اصولا، درباره همه رویدادهایی که در زندگی و نشیب و فرازهایش به عشق مربوط میشوند، بهتر آن است که دربند فهمیدن نباشیم، چون حالت وصفناپذیر و نامنتظرشان چنان است که پنداری از قانونهایی نهمنطقی که جادویی پیروی میکنند. میلیاردری که مرد جذابی هم هست، و زن تهیدست دلناپسندی که با او زندگی میکرده عذرش را خواسته است، و در درماندگی همه ثروتهای زمین را به یاری میخواند و همه قدرتهای زمان را به کار میگیرد و باز معشوقه جوابش میکند، دربرابر یکدندگی چارهناپذیر او بهتر است به جای جستجوی توجیهی منطقی گمان ببرد که سرنوشت با او سرِ جنگ دارد و میخواهد او را دقکش کند.