
٪۷۰
کتاب وقتی بدن نه می گوید
بدن چه هزینهای برای فشار روانی پنهان میپردازد
انتشارات:
پندار تابان٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
azar jokar
۴۶
بسیاری از افراد، نادانسته، همهٔ زندگی را طوری سپری میکنند که انگار زیر ذرهبین یک آزمون گیرندهٔ قدرتمند و قضاوتگر هستند که بایستی همیشه او را راضی نگه دارند
الی^_^
۲۶
وقتی افراد استرسشان را توصیف میکنند، معمولاً منظورشان آشفتگی عصبیای است که زیر فشار خواستهای خیلی زیاد -معمولاً در حیطه کاری، خانوادگی، روابط، امور مالی و یا سلامت- تجربه میکنند. اما حس فشار عصبی، تعریف استرس نیست؛ بهمعنای دقیقتر اینگونه نیست که وقتی افراد تحت استرس هستند، همواره فشار عصبی را احساس کنند. طبق تعریف ما از استرس -که در ادامه مطرح خواهیم کرد- استرس صرفاً یک احساس ذهنی نیست. بلکه مجموعهای قابل ارزیابی از رویدادهای فیزیولوژیک عینی در بدن است که مغز، دستگاه هورمونی، سیستم ایمنی و بسیاری از ارگانهای دیگر را نیز در بر میگیرد. هم حیوانات و هم انسانها میتوانند استرس را بدون آگاهی از حضور آن تجربه کنند.
الی^_^
۲۲
احساس شرم، عمیقترین «هیجان منفی» ماست. شرمْ احساسی است که ما برای اجتناب از آن، تقریباً حاضریم هرکاری انجام دهیم. متأسفانه، ترس همیشگی ما از حس شرمساری، چشمانداز ما را در دیدن واقعیت تار میکند.
الی^_^
۱۹
در یک تعامل سالم مادر- نوزادی، مادر این توانایی را دارد که به نوزادش رسیدگی کند، بدون اینکه نوزاد مجبور باشد برای دریافت مهر مادرش کاری انجام دهد.
الی^_^
۱۹
ابراز از طریق هنر در حقیقت فقط شکلی از نمایش عواطفش است نه راهی برای پرداختن به عواطف.
علی جلیلیان
۱۹
«وقتی که از یادگیریِ «نه» گفتن محروم میشویم، بدنمان درنهایت این کار را برایمان انجام میدهد».
الی^_^
۱۳
میتوانم بگویم که تقریباً هیچکدام از بیمارانم که مبتلا به بیماریهای جدی بودند، در حیطههای مهم زندگیشان، هرگز «نه» گفتن را یاد نگرفته بودند. اگرچه شاید شخصیت و شرایط برخی از افراد، در ظاهر خیلی متفاوت با مورد مری بود، اما سرکوبی عاطفی بنیادین، عامل اصلی و شایع بین همهٔ آنها بود.
الی^_^
۸
تحت چنین شرایطی بود که من محافظ مادرم شدم؛ یعنی مثلاً با پنهان کردن دردهایم، از او محافظت میکردم. چیزی که در ابتدا بهصورت مقابلهٔ دفاعی خودکار در نوزاد شروع شد، خیلی زود به یک الگوی شخصیتی ثابت تبدیل شد که حالا در سن ۵۱ سالگی، هنوز هم طبق آن حتی جزئیترین مشکلات جسمیام را از مادرم پنهان میکنم.
الی^_^
۷
آنها در کودکیشان در معرض استرس حاد و مزمن قرار داشتند و توانایی درگیر شدن در رفتار ضروری «جنگ یا گریز» در آنها ضعیف بود. مشکل اصلیْ استرس بیرونی -مثل رویدادهای زندگی مطرح شده در این مطالعات- نبود، بلکه درماندگی شرطیشدهٔ محیطی بود که هیچیک از پاسخهای طبیعی جنگ یا گریز در آن ممکن نبود. در نتیجه، استرس درونی سرکوب گشته و بههمین دلیل نیز، نامحسوس میشود. درنهایت، برآورده نکردن نیازهای خود یا التزام به برآوردن نیازهای دیگران، دیگر بهصورت استرسآور تجربه نمیشود و این امر طبیعی به نظر میرسد و بدین ترتیب، فرد خلع سلاح میشود.
