
بریدههایی از کتاب کتاب یا سیگار
۳٫۴
(۲۳)
هنگامی جامعه توتالیتر میشود که ساختارش به شکل وقیحانهای مصنوعی شود: هنگامی که طبقهٔ حاکمهٔ آن کارکرد اصلیاش را از دست میدهد و فقط با توسل به زور یا فریب به قدرت میچسبد. چنین جامعهای صرفنظر از اینکه چهقدر دوام بیاورد، هرگز نمیتواند اهل مدارا و رواداری شود یا استحکام معنوی پیدا کند.
mina3062
کتابهایی هستند که بارها و بارها خوانده میشوند، بخشی از ساختار ذهن فرد میشوند و دیدگاه او نسبت به زندگی را بهکلی تغییر میدهند.
mina3062
برای اینکه کسی به زبانی زنده و قوی بنویسد، باید فارغ از ترس بیندیشد،
mina3062
ولی نثرنویس ناچار باید بین سکوت و مرگ، یکی را انتخاب کند.
mina3062
که ذهن خودفروخته ذهنی فاسد و تباهیده است
mina3062
از هر دویشان نفرت داشتم. نمیتوانستم احساسات درونیام را کنترل کنم، و نمیشد از خودم پنهانشان کنم. اما این نابکارانه و زشت بود، آیا زشت نیست از کسانی که خیر تو را میخواهند متنفر باشی؟
F
حتی در جامعهای که آزادی و فردیت از بین رفته است، همچنان به آوازهای میهنپرستانه و چکامههای قهرمانی به افتخار پیروزیها، یا سرودههای استادانهٔ تملقآمیز نیاز میشود:
mina3062
حتی طالعنماهای ارزانقیمت گردآوریشده توسط کسی را فروختیم که ادعا میکرد زلزلهٔ ژاپن را پیشبینی کرده است. نسخههایی که توی بسته مهروموم شده بود و هیچوقت خودم نمونهای از آن را باز نکردم اما کسانی که میخریدند دوباره میآمدند و از صحت طالعنماهایشان حرف میزدند (شکی نیست که هر طالعنمایی که بگوید برای جنس مخالف بسیار جذاباید و اشتباه بزرگتان سخاوت است «راست» به نظر میآید).
مهدی بنیادی
در جوامعی که در هر زمان فقط یک عقیده مجاز است، به احتمال زیاد، به قلب و تحریف واقعیتها ختم میشود.
شراره
چون حقیقت مطلق دستنیافتنی است، پس دروغ بزرگ از دروغ کوچک بدتر نیست.
mina3062
چیزی به اسم ادبیات غیرسیاسی وجود ندارد، خاصه در عصری مانند زمانهٔ ما که ترسها و کینهها و وفاداریهای مشخصاً سیاسی در وجدان و آگاهی همگان حضوری عیان دارد.
mina3062
به آن آگهی سربازگیری، «پدر، تو در جنگ بزرگ چهکار کردی؟» (کودکی این را از پدر خجالتزدهٔ خود میپرسید)، و تمام کسانی که فقط با همین تبلیغ اغوا شده بودند و به ارتش پیوسته بودند و بعدها به دلیل اینکه به مخالف باوجدان و وظیفهشناس جنگ تبدیل نشده بودند هدفِ آزار و تحقیر بچههایشان قرار میگرفتند، خندهام میگرفت.
mina3062
آزادی اندیشه در عصر ما از دو طرف هدف حمله است: یک طرف کسانی هستند که دشمنان تئوریک آناند؛ یعنی توجیهکنندگان توتالیتاریسم، و از طرفِ دیگر، کسانی که دشمن عملی آن هستند؛ یعنی انحصار و بوروکراسی.
شراره
دروغگویی سازمانیافتهٔ دولتهای توتالیتر، برخلاف آنچه گاهی ادعا میشود، مصلحت موقتی نیست و ماهیتی چون عملیاتهای فریب جنگی ندارد. دروغگویی سازمانیافته جزء لاینفک توتالیتاریسم است،
mina3062
ساعت ۴ بعدازظهر که برسد کتابها را از لفاف کاغذیشان درمیآورد، اما ناتوانی عصبی نمیگذارد دست به کتابها ببرد. فکر اینکه مجبور است کتابها را بخواند، و حتی بوی کاغذ، مثل فکر خوردن پودینگ برنج سرد با طعم روغن کرچک آزارش میداد. با اینهمه، جالب است که نقد کتاب او بهموقع آماده میشد. این کار به گونهای همیشه سر ساعت تحویل داده میشد. ساعت نُه شب تازه ذهنش کمی باز شده بود و چند ساعت باقیمانده، در اتاقی بود که سرد و سردتر میشد، و همان حال که دود سیگار غلیظ و غلیظتر میشد، استادانه از کتابی به کتاب دیگر میرفت و نظرهای نهاییاش را مینوشت، «وای خدا، چه آشغالی!»
