جملات زیبای کتاب مروارید | طاقچه
تصویر جلد کتاب مرواریدsubscriptionAvailable

کتاب مروارید

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۵۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
جان اشتاین‌بک، سروش حبیبی
انتشارات: 
فرهنگ معاصر

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۱۶
خدایان دوست ندارند که آدم‌ها طرحی برای آینده خود بریزند. خدایان موفقیت آدم‌ها را دوست ندارند
Mohammad
۱۴
حرفی که فقط از سر عادت زده شود همان بهتر که زده نشود.
mahyart256
۱۱
زمانی با هم حرف هم می‌زدند. ولی بعد دیدند حرفی که فقط از سر عادت زده شود همان بهتر که زده نشود.
Anna
۱۰
هیچ‌کس دست و دل بازتر از بیچاره‌ای نیست که ناگهان بختیار شده باشد
Anna
۶
لب‌هایش با تردید جنبید و گفت: ــ یه تفنگ،... بله، شاید یه تفنگم بخرم! و همین تفنگ بود که همه سدها را شکست. تفنگ از محالات بود و اگر می‌توانست فکرِ داشتن یک تفنگ را به ذهن خود راه دهد همه مرزها در هم می‌ریخت و حدی برای امیالش وجود نمی‌داشت. زیرا گفته‌اند که آدمیزاد هرگز سیر نخواهد شد. یک چیز که به او دادی چیز دیگری می‌خواهد. البته این گفته رنگ مذمت داشت، حال آنکه این کیفیت یکی از خصایص برجسته بشر بود و همین خصیصه او را بر حیوانات، که به آنچه دارند راضی‌اند برتری می‌بخشید.
شاهراه
۴
او دعا نکرده بود که خدا طفلش را شفا دهد. دعا کرده بود که مرواریدی صید کنند تا با بهای آن بتوانند حق‌العلاج دکتر را بپردازند.
mahyart256
۳
اگر اهالی شهر، از مرد و زن و کودک طبق الگوهای مشخص و معمول رفتار کنند و به هیچ مرزی تجاوز نکنند و هیچ تفاوتی با هیچ‌کس نداشته باشند و از هیچ راه نوآزمایی نکنند و از تکرار کرده‌ها ملول نشوند و آسایش تن و آسودگی خیال کسی را مختل نسازند و به هیچ روی مانع جریان پیوسته و یکنواخت امور شهر نشوند، بود و نبودشان یکسان است و اگر از میان بروند اثری از خود باقی نمی‌گذارند و کسی از آن‌ها یادی نمی‌کند.
Anna
۳
ناگهان از حرف زدن خود وحشت کرد. مشتش را روی مروارید بست و جلو تابش نور را بر آن گرفت. و آن را خاموش کرد. کینو می‌ترسید، مثل هر کسی که نادانسته بگوید «چنین و چنان خواهم کرد.»
نون صات
۲
یک نقشه، همین‌که طرح شد و مجسم گردید واقعیتی می‌شود، در کنار واقعیت‌های دیگر، که از میان رفتنی نیست، اما به آسانی مورد حمله دیگر واقعیت‌ها قرار می‌گیرد.
liliyoooom
۱
مروارید کینو به همه رؤیاها راه‌یافته بود و به همه حساب‌ها و نقشه‌ها و طرح‌ها و آینده‌ها و امیال و نیازها و هوس‌ها و عطش‌ها.
وهم
۱
چشم بست تا به آهنگ درون خود گوش بسپارد. چه بسا فقط او بود که به آهنگ درون خود گوش می‌داد.
وهم
۱
حرفی که فقط از سر عادت زده شود همان بهتر که زده نشود.
نون صات
۰
بابا می‌گفت بنده‌های خدا از زن و مرد، هرکدوم مثل یه سربازن که خدا گذاشته تا هرکدوم یه قسمت از قلعه، یعنی این دنیا رو پاسداری کنن. بعضیا بالای برجن، بعضیام پای دیوارا و تو دخمه‌های تاریک. اما همه وظیفه‌شون اینه که سر پست خودشون بمونن و از اونجا تکون نخورن. وگرنه امنیت قلعه به خطر میافته.
شاهراه
۰
و همین تفنگ بود که همه سدها را شکست. تفنگ از محالات بود و اگر می‌توانست فکرِ داشتن یک تفنگ را به ذهن خود راه دهد همه مرزها در هم می‌ریخت و حدی برای امیالش وجود نمی‌داشت. زیرا گفته‌اند که آدمیزاد هرگز سیر نخواهد شد. یک چیز که به او دادی چیز دیگری می‌خواهد. البته این گفته رنگ مذمت داشت، حال آنکه این کیفیت یکی از خصایص برجسته بشر بود و همین خصیصه او را بر حیوانات، که به آنچه دارند راضی‌اند برتری می‌بخشید.
محمودشهری
۰
آرزوی بیش از اندازه خود را نمایان ساختن شایسته نبود و گاهی بخت را می‌تاراند. آدم باید در امیال خود اندازه نگه دارد و با خدا یا خدایان با سنجیدگی رفتار کند.
F.Z
۰
گفته‌اند که آدمیزاد هرگز سیر نخواهد شد. یک چیز که به او دادی چیز دیگری می‌خواهد.
F.Z
۰
کینو می‌ترسید، مثل هر کسی که نادانسته بگوید «چنین و چنان خواهم کرد.»
وهم
۰
آرزوی بیش از اندازه خود را نمایان ساختن شایسته نبود و گاهی بخت را می‌تاراند. آدم باید در امیال خود اندازه نگه دارد
وهم
۰
آدمیزاد هرگز سیر نخواهد شد. یک چیز که به او دادی چیز دیگری می‌خواهد.
وهم
۰
خدایان دوست ندارند که آدم‌ها طرحی برای آینده خود بریزند.