جملات زیبای کتاب دوست داشتن از عشق برتر است و عشق فرزند | طاقچه
تصویر جلد کتاب دوست داشتن از عشق برتر است و عشق فرزندsubscriptionAvailable

کتاب دوست داشتن از عشق برتر است و عشق فرزند

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
علی شریعتی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۱۴۴۲۲۲۲
۶
او بود که به من آموخت که: دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هر چه از غریزه سر زند بی‌ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می‌یابد.
کاربر ۱۴۴۲۲۲۲
۵
عشق جوششی یک جانبه است. به معشوق نمی‌اندیشد که کیست. یک «خودجوشی ذاتی» است، و از این رو همیشه اشتباه می‌کند و در انتخاب به سختی می‌لغزد و یا همواره یکجانبه می‌ماند و گاه میان دو بیگانهٔ ناهمانند، عشق جرقه می‌زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی‌بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن چهرهٔ یکدیگر را می‌توانند دید و در اینجاست که گاه، پس از جرقه‌زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهرهٔ هم می‌نگرند، احساس می‌کنند که هم را نمی‌شناسند و بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق _ که درد کوچکی نیست _ فراوان است.
میم حا یا الف
۴
عشق، لذت جستن است؛ و دوست داشتن، پناه جستن. عشق غذا خوردن یک گرسنه است و دوست داشتن «همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن» است.
Standing MAN
۳
هر روز دست در دست او، به آن «نمی‌دانم کجایی» که همواره حسرت دور افتادنش را داریم، نزدیک‌تر می‌شوم؛ و در نگاهش آن «نمی‌دانم که» ای را که همیشه در انتظار بازیافتنش بی آرامیم، می‌بینم
Standing MAN
۲
از عشق زن و مرد و مردم و وطن و پدر و فرزند و انسان و خدا... هر چه گشتم آنچه را که دل من سالهاست با آن آشناست نیافتم؛ و آن تنها عشقی است که «زادهٔ انسان» است، که دیگر عشقها همه تحمیلی طبیعت است و مقتضای خلقت؛ چه این معشوقها را همه طبیعت برای ما تعیین می‌کند و غریزه _ که مأمور وی است _ ما را بی‌خویشتن وامی‌دارد که عشق بورزیم
mahdi alavi
۱
عشق زیبایی‌های دلخواه را در معشوق می‌آفریند و دوست داشتن زیبایی‌های دلخواه را در «دوست» می‌بیند و می‌یابد.
کاربر ۸۶۳۱۲۳۲
۰
عشق زیبایی‌های دلخواه را در معشوق می‌آفریند و دوست داشتن زیبایی‌های دلخواه
"مِشکات"
۰
عشق، طوفانی و متلاطم و بوقلمون‌صفت است؛ اما دوست داشتن، آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت.
علی بابایی دره
۰
فهمیدن یک راز، یک ابهام که این چنین مداوم نیست. موضوعی را فهمیدن، دانستن، آگاه شدن و پی‌بردن که نمی‌تواند یک فعل استمراری باشد. یک بار به مجهولی پی می‌بریم و از سرّی آگاه می‌شویم و بعد باید بگوییم: «من آن را مثلاً چهار روز پیش، دو سال پیش، عصر فلان... چهارشنبه، در اثنای یک مطالعه، یک مکاشفه، یک سفر، یک دیدار، یک درس... فهمیدم.» راست است. فهمیدنهای علمی و دانستنی‌های فلسفی چنین است.
..
۰
عشق در هر رنگی و سطحی با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد؛ چنان که شوپنهاور می‌گوید: «شما بیست سال بر سن معشوق‌تان بیفزایید، آنگاه تأثیر مستقیم آن را بر روی احساس‌تان مطالعه کنید!»
..
۰
عشق بینایی را می‌گیرد و دوست داشتن می‌دهد. عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار اطمینان.
..
۰
عشق یک «اغفال» بزرگ و نیرومند است تا انسان به زندگی مشغول گردد و به روزمرگی _ که طبیعت سخت آن را دوست می‌دارد _ سرگرم شود. و دوست داشتن زادهٔ وحشت از غربت است و خودآگاهی ترس‌آور آدمی در این بیگانه‌بازار زشت و بیهوده.
