جملات زیبای کتاب ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب | طاقچه
تصویر جلد کتاب ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب
off
٪۶۰

کتاب ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۲۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
لوییس کارول، زویا پیرزاد
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Shaghayegh Kashfi
۳
«ولی یک کسی یک وقتی می‌گفت چرخ گردون وقتی بهترمی‌چرخد که هر کسی سرش به کار خودش باشد.»
Shaghayegh Kashfi
۱
ای کاش یکی سرش را توی این سوراخی می‌کرد. مُردم از تنهایی
Shaghayegh Kashfi
۱
خیلی زود متوجّه شد افتاده توی حوض اشک‌های خودش. اشک‌هایی که وقتی که قدّش دو متر بود ریخته بود. با خودش گفت «کاش این‌قدر گریه نکرده بودم.»
Shaghayegh Kashfi
۱
«در زدن تو شاید معنی داشت اگر درِ خانه بینِ من و تو بود. مثلاً اگر تو داخل خانه بودی و در می‌زدی، من در را باز می‌کردم تو می‌آمدی بیرون.»
Shaghayegh Kashfi
۱
«لطف می‌کنی بگویی کدام طرفی بروم؟» گربه گفت «کاملاً بستگی دارد به این‌که کجا بخواهی بروی.» آلیس گفت «کجایش خیلی مهم نیست.» گربه گفت «پس کدام طرفش هم مهم نیست.» آلیس توضیح داد «فقط این که به یک جایی برسم.» گربه گفت «از هر طرف بروی حتماً به یک جایی می‌رسی.»
kia
۰
طفلک پاهای نازنینم. حالا کی به شماها کفش و جوراب می‌پوشاند؟ ببخشید، ولی من یکی معذورم. آن‌قدر از هم دور شدیم که کاری از دست من ساخته نیست. خودتان فکری به حال خودتان بکنید.» بعد با خودش گفت «ولی باید با پاهام مهربان باشم وگرنه شاید اگر بخواهم جایی بروم مرا نبرند. فهمیدم! هر سال نو یک جفت چکمه برای پاهام عیدی می‌خرم.» و شروع کرد به نقشه کشیدن که چطور ترتیب کار را بدهد. «باید با پیک بفرستم. چه خنده‌دار! آدم برای پاهای خودش هدیه بفرستد. تازه، نشانی روی بسته را بگو!»
kia
۰
کرم نیِ قلیان را از دهان درآورد و بی‌حال و خواب‌آلود رو کرد به آلیس. «تو کی هستی؟» شروع دلگرم کننده‌ای برای گفتگو نبود. آلیس مِن و مِن کرد که «راستش ـــــ درست نمی‌دانم قربان. یعنی نمی‌دانم الان کی هستم. یعنی ـــــ فقط می‌دانم صبح که بیدار شدم کی بودم. ولی از صبح تا حالا چند بار عوض شده‌ام.» کرم‌ابریشم عبوس گفت «منظور خودت را توضیح بده.» «متأسفم قربان، ولی نمی‌توانم منظور خودم را توضیح بدهم چون ـــــ چون من خودم نیستم. می‌فهمید؟»
kia
۰
«لطف می‌کنی بگویی کدام طرفی بروم؟» گربه گفت «کاملاً بستگی دارد به این‌که کجا بخواهی بروی.» آلیس گفت «کجایش خیلی مهم نیست.» گربه گفت «پس کدام طرفش هم مهم نیست.» آلیس توضیح داد «فقط این که به یک جایی برسم.» گربه گفت «از هر طرف بروی حتماً به یک جایی می‌رسی.»
Shaghayegh Kashfi
۰
ولی اگر من همانی که دیروز بودم امروز نیستم پس بالاخره کی هستم؟ چه بلبشویی!‌
Shaghayegh Kashfi
۰
اگر هم کسی آمد و صدام زد می‌پرسم ‘اوّل بگو ببینم من کی هستم’ بعد اگر از آن کسی که هستم خوشم آمد می‌روم بالا وگرنه آن‌قدر این پایین می‌مانم تا بشوم یک نفر دیگر
Shaghayegh Kashfi
۰
خانهٔ خودمان خیلی باصفاتر بود. دم به دقیقه بزرگ و کوچک نمی‌شدم و هر موش و خرگوشی به آدم دستور نمی‌داد.
Shaghayegh Kashfi
۰
«نگفتم کَره چرخ‌دندهٔ ساعت را خراب می‌کند؟» خرگوش سرافکنده گفت «ولی کره‌اش فردِ اعلا بود.» کلاه‌فروش غر زد «بله، ولی حتماً خُرده نان هم تویش رفته. نباید از کارد نان بُری استفاده می‌کردی.»
Shaghayegh Kashfi
۰
اینجا همه عاشق سر از تن جدا کردن هستند. عجیب اینجاست که هنوز کسی زنده مانده
Shaghayegh Kashfi
۰
عزیزِ دل، تو داری به چیزی فکر می‌کنی و همین فکر کردن باعث شده فراموش کنی حرف بزنی.
Shaghayegh Kashfi
۰
به هر حال چون آلیس نمی‌خواست بی‌ادب جلوه کند هر طور بود تحمّل می‌کرد