جملات زیبا از متن کتاب یادداشت های زیرزمینی | طاقچه
تصویر جلد کتاب یادداشت های زیرزمینیsubscriptionAvailable

کتاب یادداشت های زیرزمینی

۳.۴(از ۱۷۶ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۴۳,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

اما می‌دانی در واقع خواستم چیست؟ که همهٔ شما به درک بروید، همین! دلم آرامش می‌خواهد.
حسن
۱۴۷
قسم می‌خورم آقایان، که آگاهیِ بیش‌ازحد نوعی بیماری است؛ بیماری‌ای واقعی و تمام‌عیار.
radical
۱۱۷
همهٔ دنیا به درک واصل شود یا من چایم را ننوشم؟ من می‌گویم بگذار دنیا به درک واصل شود اما من باید همیشه چایم را بنوشم.
حسن
۱۰۴
موقعیت دیگری هم بود که آزارم می‌داد: این‌که هیچ‌کس مثل من نبود و من مانند هیچ‌کس نبودم. با خودم فکر می‌کردم، «من یکی‌ام و آن‌ها همه.» ــ و اسیر افکارم می‌شدم.
arghavan
۸۱
نبودِ فهمِ درست زاییدهٔ چیزی نیست جز فقدان رفتار نیک.
خشایار
۶۱
قلبم بود که داشت همه‌چیز را خراب می‌کرد
m.alavi
۵۹
شاید انسان فقط عاشق حالِ خوب نباشد. شاید به رنج بردن هم به همین اندازه عشق بورزد. شاید رنج بردن به همان اندازهٔ حالِ خوب برایش سود داشته باشد. چرا که انسان گاهی به رنج کشیدن بی‌اندازه عشق می‌ورزد، تا سرحد شوریدگی، و این خود حقیقتی است.
خشایار
۵۳
تصمیم گرفتم خودم را وادار به عاشقی کنم. و واقعاً رنج کشیدم آقایان، خاطرتان راحت
nosratyhassan
۴۱
در نومیدی است که آتشی‌ترین لذت‌ها شکل می‌گیرند،
خشایار
۳۷
اگر کسر شأن‌تان است که به من توجه کنید، من هم مقابل‌تان به تملق و تضرع سر فرود نمی‌آورم. زیرزمینم را دارم.
حسن
۳۳
دو دوتا می‌شود چهارتا! طبیعت معطل اجازهٔ تو نمی‌ماند، کاری به خواسته‌های تو ندارد یا به این‌که قوانینش را دوست داری یا نه.
صــاد
۲۴
آدم انتقام می‌گیرد چون در آن عدالت می‌جوید
m.alavi
۱۳
عشق رازِ خداست و باید از چشمِ دیگران پنهان بماند، به هر صورتی. این‌طوری مقدس‌تر و بهتر است.
کاربر ۹۵۵۹۳۶۸
۱۳
آدم باید اول یاد بگیرد چه‌طور زندگی کند و بعد دیگران را متهم کند
کاربر ۹۵۵۹۳۶۸
۱۳
آه، آقایان گرامی، چگونه ارادهٔ آدمی می‌تواند از آنِ او باشد وقتی جدول و حساب ریاضی در کار است و حساب دو دوتا چهارتا حاکم؟ دو دوتا حتی بدون ارادهٔ من هم می‌شود چهارتا. گویی ارادهٔ آدمی همین بوده است.
خشایار
۱۲
«نوشتن سرگذشت خویش به شکلی صادقانه کمابیش محال است، و بی‌شک هر کس دربارهٔ خودش مشتی دروغ خواهد نوشت.»
حسن
۱۲
و این فرزانگان از کجا آورده‌اند این حرف را که بشر محتاج خواستنی طبیعی و پرهیزگارانه است؟ چه چیز باعث شد چنین تصور کنند که احتیاج بشر بنا بر ضرورت خواستنی منطقی و سودمند است؟ بشر تنها به خواستنی مستقل احتیاج دارد، قیمت این استقلال هر چه می‌خواهد باشد و مقصدش هر کجا. خب، و این خواستن، فقط شیطان می‌داند…
