
بریدههایی از کتاب جین ایر (جلد دوم)
۴٫۶
(۱۶)
آدمهای درونگرا اغلب وقتها بیشتر از آدمهای برونگرا نیاز دارند دربارهٔ احساسات و ناراحتیهایشان رکوصریح حرف بزنند، حتی خویشتندارترین آدمها هم بالاخره بشر هستند. گاهی آشفتن "دریای آرام" جانهایشان، با خیرخواهی و بیپروایی، نخستین خدمتی است که میشود به آنها کرد.
اژدهای کوچک
گذشته شبیه کتابی بود بهشدت شیرین و به همان اندازه تلخ که حتی خواندن یک سطرش شهامتم را از بین میبرد و قدرتم را زایل میکرد. آینده کتابی نانوشته بود...
از نوادگانِ تالکین
مسلماً احساس بدون عقل مثل شربت آبکی و بیمزه است، اما عقل بدون احساس هم مثل لقمهٔ تلخ و بدمزهای است که قابل خوردن نیست.
اریحا
- جین، بعضیها با دلسوزیشان باج میدهند، آدم را تحقیر میکنند و زهر به کامش میریزند. حقشان است که تودهنی بخورند. اینجور دلسوزی مخصوص آدمهای سنگدل و خودخواه است. این آدمها با ترحمی ساختگی و متکبرانه، همچنین با جهل و کوتهبینیشان مصیبتزدگان را تحقیر میکنند
اریحا
" آفریدگارم را شکر میکنم که در جریان اجرای عدالت، رحمت را فراموش نکرد. با فروتنی به درگاه منجیام التماس میکنم که به من قدرت عطا کند تا از این به بعد پاکتر از قبل به زندگی ادامه بدهم!"
Zeynab Shahdoost
وقتی یک کلمه از ته دل گفته میشود، از هر کلمهٔ دیگری بهتر است.
اریحا
هنوز فکر میکردم روی زمین سرگردانم، اما با اعتمادبهنفس و قدرت بیشتری گام برمیداشتم. دیگر مثل قبل از ظلم و ستم دیگران نمیترسیدم. زخمهایی که در اثر ظلم ایجاد شده بود التیام یافته و شعلههای خشم فروکش کرده بودند.
اریحا
نالیدم: «دست از سرم بردار! بگذار کس دیگری کمکم کند!»
- نه، خودت باید به خودت کمک کنی. کسی به دادت نمیرسد.
اریحا
نالیدم: «دست از سرم بردار! بگذار کس دیگری کمکم کند!»
- نه، خودت باید به خودت کمک کنی. کسی به دادت نمیرسد.
اریحا
«... رؤیاهایم خیلی خوبند، اما نباید فراموش کنم کاملاً غیرواقعیاند. در ذهنم آسمانی گلگون و بهشتی سبز و پُرگل دارم، اما خوب میدانم که واقعیت چیزی غیر از این است. راهی ناهموار پیش رو دارم و باید با طوفانهای سخت مواجه شوم.»
اریحا
گفت: «بله جین. چه لزومی دارد به گذشته فکر کنیم، وقتی زمان حال قابل اطمینانتر و آینده روشنتر است؟»
اریحا
اصول و قوانین مال مواقعی نیستند که وسوسهای وجود ندارد. مال چنین لحظههاییاند که جسم و روح آدم علیه سختی آنها طغیان میکند.
اریحا
مسلماً احساس بدون عقل مثل شربت آبکی و بیمزه است، اما عقل بدون احساس هم مثل لقمهٔ تلخ و بدمزهای است که قابل خوردن نیست.
Fatemeh
مردم به جای ترس از جهنم، به بهشت امیدوار باشند
اژدهای کوچک
دین مرا فرامیخواند... فرشتهها اشاره میکردند... خداوند فرمان میداد... زندگی مثل طوماری درهم میپیچید... دروازهٔ مرگ گشوده میشد و ابدیت رخ مینمود.
اژدهای کوچک
تعصب و پیشداوری به راحتی از دل کسانی پاک نمیشود که خاک وجودشان با تعلیم و تربیت پرورده نشده و به ثمر نرسیده است. تعصب در دل این آدمها رشد میکند و مثل علف هرز لابهلای سنگها محکم میشود.
از نوادگانِ تالکین
نگذارید حسرت، شما را به چنین فکر و خیالی بیندازد. نه، شعر و نبوغ نه تنها زندهاند، حاکم و نجاتبخش هم هستند. اگر تأثیر ملکوتیشان فراگیر نشده باشد، انسان در دوزخ خواهد بود... دوزخ پستی و حقارت خودش.
