
بریدههایی از کتاب برادران کارامازوف
۳٫۰
(۶۴)
آیا ممکن است انسانی حق داشته باشد دربارهٔ بقیهٔ ابنای بشر تصمیم بگیرد که چه کسی سزاوار زندگی است و چه کسی ناسزاوارتر است؟
عبدالله قهری
اگر شیطان وجود نداشته باشد و بنابراین انسان او را آفریده باشد، او را بر صورت و شکل خودش آفریده است.
عبدالله قهری
مردم گاه از بیرحمی "حیوانی" انسان حرف میزنند، اما این بیانصافی و اهانتی بزرگ به حیوانات است، هیچ حیوانی هرگز امکان ندارد مثل انسان اینقدر بیرحم باشد، اینقدر ماهرانه و هنرمندانه بیرحم باشد.
عبدالله قهری
اگر خدا نباشد باید اختراعش کرد
عبدالله قهری
برای خدا هیچ قانونی نیست! آنجا که خدا میایستد ــ همان جای خداست! آنجا که من میایستم، بیدرنگ بالاترین جا خواهد بود... «همهچیز مجاز است،» همین و بس!
عبدالله قهری
برای انسانی که اصلاً هیچ وجدانی ندارد عذاب وجدان چه معنایی دارد؟ بهجای آن مردم محترم که هنوز قدری وجدان و شرف داشتند رنج کشیدند
عبدالله قهری
انتقام جوانی ازدسترفتهام را میگیرم، انتقام همهٔ حقارتهایم را!
saeedeh_khorram
برادر، افسرده نیستم و روحیهام را نباختهام. زندگی در همهجا زندگی است، زندگی در درون ماست، و نه در بیرون. آدمهایی نزدیک من خواهند بود، و انسانی در میان انسانها بودن، و همیشه انسان بودن، صرفنظر از هر مصیبتی که به سر آدم بیاید، افسرده نشدن و واندادنــ زندگی یعنی همین، رسالت زندگی در همین است.
Rosita
نهتنها زندگی مثل یک بیسروپا بلکه مردن مثل یک بیسروپا هم غیرممکن است... نه، آقایان، آدم باید شرافتمندانه بمیرد...!
Ario Shahbanizadeh
چه نیک میدانست که برای روح متواضع روس سادهدلِ فرسوده از اندوه و کار سخت و، مهمتر از همه، فرسوده از جور بیپایان و گناه بیپایان خودش و روزگار، هیچ نیاز و تسلایی نیرومندتر از یافتن چیز یا شخصی مقدس نیست که به پایش بیفتند و تکریمش کنند: «گرچه ما غرق گناه و نابکاری و وسوسهایم، باز با همهٔ این احوال جایی بر روی زمین، در فلان و بهمان مکان، شخصی مقدس و والامقام هست؛ حقیقت نزد اوست؛ حقیقتشناس است، از این رو حقیقت بر روی زمین نمیمیرد و بنابراین روزی نزد ما خواهد آمد و بر سراسر زمین فرمانروایی خواهد کرد، همانگونه که وعده داده شده است.»
Meliikasm
هنگامیکه خودش را آماده میکرد تا همان روز بعد پس از گسستن ناگهانی از هرچیزی که او را به آنجا کشانده بود چرخش ناگهانی دیگری بکند، پا در راهی تازه و یکسره ناشناخته بگذارد، باز به همان تنهایی پیشین، با امید بسیار اما بیآنکه بداند برای چه، با توقع بسیاربسیار زیاد از زندگی، اما خودش از تعریف هرکدام از توقعاتش یا حتی آرزوهایش ناتوان بود.
Ario Shahbanizadeh
راهب کیست؟ در دنیای روشنبین امروز، عدهای اکنون این کلمه را برای ریشخند و دیگران حتی برای ناسزا بهکار میبرند.
Ario Shahbanizadeh
«من در برابر خدا طغیان نمیکنم. فقط دنیایش را نمیپذیرم.»
Ario Shahbanizadeh
نگاه کنید به همهٔ این بطریها که پدران چیدهاند، ها، ها، ها! و کی اینهمه را فراهم آورده است؟ دهقان روس، کارگر، که پشیزی را که با دستهای پینهبستهاش بهدست آورده برای شما میآورد، آن را از گلوی خانوادهاش، از مایحتاج دولت میزند! شما، پدران مقدس، خون مردم را میمکید!»
saeedeh_khorram
همهاش راست است؛ متأسفانه حقیقت بهندرت چیز بامزهای است.
Ario Shahbanizadeh
ما این کمدی را میفهمیم: مثلاً من ساده و روراست میخواهم نابود شوم. میگویند نه، زندگی کن، چون بیتو چیزی وجود نخواهد داشت. اگر همهچیز در زمین معقول باشد، هیچچیزی اتفاق نخواهد افتاد. بیتو هیچ حادثهای نخواهد بود، و حادثه باید باشد. و این است که غرولندکنان خدمت میکنم. برای خاطر حوادث، و برطبق دستورات کارهای نامعقول میکنم. مردم تمام این کمدی را بهجای چیزی جدی میگیرند، بهرغم همهٔ هوش انکارناپذیرشان. این تراژدی آنهاست. خوب، البته رنج میبرند اما... همچنان زندگی میکنند، در عالم واقع زندگی میکنند، نه در خیال؛ زیرا رنج زندگی است. بیرنج چه لذتی در آن خواهد بود ــ همهچیز به مراسم نیایش بیپایان بدل میشود: مقدس اما کمی یکنواخت. و من؟ من رنج میبرم و هنوز زندگی نمیکنم. من یک ایکس در معادلهای مجهولم.