TheMmind
۰
دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هر چه از غریزه سر زند بی‌ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می‌یابد.
TheMmind
۰
عشق در غالب دلها، در شکلها و رنگهای تقریباً مشابهی متجلی می‌شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است. اما دوست داشتن در هر روحی جلوه‌ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می‌گیرد. و چون روح‌ها برخلاف غریزه‌ها، هر کدام رنگی و ارتفاعی و بُعدی و طعم و عطری ویژهٔ خویش دارد، می‌توان گفت که به شمارهٔ هر روحی، دوست داشتنی هست.
TheMmind
۰
عشق، طوفانی و متلاطم و بوقلمون‌صفت است؛ اما دوست داشتن، آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت.
TheMmind
۰
عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد، ضعیف می‌شود. اگر تماس دوام یابد، به ابتذال می‌کشد. و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و «دیدار و پرهیز»، زنده و نیرومند می‌ماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست. دنیایش دنیای دیگری است.
TheMmind
۰
گاه، پس از جرقه‌زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهرهٔ هم می‌نگرند، احساس می‌کنند که هم را نمی‌شناسند و بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق _ که درد کوچکی نیست _ فراوان است.
TheMmind
۰
آری، کلمه‌اش را پیدا کردم: می‌کشم! من این راز را، فهمیدن مستمر و متصاعد این راز را می‌کشم. بگذار بگویند این جمله درست نیست: «به کار نرفته است.» به درک که به کار نرفته. می‌دانم که به کار نرفته، اما درست است. «که این شکسته بیرزد به صد هزار درست.» ادبا و علمای «قاعدهٔ ما چه می‌فهمند؟ آنها فقط درستها را می‌توانند بفهمند. چه می‌دانند که چه غلطها هست که از همهٔ درستها درست‌تر است. این هم حرف شد که «به کار نرفته»؟ چرا به کار نرفته؟ برای این که به کارشان نمی‌آمده. آنها که در این وادیها نیستند. همهٔ نیازهای روحی و حیاتی آنها را یک کتاب «لغت معنی» برآورده می‌کند. زیادشان هم هست. زبان «کلیله و دمنه» آنها را بس است.
TheMmind
۰
به گفتهٔ اوپانیشاد: «مهراوهٔ من! آن چنانت دوست می‌دارم که خود را قربانی تو می‌کنم. هنر خویش را قربانی تو می‌کنم. ایمان خویش را قربانی تو می‌کنم. میراثهایم را قربانی تو می‌کنم. مرکبم را، همهٔ هستی‌ام را، گذشته‌ام را، حالم را و آینده‌ام را قربانی تو می‌کنم. مهراوهٔ من، من چنانت دوست می‌دارم که هر چه را دارم، مهراوهٔ من، تو را که دارم، قربانی تو می‌کنم.»
TheMmind
۰
عشق در اوج اخلاصش به ایثار رسیده است و در اوج ایثارش، به قساوت!
FEDA
۰
و مقصودم عشق و ارادت و ایمان دو روح آشنای خویشاوند است، دو «انسانی» که جز آن خمیرهٔ صمیمی و ناب و منزّهی که «من انسانی خالص» هر کسی را می‌سازد، هیچ مصلحتی و ضرورتی آنان را به یکدیگر نمی‌پیوندد؛
FEDA
۰
و آن کشش اسرارآمیز دو روحی است که طعم مرموز خویشاوندی شگفتی را _ که ریشه در جهانی دیگر دارد _ از یکدیگر می‌چشند و رنگ هم‌نژادی ماورایی‌ای را در سیمای هم می‌بینند و همچون دو هموطن، ناگاه در این کشور غریب زندگی، به تصادفی بر سر راه یکدیگر قرار می‌گیرند و در نخستین دیدار، یکدیگر را «باز می‌شناسند»؛ و هر لحظه خطوط آشنایی و خویشاوندی عمیق و روشنی _ که کتمان‌ناپذیر است _ در هم می‌خوانند
سجاد بُسکابادی
۰
دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.