از نوادگانِ تالکین
گذشته شبیه کتابی بود بهشدت شیرین و به همان اندازه تلخ که حتی خواندن یک سطرش شهامتم را از بین میبرد
artemis
جوانی دورهایست که روح انسان بر بالهای اشتیاق، پرواز امید را دنبال میکند و اوج میگیرد تا به بهشت دلخواهش برسد.
سارا عباسی
تعصب و پیشداوری به راحتی از دل کسانی پاک نمیشود که خاک وجودشان با تعلیم و تربیت پرورده نشده و به ثمر نرسیده است. تعصب در دل این آدمها رشد میکند و مثل علف هرز لابهلای سنگها محکم میشود.
سارا عباسی
تسلط بر امیال و هدایت آنها به راه درست کار بسیار سختیست، اما به تجربه متوجه شدهام امکانپذیر است. خداوند تا حدی به ما قدرت داده تا سرنوشتمان را خودمان تعیین کنیم. وقتی روح ما به غذایی نیاز دارد که نمیتوان آن را تأمین کرد یا وقتی ارادهٔ ما به راهی میل میکند که نمیتوان آن را در پیش گرفت، لازم نیست گرسنگی بکشیم یا با ناامیدی بیحرکت بمانیم. باید غذای خوبی برای روحمان پیدا کنیم که به اندازهٔ غذای ممنوعی که آرزوی چشیدنش را داشت مقوی باشد؛ حتی نابتر و بهتر. باید گامهای بیپروایمان را به راهی هدایت کنیم که ناهموار و سخت، اما مثل راهی که تقدیر بر ما بسته وسیع و مستقیم باشد.
سارا عباسی
- جین، بعضیها با دلسوزیشان باج میدهند، آدم را تحقیر میکنند و زهر به کامش میریزند. حقشان است که تودهنی بخورند. اینجور دلسوزی مخصوص آدمهای سنگدل و خودخواه است. این آدمها با ترحمی ساختگی و متکبرانه، همچنین با جهل و کوتهبینیشان مصیبتزدگان را تحقیر میکنند
اریحا
- جین، بعضیها با دلسوزیشان باج میدهند، آدم را تحقیر میکنند و زهر به کامش میریزند. حقشان است که تودهنی بخورند. اینجور دلسوزی مخصوص آدمهای سنگدل و خودخواه است. این آدمها با ترحمی ساختگی و متکبرانه، همچنین با جهل و کوتهبینیشان مصیبتزدگان را تحقیر میکنند
اریحا
بانوی بیوه ادامه داد: «متأسفم که ناراحتتان کردم، اما شما خیلی جوانید و مردها را نمیشناسید. میخواستم بگویم حواستان را جمع کنید. از قدیم گفتهاند "هر چیز براقی طلا نیست"
اریحا
گذشته شبیه کتابی بود بهشدت شیرین و به همان اندازه تلخ که حتی خواندن یک سطرش شهامتم را از بین میبرد و قدرتم را زایل میکرد.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
تعصب و پیشداوری به راحتی از دل کسانی پاک نمیشود که خاک وجودشان با تعلیم و تربیت پرورده نشده و به ثمر نرسیده است.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
اصول و قوانین مال مواقعی نیستند که وسوسهای وجود ندارد. مال چنین لحظههاییاند که جسم و روح آدم علیه سختی آنها طغیان میکند.
سارا عباسی
آدمهای درونگرا اغلب وقتها بیشتر از آدمهای برونگرا نیاز دارند دربارهٔ احساسات و ناراحتیهایشان رکوصریح حرف بزنند، حتی خویشتندارترین آدمها هم بالاخره بشر هستند. گاهی آشفتن "دریای آرام" جانهایشان، با خیرخواهی و بیپروایی، نخستین خدمتی است که میشود به آنها کرد.
سارا عباسی
مسلماً احساس بدون عقل مثل شربت آبکی و بیمزه است، اما عقل بدون احساس هم مثل لقمهٔ تلخ و بدمزهای است که قابل خوردن نیست.
اریحا
روز را در نظر بگیر، آن را چند قسمت کن و برای هر قسمت کاری مشخص کن. حتی یکربع، ده دقیقه یا پنج دقیقه را هم پر کن. بههیچوجه بیکار نمان. هر کاری را به موقع، با روش درستش انجام بده و کاملاً منظم باش. چشم به هم بزنی روز تمام میشود. دیگر مدیون کسی نمیشوی تا کمک کند وقتهای بیکاریات پر شود. لازم نیست دنبال همصحبت یا کسی باشی که با تو حرف بزند و درددلت را گوش کند. خلاصه اینکه مثل آدمهای مستقل زندگی میکنی.
Fatemeh
حجم
۳۰۸٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۴۹۶ صفحه
حجم
۳۰۸٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۴۹۶ صفحه
قیمت:
رایگان