پری ناز
از پس خوابی کوتاه
جاودانه برمیخیزیم
و دیگر مرگ نخواهد بود.
آنشرلی با موهای شکلاتی
پدر چیست و با صدای بلند گفتم که کلمهای بزرگ است، نامی ارزشمند.
کاربر ۷۱۷۱۸۶۱
«اما سال و ماه چیست! چرا روزها را بشماریم وقتی که حتی یک روز هم برای انسان بس است تا خوشبختی را به تمام معنی بشناسد.
عزیزان من، چرا با هم میجنگید، در برابر هم به خود میبالید، اهانتهای یکدیگر را بهیاد هم میآورید؟ بیایید به باغ برویم، بگردیم و بازی کنیم و همدیگر را دوست بداریم، ستایش کنیم و ببوسیم و زندگیمان را متبرک کنیم.»
Ario Shahbanizadeh
بهندرت کسی از ما میدانست که شرافت واقعی چیست، و اگر هم کسی معنایش را میفهمید اولین کسی که فوراً به آن میخندید خودش بود.
Ario Shahbanizadeh
«اما چطور ممکن است حتی درکش کنید، اگر که همهٔ دنیا از خیلی وقت پیش به راه دیگری افتاده است، و ما چیزی را که دروغی تمامعیار است حقیقت میپنداریم و از دیگران هم همین دروغ را میخواهیم؟ اینجا برای یکبار در عمرم که شده صادقانه عمل کردم، و آخرش چه؟ برای همهٔ شما یکجور ابله مقدس شدهام و با اینکه دوستم دارید باز هم به من میخندید.»
Ario Shahbanizadeh
همهٔ نومیدیاش دقیقاً به این علت پیش آمد که ایمانش بسیار سترگ بود.
Ario Shahbanizadeh
انسانها حتی بیآنکه به جاودانگی روح ایمان داشته باشند در خود توان زندگی کردن برای فضیلت را خواهند یافت! آن را در عشق به آزادی، برابری و برادری خواهند یافت...»
saeedeh_khorram
چشمانم را میبندم و فکر میکنم: اگر همه ایمان داشته باشند این ایمان از کجا میآید؟ و تازه میگویند همهاش در اصل از ترس از پدیدههای هیبتانگیز طبیعت سرچشمه میگیرد، و اصلاً حقیقت ندارد. چه؟ فکر میکنم همهٔ عمرم ایمان داشتهام، بعد میمیرم و ناگهان نیستی، و فقط "باباآدم بر گورم خواهد رویید"(۲)، چنانکه در کتاب نویسندهای خواندهام؟ وحشتناک است! چه چیز، چه چیز ایمانم را پس خواهد داد؟ گرچه فقط زمانی که بچهٔ کوچکی بودم ایمان داشتم، خودبهخود، بیآنکه به چیزی بیندیشم...
saeedeh_khorram
باید قبول کنی که ایمان مسیحی فقط به ثروتمندها و نجبا خدمت کرده تا طبقات پایین را در بردگی نگه دارد، اینطور نیست؟
Ario Shahbanizadeh
فقیر بودن بهتر است؟»
«آره، بهتر است.»
«راهب مردهات کلهات را از این چیزها پر کرد. حقیقت ندارد. بگذار من ثروتمند باشم و همه فقیر باشند. شیرینی میخورم و خامه، و به تو هم نمیدهم.
Ario Shahbanizadeh
حالا به قدری قدرت در من هست که میتوانم بر هرچیزی غلبه کنم، بر همهٔ رنجها، فقط برای اینکه بگویم و هر لحظه به خودم بگویم: من هستم! در میان هزار عذاب ــ من هستم؛ پیچوتابخوران زیر شکنجه ــ اما هستم. محبوس در برجی، اما هنوز هستم، خورشید را میبینم، و اگر خورشید را نبینم باز میدانم که هست. و همهٔ زندگی آنجاست ــ در دانستن اینکه خورشید هست.
Ario Shahbanizadeh
اما بهنظر من آلیوشا حتی بیش از همهٔ ما واقعبین بود. آه، البته در صومعه اعتقادی مطلق به معجزه داشت، اما بهنظرم معجزه هرگز یک واقعبین را به اشتباه نمیاندازد.
Meliikasm
میآورد معجزه نیست. واقعبین راستین، اگر مؤمن نباشد، همیشه در خود قدرت و توانایی ایمان نیاوردن به معجزه را نیز خواهد یافت، و اگر معجزه همچون واقعیتی بیچونوچرا در برابر او بایستد حاضر است در حواس خود تردید کند اما واقعیت را تصدیق نکند. و حتی اگر به این واقعیت اذعان کند آن را همچون واقعیت طبیعت خواهد پذیرفت که پیش از آن بر او ناشناخته بود. در شخص واقعبین ایمان از معجزه زاده نمیشود، بلکه معجزه از ایمان زاده میشود. پس همین که شخص واقعبین ایمان میآورد، دقیقاً بهسبب واقعبینیاش، میبایست معجزه را نیز روا بدارد.
Meliikasm
پدران راهب، چرا روزه میگیرید؟ چرا در ازای آن به پاداشی آسمانی چشم طمع دارید؟ برای چنین پاداشی من هم میروم و روزه میگیرم! نه، راهب مقدس، بکوش تا در زندگی پارسا باشی، در جامعه مفید باشی بیآنکه خود را با نان دیگران در صومعهای حبس کنی، و بیطمع هیچگونه پاداشی از بالا ــ این قدری دشوارتر است.
KeetaabKhaan
حجم
۱٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۸۶۴ صفحه
حجم
۱٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۸۶۴ صفحه
قیمت:
۲۰۰,۰۰۰
۸۰,۰۰۰۶۰%
تومان