کرم نیِ قلیان را از دهان درآورد و بیحال و خوابآلود رو کرد به آلیس. «تو کی هستی؟»
شروع دلگرم کنندهای برای گفتگو نبود. آلیس مِن و مِن کرد که «راستش ـــــ درست نمیدانم قربان. یعنی نمیدانم الان کی هستم. یعنی ـــــ فقط میدانم صبح که بیدار شدم کی بودم. ولی از صبح تا حالا چند بار عوض شدهام.»
کرمابریشم عبوس گفت «منظور خودت را توضیح بده.»
«متأسفم قربان، ولی نمیتوانم منظور خودم را توضیح بدهم چون ـــــ چون من خودم نیستم. میفهمید؟»