iscalledlostone
حتی طالعنماهای ارزانقیمت گردآوریشده توسط کسی را فروختیم که ادعا میکرد زلزلهٔ ژاپن را پیشبینی کرده است. نسخههایی که توی بسته مهروموم شده بود و هیچوقت خودم نمونهای از آن را باز نکردم اما کسانی که میخریدند دوباره میآمدند و از صحت طالعنماهایشان حرف میزدند (شکی نیست که هر طالعنمایی که بگوید برای جنس مخالف بسیار جذاباید و اشتباه بزرگتان سخاوت است «راست» به نظر میآید)
sepiuf
در سراسر کودکیام، این باور عمیق را داشتم که بچهٔ خوبی نیستم، اینکه وقتم را هدر میدهم، استعدادهایم را ضایع میکنم، و رفتارم توأم با بلاهت و شرارت و ناسپاسی وحشتناکی است ــ و همهٔ اینها، به نظر چیزی ناگزیر و چارهنشدنی میآمد، چون در میان قوانینی زندگی میکردم که مثل قانون جاذبه مطلق به نظر میرسید، اما رعایتش برایم ممکن نبود.
F
مرگ طبیعی، تقریباً بنابه تعریف، به معنی چیزی کُند، عَفن و دردناک است. حتی در صورتی که فرد اینگونه بمیرد بهتر است اگر میتواند، مرگش در خانهٔ خودش باشد و نه در یک مؤسسهٔ عمومی. این بدبخت بیچارهٔ پیر که همین چند ساعت قبل، مانند ته شمع خاموش شده بود حتی آنقدر مهم نبود که کسی حین نزع بالای سرش باشد. شمارهای بود و بس، بعد هم نمونهای برای چاقوی کالبدشکافی دانشجویان. آری مرگ در یک مکان عمومی چه پست و حقیرانه است!
Saleh Ghs
چیزی که ما چندان به آن بها نمیدهیم این است که ما در انگلستان تعداد زیادی پرستار ماهر و بسیار منضبط داریم. بیشک پرستارهای انگلیسی هم به اندازهٔ کافی احمق هستند، چهبسا با برگ چای فال بگیرند، نشان پرچم ملی پادشاهی انگلستان را به خود بیاویزند و عکسهای ملکه را روی طاقچهٔ بالای شومینه قرار دهند، ولی حداقل شما را از سر تنبلی، کثیف و مبتلا به یبوست روی تختی نامرتب به حال خود رها نمیکنند.
Saleh Ghs
دروغگویی سازمانیافتهٔ دولتهای توتالیتر، برخلاف آنچه گاهی ادعا میشود، مصلحت موقتی نیست و ماهیتی چون عملیاتهای فریب جنگی ندارد. دروغگویی سازمانیافته جزء لاینفک توتالیتاریسم است، چیزی است که حتی اگر دیگر به وجود اردوگاههای کار اجباری و نیروهای پلیسمخفی هم نیازی نباشد، همچنان ادامه خواهد داشت.
شراره
در نگاه توتالیتاریسم، تاریخ را باید ساخت، نه اینکه از آن آگاهی یافت. دولت توتالیتر در عمل یکجور تئوکراسی است، و طبقهٔ حاکمان آن، برای اینکه در مقامشان باقی بمانند، باید معصوم و خطاناپذیر شمرده شوند. اما، از آنجا که در عمل هیچکس معصوم و خطاناپذیر نیست، پیوسته ضرورت پیدا میکند که رویدادهای گذشته به نحوی دستکاری شوند که نشان دهند فلان یا بهمان خطا صورت نگرفته یا فلان یا بهمان پیروزی موهوم بهراستی به وقوع پیوسته است.
شراره
اما توتالیتاریسم بیش از آنکه نویددهندهٔ عصر ایمانِ جدیدی باشد، نویددهندهٔ یک عصر اسکیزوفرنی است. هنگامی جامعه توتالیتر میشود که ساختارش به شکل وقیحانهای مصنوعی شود: هنگامی که طبقهٔ حاکمهٔ آن کارکرد اصلیاش را از دست میدهد و فقط با توسل به زور یا فریب به قدرت میچسبد.
شراره
حجم
۱۵۳٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۱۴۵ صفحه
حجم
۱۵۳٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۱۴۵ صفحه
قیمت:
۱۲۳,۰۰۰
تومان