحمل کرده بودند که با آنها در آغوش یک آب و خاک نشو و نما یافته بودند.