جملات زیبای کتاب دشمنان | طاقچه
تصویر جلد کتاب دشمنانsubscriptionAvailable

کتاب دشمنان

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۲۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
آنتوان چخوف، سیمین دانشور
انتشارات: 
انتشارات نگاه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
علی دائمی
۸۵
نبوغ، خیلی به جنون نزدیک است.
علی دائمی
۳۷
بزرگ‌ترین کله‌ها هم نمی‌تواند همه‌چیز را درک بکند...
علی دائمی
۱۶
آدم نزدیکانش را هیچ‌وقت به اندازۀ وقتی که خبر از دست دادن آن‌ها در پیش است، دوست نمی‌دارد.
سبحان عزیزی
۱۳
نفهمیدن چیزی، دلیل انکار آن نیست.
pegahl
۱۱
عمر دوباره به کسی نمی‌دهند. اگر در روزهایی که به تو بخشیده‌اند، نتوانستی برای یک بار هم که شده، درست زندگی کنی، عمر را از دست رفته حساب کن. بله! از دست رفته، گم شده!
علی دائمی
۸
به طور کلی هر قدر که کلمات زیبا و عمیق باشند، فقط قادرند آن کس را که رنجی ندارد، تسلیم بسازند. کلمات همیشه این قدرت را ندارند آدم‌های خیلی خوشحال و خیلی غمناک را ارضاء کنند، زیرا آخرین بیان خوشحالی زیاد و غم زیاد، سکوت است. عشاق در سکوت زبان یکدیگر را بهتر درک می‌کنند و یک موعظه و سخنرانی با حرارت و گرم، در کنار گور مرده‌ای، فقط به غریبه‌ها تأثیر می‌کند.
علی دائمی
۸
آدم‌های غمگین، خودخواه، بدجنس و بی‌انصاف‌اند و کمتر از دیوانه‌ها قادر به تفهیم و تفاهم یکدیگرند. غم، هیچ‌گاه بشر را متحد نمی‌سازد؛ بشر را به نفاق وامی‌دارد. و اگر به خیال کسی می‌رسد که اتحاد بشر با تعمیم اندوه و غم امکان‌پذیر است، اشتباه می‌کند. در دنیای مردمان غمگین، نسبت به مردمان خوش و راضی، ستم‌ها و جورهای بیش‌تری روی می‌دهد.
جو گُلدبِرگ
۷
معلم باید هنرمند باشد، شغلش را دوست بدارد. اما معلم‌های ما، مثل مسافر هستند. بد درس خوانده‌اند و وقتی برای تعلیم بچه‌های ما به روستاها می‌روند، گویی به تبعیدگاه رفته‌اند. معلم‌های ما گرسنه، خرد و خسته و همیشه ترس از دست دادن نان روزانه را دارند. در صورتی که معلم باید اول شخص دهکده باشد.
bec san
۵
چه لذتی، چه خوشی، و یا چه درسی آدمی می‌تواند از اطلاع بر این مطلب که نامش بر گور باشکوهی نقر خواهد شد ببرد؟ در حالی که مرور زمان، دیر یا زود، آن نام و تمام نوشته‌ها را محو خواهد کرد.
کاربر ۵۶۲۲۳۰۹
۴
دنیا که فقط آدم یک‌بار به آن پا می‌گذارد، ترتیب را طوری داده‌اند که عمر بی‌منفعت سپری بشود؟
Tamim Nazari
۳
اولگا با لباس روی تخت نامرتبش دراز کشید و خود را تسلیم خواب و خیال کرد. احساس می‌کرد که تمام خانه، از بام تا سقف، با یک قطعۀ دیوآسای آهن پوشیده شده است و فقط اگر این آهن را بردارند، همه چیز دوباره خوب می‌شود. اما بعد به یاد آورد که آهنی در کار نیست و فقط دیموف مریض است.
zeynab
۳
کلمات همیشه این قدرت را ندارند آدم‌های خیلی خوشحال و خیلی غمناک را ارضاء کنند، زیرا آخرین بیان خوشحالی زیاد و غم زیاد، سکوت است.
Dot
۲
به طور کلی هر قدر که کلمات زیبا و عمیق باشند، فقط قادرند آن کس را که رنجی ندارد، تسلیم بسازند. کلمات همیشه این قدرت را ندارند آدم‌های خیلی خوشحال و خیلی غمناک را ارضاء کنند، زیرا آخرین بیان خوشحالی زیاد و غم زیاد، سکوت است.
Tamim Nazari
۲
بی‌هدف، شمعی برداشت و به اتاق خود رفت و آن‌جا حیران بود که چه بکند. خودش را بدون این‌که بخواهد، در آینه دید. با صورت هراسان و رنگ‌پریده‌اش، با آستین‌های گشاد ژاکتش که پرهای زردرنگ روی سینه‌اش گذاشته بود، با دامنش که تَرَک‌های عجیب داشت. به نظر خودش موجودی وحشتناک آمد. و ناگهان دلش به حال دیموف سوخت. از عشق بی‌پایان او، از جوانی کام‌نایافتۀ او، از تخت‌خواب تنها رها شده‌ای که دیموف مدت‌ها بود رویش نمی‌خوابید، متأثر شد. یادش به تبسم‌های پر محبت او افتاد و به تلخی گریست
Tamim Nazari
۲
اولگا ایوانونا در اتاق خودش نشسته بود و فکر می‌کرد که خدا او را برای نارو زدن به شوهرش مجازات کرده است. آن مرد آرام، که به وصف نمی‌آید، که یک کلمه شکایت نمی‌کند، آن مرد فداکار که انگار از غایت مهر و محبت و خوبی زیاد ضعیف شده است، اکنون روی نیم‌تخت افتاده و رنج می‌بَرَد و حتی ناله هم نمی‌کند
mad poet
۲
باور کن که آدم‌های سالم و طبیعی، مردمانی معمولی و عادی هستند. گله و رمه‌ای بیش نیستند.
