
بریدههایی از کتاب ترلان
۲٫۴
(۸)
«در نوشتن عجله نکن. بگذار موضوع کهنه بشود، توی ذهنت تهنشین بشود. بعد خودش آرامآرام از تاریکی میآید بالا. به نظر من کسی که مینویسد، خودش هم همراه کلمهها بالا میآید. خودش هم نجات پیدا میکند.»
maryam
چیزی از فرق سرش به سرعت پایین آمد. از چشمهایش بیرون زد. گلویش را خراشید و توی دلش فرو ریخت. این شکل طبیعی چیزی بود که بعدها فهمید غصه است
mahna
رعنا در مورد حزب کارگر آلمان میدانست، ولی نمیدانست با پدرش چه کند وقتی آن همه قلدر و آن همه دهنبین بود
maryam
ترلان نیاز به حرف زدن در مورد کتاب را از همان موقع شناخت. نیازی ساده است ولی به سختی برآورده میشود. نمیشود با کسی حرف زد که فقط علاقمند است و با تأیید سرش را میجنباند. نمیشود فقط با تعریف کردن، کسی را در تجربه غیرقابل وصف آن سهیم کرد. هر کتاب جهانی است که باید هر دو به آن سفر کنند. آن را کشف کنند و با فهم اشارهها و نشانهها در لحظههای لذتبخش همزبانی زندگی کنند.
maryam
آبادانی میگوید: «ممکن است آدم راست بگوید ولی صادق نباشد.»
maryam
مادر به او اعتماد داشت، همه به او اعتماد داشتند. ولی اعتماد همیشه نشانه عشق نیست. پوششی است برای پنهان کردن بیاعتنایی.
maryam
«عزیزم هر کسی باید دنبال چیزی که دوست دارد، برود. تجربههایی که آدم دوست ندارد به خوردن شیر میماند. اگر زورکی بخوری بالا میآوری.»
maryam
«واقعآ هم تعجب میکنم از این که اجازه دادم هر روز با این دروغ زندگی کنم.»
ترلان میگوید: «برای این که آدم همیشه تحمل آنچه را که میداند ندارد. من یکی حتی از پذیرفتن خودم به این شکلی که هستم عاجزم، بقیه پیشکش.»
maryam
به جای همه این کارها ایستاد و نگاه کرد. نمیفهمید چرا آن ضربه توانسته بود چنین کاری با او بکند. باعث شده بود یکباره نیست شود، محو شود، از چشم خودش ناپدید شود. قبلا نه خوانده و نه شنیده بود یک سیلی با آدم چنین کاری بکند. از خودش میپرسید از چه چیزی ساخته شده است که یک ضربه دست میتوانست او را این چنین خالی بکند از خودش.
maryam
حجم
۱۰۶٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۹۲ صفحه
حجم
۱۰۶٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۹۲ صفحه
قیمت:
۹۹,۰۰۰
۴۹,۵۰۰۵۰%
تومان