جملات زیبای کتاب یادداشت های زیرزمینی | طاقچه
تصویر جلد کتاب یادداشت های زیرزمینیsubscriptionAvailable

کتاب یادداشت های زیرزمینی

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۱۴۹ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
حسن
۱۳۰
اما می‌دانی در واقع خواستم چیست؟ که همهٔ شما به درک بروید، همین! دلم آرامش می‌خواهد.
radical
۱۰۱
قسم می‌خورم آقایان، که آگاهیِ بیش‌ازحد نوعی بیماری است؛ بیماری‌ای واقعی و تمام‌عیار.
حسن
۷۷
همهٔ دنیا به درک واصل شود یا من چایم را ننوشم؟ من می‌گویم بگذار دنیا به درک واصل شود اما من باید همیشه چایم را بنوشم.
arghavan
۶۶
موقعیت دیگری هم بود که آزارم می‌داد: این‌که هیچ‌کس مثل من نبود و من مانند هیچ‌کس نبودم. با خودم فکر می‌کردم، «من یکی‌ام و آن‌ها همه.» ــ و اسیر افکارم می‌شدم.
خشایار
۵۵
نبودِ فهمِ درست زاییدهٔ چیزی نیست جز فقدان رفتار نیک.
m.alavi
۴۹
قلبم بود که داشت همه‌چیز را خراب می‌کرد
خشایار
۴۳
شاید انسان فقط عاشق حالِ خوب نباشد. شاید به رنج بردن هم به همین اندازه عشق بورزد. شاید رنج بردن به همان اندازهٔ حالِ خوب برایش سود داشته باشد. چرا که انسان گاهی به رنج کشیدن بی‌اندازه عشق می‌ورزد، تا سرحد شوریدگی، و این خود حقیقتی است.
nosratyhassan
۴۰
تصمیم گرفتم خودم را وادار به عاشقی کنم. و واقعاً رنج کشیدم آقایان، خاطرتان راحت
خشایار
۳۴
در نومیدی است که آتشی‌ترین لذت‌ها شکل می‌گیرند،
حسن
۳۱
اگر کسر شأن‌تان است که به من توجه کنید، من هم مقابل‌تان به تملق و تضرع سر فرود نمی‌آورم. زیرزمینم را دارم.
کاربر ۹۵۵۹۳۶۸
۱۲
عشق رازِ خداست و باید از چشمِ دیگران پنهان بماند، به هر صورتی. این‌طوری مقدس‌تر و بهتر است.
m.alavi
۱۱
آدم انتقام می‌گیرد چون در آن عدالت می‌جوید
کاربر ۹۵۵۹۳۶۸
۱۱
آدم باید اول یاد بگیرد چه‌طور زندگی کند و بعد دیگران را متهم کند
خشایار
۱۰
و این فرزانگان از کجا آورده‌اند این حرف را که بشر محتاج خواستنی طبیعی و پرهیزگارانه است؟ چه چیز باعث شد چنین تصور کنند که احتیاج بشر بنا بر ضرورت خواستنی منطقی و سودمند است؟ بشر تنها به خواستنی مستقل احتیاج دارد، قیمت این استقلال هر چه می‌خواهد باشد و مقصدش هر کجا. خب، و این خواستن، فقط شیطان می‌داند…
خشایار
۱۰
آه، آقایان گرامی، چگونه ارادهٔ آدمی می‌تواند از آنِ او باشد وقتی جدول و حساب ریاضی در کار است و حساب دو دوتا چهارتا حاکم؟ دو دوتا حتی بدون ارادهٔ من هم می‌شود چهارتا. گویی ارادهٔ آدمی همین بوده است.
حسن
۹
«نوشتن سرگذشت خویش به شکلی صادقانه کمابیش محال است، و بی‌شک هر کس دربارهٔ خودش مشتی دروغ خواهد نوشت.»
skippy
۹
برای خودم ماجرا می‌ساختم و زندگی درست می‌کردم تا به هر شکلی که شده کمی زندگی کرده باشم.
skippy
۹
پدرها همیشه بیش‌تر از مادرها دخترشان را دوست دارند.
خشایار
۸
… این پایان یادِ تو روی زمین است؛ بر گورِ دیگران، فرزندان، پدرها، همسرها، گاهی گذری می‌کنند اما برای تو نه اشکی، نه آهی، نه دعایی و هیچ‌کسی، هیچ‌کس در تمام دنیا هرگز سراغت نخواهد آمد؛ نامت از صفحهٔ زمین پاک می‌شود، گویی که هرگز وجود نداشته‌ای، انگار هیچ‌وقت به دنیا نیامده‌ای!
Elena
۸
نه، بهتر است تا آخرش صبور باشم
کاربر ۹۵۵۹۳۶۸
۸
آگاهیِ بیش‌ازحد نوعی بیماری است؛ بیماری‌ای واقعی و تمام‌عیار. برای احتیاجات روزمره، آگاهی معمولی انسانی هم بیش از حدِ کفایت است؛
Y
۸
اعتقاد دارم نه‌تنها آگاهی بیش‌ازحد بلکه هر نوع آگاهی‌ای بیماری است.
mahsa
۸
جز کتاب خواندن پناهی نداشتم
Mahdis
۷
چه‌قدر در آن لحظه از او تنفر داشتم و چه‌قدر مجذوبش بودم!
sedimor
۷
آگاهیِ بیش‌ازحد نوعی بیماری است؛ بیماری‌ای واقعی و تمام‌عیار.
حسن
۶
چه‌طور می‌شود قلب شوهری از زنش روی برگرداند وقتی که او را با بچه‌ای در آغوشش ببیند! بچهٔ سرخ‌روی کپلِ نازنازی که توی بغل مادرش ولو شده؛ با دست‌وپای گوشتالو و ناخن‌های بی‌نهایت تمیز و کوچک؛ آن‌قدر کوچک که مسخره است و چشم‌هایی که هنوز هیچی‌نشده به نظر می‌رسد همه‌چیز را درک می‌کنند. پستانت را می‌مکد و با دست کوچکش به آن چنگ می‌زند، بازی می‌کند. پدرش سر می‌رسد، از پستانت کنار می‌کشد و سرش را به عقب خم می‌کند، پدرش را نگاه می‌کند و می‌خندد گویی که واقعاً خنده‌دار است و بعد دوباره، دوباره شروع به مکیدن می‌کند. یا این‌که یک‌دفعه پستان مادرش را گاز می‌گیرد، اگر دندان‌هایش درآمده باشد، و از گوشهٔ چشم نگاهش می‌کند که “ببین چه‌طور گازت گرفتم!” تمام خوشبختی همین نیست، وقتی هر سه با هم‌اند، شوهر، زن و بچه؟
حسن
۶
همین حالا حاضرم تمام دنیا را به یک کوپِک بفروشم ولی آزار نبینم.
حسن
۶
بازوانش را به سویم گشود… این‌جا، قلب من نیز از جا کنده شد.
m.alavi
۶
و در واقع حالا خودم هم سؤالِ بیهوده‌ای دارم: کدام‌یک بهتر است ــ خوشبختی مبتذل، یا رنجی بلندپایه؟ خب، کدام بهتر است؟
fatemeh:)b
۶
چرا که سکون ثمرهٔ مستقیم، قانونمند و بلافصلِ آگاهی است ــ همان نشستن آگاهانه و دست‌به‌سینه.