viana
۲
به طور کلی هر قدر که کلمات زیبا و عمیق باشند، فقط قادرند آن کس را که رنجی ندارد، تسلیم بسازند. کلمات همیشه این قدرت را ندارند آدم‌های خیلی خوشحال و خیلی غمناک را ارضاء کنند، زیرا آخرین بیان خوشحالی زیاد و غم زیاد، سکوت است.
bec san
۱
نشست و کاورین راهب سیاه‌پوش را شناخت. یک لحظه هر دو به هم نگاه کردند. کاورین با حیرت و راهب با محبت؛ مثل همان دفعۀ اول. منتهی اثری از رندی بر قیافه‌اش بود. کاورین گفت: «اما تو یک موجود خیالی هستی، چرا این‌جا آمده‌ای و چرا در جایی نشسته‌ای؟ این کار تو مطابق آن افسانۀ قدیمی نیست.» راهب آرام جواب داد: «فرقی نمی‌کند.» و صورتش را به طرف کاورین گردانید: «افسانه، موجود خیالی، من، همۀ این‌ها محصول تصور و خیال تحریک‌شدۀ تو است. من شبحی هستم.» کاورین گفت: «یعنی می‌خواهی بگویی که وجود خارجی نداری؟» «هر طور دلت می‌خواهد فکر کن، من در خیال
bec san
۱
از کجا می‌دانید که مردان نابغه‌ای که اعتماد تمام جهان را به خود جلب کرده‌اند، از دیدن رؤیاها بهره‌مند نبوده‌اند؟ اکنون به شما می‌گویند که نبوغ، خیلی به جنون نزدیک است. ژنی با جنّی فاصلۀ زیادی ندارد. باور کن که آدم‌های سالم و طبیعی، مردمانی معمولی و عادی هستند. گله و رمه‌ای بیش نیستند.
bec san
۱
عمر دوباره به کسی نمی‌دهند. اگر در روزهایی که به تو بخشیده‌اند، نتوانستی برای یک بار هم که شده، درست زندگی کنی، عمر را از دست رفته حساب کن. بله! از دست رفته، گم شده!
علی دائمی
۱
من هرگز یک کارمند اداری را که به معنا و هدف کار خود واقف باشد ندیده‌ام.
Behrouz
۱
در سکوت محض اتاق، در وضع مادر، در قیافۀ بی‌اعتنای پدر، در همۀ این‌ها یک خصوصیت جالبی بود که در دل تأثیر می‌کرد. ظرافت و فریبندگی غم بشری وجود داشت که درک و توصیف آن از عهدۀ بشر خارج است و به گمانم تنها موسیقی به توصیف و شرح آن توانا است.
aram0_0
۱
آدم‌های غمگین، خودخواه، بدجنس و بی‌انصاف‌اند و کمتر از دیوانه‌ها قادر به تفهیم و تفاهم یکدیگرند. غم، هیچ‌گاه بشر را متحد نمی‌سازد؛ بشر را به نفاق وامی‌دارد. و اگر به خیال کسی می‌رسد که اتحاد بشر با تعمیم اندوه و غم امکان‌پذیر است، اشتباه می‌کند. در دنیای مردمان غمگین، نسبت به مردمان خوش و راضی، ستم‌ها و جورهای بیش‌تری روی می‌دهد.
Behrouz
۱
عمر دوباره به کسی نمی‌دهند. اگر در روزهایی که به تو بخشیده‌اند، نتوانستی برای یک بار هم که شده، درست زندگی کنی، عمر را از دست رفته حساب کن. بله! از دست رفته، گم شده!
جغد فلسفه
۱
«در روسیه مرد شرافتمند، مثل دودکش بخاری است که دایه‌ها با آن بچه‌ها را می‌ترسانند.»
جغد فلسفه
۱
آدم از لباس مخمل که در آینده خواهد خرید سخن بگوید و در حال حاضر حتی یک تنبان حسابی پایش نباشد!
جغد فلسفه
۱
نفهمیدن چیزی، دلیل انکار آن نیست.»
honey
۱
خوکی در پوستین خرس، مالتان را می‌برد و در عوض چند تا پول سیاه جلوتان می‌اندازد و شما می‌گویید: «ارباب خواهش می‌کنم اجازه بدهید دستتان را ببوسم.»
alireza hosseini
۰
کلمات همیشه این قدرت را ندارند آدم‌های خیلی خوشحال و خیلی غمناک را ارضاء کنند، زیرا آخرین بیان خوشحالی زیاد و غم زیاد، سکوت است. عشاق در سکوت زبان یکدیگر را بهتر درک می‌کنند و یک موعظه و سخنرانی با حرارت و گرم، در کنار گور مرده‌ای، فقط به غریبه‌ها تأثیر می‌کند. بیوۀ آن مردی که مرده و بچّه‌هایش، آن خطابۀ گرم را سرد و ناچیز می‌یابند.
alireza hosseini
۰
می‌لرزید، سکسکه می‌کرد، می‌گریست، این اولین باری بود که به عمرش با دروغ ظالمانه‌ای مواجه شده بود. پیش از این هرگز نمی‌دانست که در این دنیا، علاوه بر زردآلوی شیرین و کیک و ساعت‌های گران‌قیمت، خیلی چیزهای دیگر هم وجود دارد که در زبان بچه‌ها نامی برای آن‌ها نمی‌توان یافت.