خشایار
۱۱
برای خودم ماجرا می‌ساختم و زندگی درست می‌کردم تا به هر شکلی که شده کمی زندگی کرده باشم.
skippy
۱۱
پدرها همیشه بیش‌تر از مادرها دخترشان را دوست دارند.
skippy
۱۱
جز کتاب خواندن پناهی نداشتم
mahsa
۱۱
… این پایان یادِ تو روی زمین است؛ بر گورِ دیگران، فرزندان، پدرها، همسرها، گاهی گذری می‌کنند اما برای تو نه اشکی، نه آهی، نه دعایی و هیچ‌کسی، هیچ‌کس در تمام دنیا هرگز سراغت نخواهد آمد؛ نامت از صفحهٔ زمین پاک می‌شود، گویی که هرگز وجود نداشته‌ای، انگار هیچ‌وقت به دنیا نیامده‌ای!
خشایار
۱۰
اعتقاد دارم نه‌تنها آگاهی بیش‌ازحد بلکه هر نوع آگاهی‌ای بیماری است.
Y
۹
چه‌طور می‌شود قلب شوهری از زنش روی برگرداند وقتی که او را با بچه‌ای در آغوشش ببیند! بچهٔ سرخ‌روی کپلِ نازنازی که توی بغل مادرش ولو شده؛ با دست‌وپای گوشتالو و ناخن‌های بی‌نهایت تمیز و کوچک؛ آن‌قدر کوچک که مسخره است و چشم‌هایی که هنوز هیچی‌نشده به نظر می‌رسد همه‌چیز را درک می‌کنند. پستانت را می‌مکد و با دست کوچکش به آن چنگ می‌زند، بازی می‌کند. پدرش سر می‌رسد، از پستانت کنار می‌کشد و سرش را به عقب خم می‌کند، پدرش را نگاه می‌کند و می‌خندد گویی که واقعاً خنده‌دار است و بعد دوباره، دوباره شروع به مکیدن می‌کند. یا این‌که یک‌دفعه پستان مادرش را گاز می‌گیرد، اگر دندان‌هایش درآمده باشد، و از گوشهٔ چشم نگاهش می‌کند که “ببین چه‌طور گازت گرفتم!” تمام خوشبختی همین نیست، وقتی هر سه با هم‌اند، شوهر، زن و بچه؟
حسن
۸
نه، بهتر است تا آخرش صبور باشم
Elena
۸
آگاهیِ بیش‌ازحد نوعی بیماری است؛ بیماری‌ای واقعی و تمام‌عیار. برای احتیاجات روزمره، آگاهی معمولی انسانی هم بیش از حدِ کفایت است؛
کاربر ۹۵۵۹۳۶۸
۸
چه‌قدر در آن لحظه از او تنفر داشتم و چه‌قدر مجذوبش بودم!
Mahdis
۸
آگاهیِ بیش‌ازحد نوعی بیماری است؛ بیماری‌ای واقعی و تمام‌عیار.
sedimor
۸
«هر جایی که عشق نباشد معنایی هم نیست.
حسن
۷
در خاطرات هر کس چیزهایی هست که برای همگان برملا نمی‌کند مگر شاید برای دوستان. برخی دیگر را حتی برای دوستان هم برملا نمی‌کند و فقط برای خودش حفظ می‌کند، آن هم در خفا. در نهایت دستهٔ دیگری هم هست که حتی برای خودش هم می‌ترسد برملا کند و هر انسان شریفی از این‌دست خاطرات در چنته دارد.
niora
۷
موقعیت دیگری هم بود که آزارم می‌داد: این‌که هیچ‌کس مثل من نبود و من مانند هیچ‌کس نبودم. با خودم فکر می‌کردم، «من یکی‌ام و آن‌ها همه.» ــ و اسیر افکارم می‌شدم.
حسن
۶