در دوران جدید، درالواقع، ایمان به ابزارِ محبوب و حیله جنگی خاص تاریخِ جهانی بدل میشود. این صرفاً روشنگری قرن هجدهم نیست که، به تأیید هگل، با سرسختی و صلابت بسط مییابد، بلکه همان طور که هگل بهتر از هرکس دیگری میدانست، خودِ فرایند تحول و حرکتِ فکر نیز واجد همین صفات است. پستترین و والاترین بصیرتها به یکسان حاوی معرفت به فاصله خویش از حقیقتاند، امری که دفاعیهنویسان را به دروغگویانْ بدل میسازد. پارادوکس ِ ایمان، نهایتاً، تا حدِّ دروغ و تقلب، تا حدِّ اسطوره قرن بیستم، انحطاط مییابد و عقلستیزی این ایمانْ ابزاری میشود برای مدیریتِ عقلانی جامعه در دست فرهیختگانی که به تمامی از ثمرات روشنگری بهرهمند شدهاند و (با استفاده از چنین ابزارهایی) جامعه را بیوقفه به سوی توحش هدایت میکنند.