سراغ مغازهی دنج ته کوچهمان رفتم. پس از ده دقیقه خوشوبش چاپلوسانهی مغازهدار که نوکر و چاکر شما هستم، گفت آن چایی که میخواهی کیفیت متوسطی دارد و در واقع چندان درخورِ مشتریِ محترم و عزیزی مانند شما نیست، و بعد گفت اصلا مغازهام کلاً متعلق به شماست. خیلی زود پیشنهادِ دادن کل مغازهاش را به خوردن یه استکان چایی تغییر داد و در نهایت تلاش کرد یک بسته چایی را سه برابر قیمت بازار به من بفروشد. این نوعی «تعارف» است، البته از نوع آزاردهندهاش.