جملات زیبای کتاب بی دوز و کلک | طاقچه
تصویر جلد کتاب بی دوز و کلک

بریده‌هایی از کتاب بی دوز و کلک

نویسنده:آندرس باربا
انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۲.۵از ۱۳ رأی
۲٫۵
(۱۳)
مامان مثل تکه‌پلاستیک کهنه‌ای بود که هر چه‌قدر هم صاف سرپا نگهش می‌داشتی، باز هم چَپه می‌شد و می‌افتاد. بااین‌حال، وسطِ این تکه‌پلاستیکِ شُل‌ووارفته، قلب سختی بود؛ قلبی که از این دنیا دلِ پُری داشت و اگر پایش می‌افتاد از هیچ ضربه‌ای، دغل‌بازی، باج‌خواهی و لگدپراندنی دریغ نمی‌کرد.
negarm.r
همیشه با خودم می‌گفتم زندگی سرسختی می‌خواد، فکر کنم این‌طوری بار اومده‌م و هیچ اتفاقی تو طول زندگیم نیفتاده که این قاعده رو رد کنه، اما حالا می‌فهمم یه چیزی هست که من هیچ‌وقت نداشته‌مش، من هیچ‌وقت اهل دغل‌بازی نبوده‌م. حتی وقتی اوضاع خوب پیش نمی‌رفت هم به کسی رکب نزده‌م. خوب می‌دونم که این چیزها توی ذاتم نیست و برای همین هم بعید می‌دونم بتونم بیش‌تر از این طاقت بیارم. حالا متوجه منظورم شدید؟»
mehrana
هیچ‌چیز احساس نمی‌کند. به عبارت دیگر تنها احساسی که دارد بی‌احساسی است، گویی خود آن فقدان، احساسی جان‌دار است که او را به پیش می‌راند وقتی همه‌چیز در وجودش همچون موجی مُرده پس می‌رود، آن هم در زمانی که بیش از هر وقت دیگر نیاز به پیش‌رَوی است.
Yasaman
تنی را نمایان می‌کرد که قرار بود شکلی زنانه به خود بگیرد اما نگرفتهبود. نه‌فقط حالت راه رفتن او، بلکه چیزی در وجود او، در درون او، حالتی بچگانه داشت. نمی‌دانست چرا، اما این حالت به نظرش ناخوشایند آمد؛ به ناخوشایندیِ این فکرِ آزاردهنده که بدن آنیتا براساس مکانیسم دفاعی به این حالت درآمده تا اساساً به شکلی توضیح‌ناپذیر در برابر تنها شکست حقیقی مقاومت کند: در برابر زمان.
کاربر ۷۳۶۶۸۱۸

حجم

۵۷٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۷۷ صفحه

حجم

۵۷٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۷۷ صفحه

قیمت:
۵۹,۰۰۰
تومان