«دربارهٔ امریکاست. جایی به اسم بوفالو در نیویورک. در بوفالو گوش مردی در یک تصادف رانندگی کنده میشود و آن مرد پیش دکتر میرود. دکتر با عجله به محل حادثه میرود و گوش بُریده را درحالیکه خون از آن میچکید مییابد دوباره پیوندش میزند، تا حالا هم خوب و سالم سرجایش مانده است.»
«میگویند اگر انگشتی هم بُریده و کنده بشود و بهموقع پیوندش بزنند درست میشود.»
«راستی؟» یاسوکو مدتی به خواندن ادامه داد، بعد انگار چیزی یادش آمده باشد، گفت «فکر میکنم دربارهٔ زنوشوهر هم صدق بکند. اگر آنها را هم بهموقع بچسبانند، به هم جوش میخورند. ولی حالا خیلی دیر شده است.»