اسراف یعنی مصرفکردن تا جاییکه به کل نابود شود و از بین برود. تبدیلکردن موجودیت چیزی به هیچچیز.
سیدآرمین عقیلی
این بذل و بخششها هرچند جزو بیشترین ولخرجیهایش بود، اما اسراف محسوب نمیشد، بلکه در حقیقت نوعی رشوه به سرنوشت بود برای جبران فراموشکردن مسائلی که در زندگی ارزش به خاطر سپردن را داشت.
سیدآرمین عقیلی
هرگز با تلاش چیزی بهجز بیمهام را نتوانستم به دست بیاورم.
سیدآرمین عقیلی
تمام سعی خود را میکرد تا یأس خستهکنندهی ناشی از زندگی با مردی ناامیدکننده را با شادابی تصنعی خود پنهان کند.
سیدآرمین عقیلی
نظر مثبت زنان نسبت به اِولین احتمالا به این دلیل بود که زیبایی اِولین که تهدیدی برای بیشتر زنان اطرافاش به شمار میآمد، دیگر تقریبا از بین رفته بود و جایی برای نگرانی برای زنان اطرافاش وجود نداشت.
سیدآرمین عقیلی
دیوانگی بود که گمان میکرد، تعریف زندگی صرفا مجموعهیی از عشق و روابط عاشقانه است، در حقیقت اکنون میفهمید که زندگی مجموع مشکلات است.
سیدآرمین عقیلی
به نظرش زندگی فقط در سنین جوانی معنا پیدا میکند.
سیدآرمین عقیلی