Fatima
۴
افراد مبتلا به سرطان و بیماریهای مشابه، در نه گفتن و ابراز خشم مشکل دارند. آنها یا خشمشان را سرکوب میکنند و یا در بهترین حالت، با طعنه آن را به زبان میآورند و به طور مستقیم این کار را نمیکنند. همهٔ اینها، ریشه در نیاز اولیه به ایجاد رابطه با والد و کار کردن روی این رابطه دارد.
آلِیزیا
۴
این مهم است که آدم بفهمد مجبور است از خودش مراقبت کند، چون تا وقتی از خودتان مراقبت نکنید، نمیتوانید از دیگران هم مراقبت کنید».
khaleesi
۴
شاید تصور کنید که این بیماری نابههنگام، کاملاً تصادفی بوده است. اما شاید این بیماری تنها راه برای «نه» گفتن این کودک به فشار والدینش بود.
آلِیزیا
۳
درست همانطور که حیوانات آزمایشگاهی نمیتوانند فرار کنند، انسانها هم خودشان را در دام سبک زندگی و الگوهای عاطفی مضر برای سلامتشان اسیر میبینند.
آلِیزیا
۳
طبیعتِ استرس همیشه هم یک چیز معمولی نیست که افراد به آن فکر میکنند. این استرس همیشه از نوع استرس بیرونیِ مربوط به جنگ و فقدان مالی یا مرگ کسی نیست، بلکه درواقع، اینکه مجبور باشی خودت را با کس دیگری سازگار کنی، استرسِ درونی است.
khaleesi
۳
او با نگفتن این موضوع به تو، درواقع از تو در برابر دردهای عاطفی خودش محافظت میکرد. او نگذاشت تو چیزی بفهمی. او از تو مراقبت میکرد. او میخواست صلح را در خانواده حفظ کند؛ ولی این وظیفهٔ بچه نیست
Fatima
۲
بسیاری از پزشکان، طی قرون گذشته، به این درک رسیدهاند که عواطف، عمیقاً در ایجاد بیماری یا بازگشت سلامتی نقش دارند. این افراد کار تحقیقی انجام میدادند، کتاب مینوشتند و ایدئولوژی پزشکی موجود را به چالش میکشیدند، اما همواره نظرات، اکتشافات و بینش آنان در یکجور مثلث برمودای پزشکی محو میشد. درک رابطه ذهن- بدن که نسل پیشینِ پزشکان و دانشمندان به آن دست پیدا کرده بود، بدون هیچ رد پایی ناپدید شد؛ گویی هرگز وجود نداشته است.
Fatima
۲
«نگریستن به بیماری و مرگ بهعنوان یک شکست فردی شکل بسیار تأسفآوری از سرزنش کردن قربانی است. درحالیکه بیمار زیر فشار بیماری قرار دارد، نباید بار مسئولیت در قبال چنین پیامدی را نیز، بر دوش او بگذاریم».
Fatima
۲
رویکرد کلنگرانه که فرد را در مرکز توجه قرار میدهد، به جای آزمایش خون یا گزارش پاتولوژی، تاریخچهٔ زندگی فرد را در نظر میگیرد. این رویکرد افراد را تشویق میکند تا با دقت، تمام استرسهایی را که تجربه میکنند بررسی کنند، هم استرسهای محیطی و هم استرسهایی که از درونشان نشأت میگیرد.
Fatima
۲
«سرطان به شما میفهماند که مدام به چهچیزی فکر میکنید و اینکه چهچیزی واقعاً برایتان مهم است و چهچیزی باید برایتان مهم باشد: جایی که هستهٔ شما وجود دارد. من حدس میزنم چون من برای مدتی طولانی در زندگی عوام و در سیاست بودهام، فکر میکردم هستهٔ من در سیاست است... اما اینطور نیست.
از دل این اتفاق چیز خوبی برای من به دست آمد. کلی چیزهای خوب از آن بهدست آوردم. من فکر میکنم خودم را کمی بهتر میشناسم. چیزهایی که برایم مهم هستند را بهتر میفهمم. شاید هنوز کامل به این نقطه نرسیده باشم. احمقانه است که فکر کنم تنها در چند هفته به این نقطه میرسم، اما فکر میکنم دارم در این مسیر حرکت میکنم.»
Fatima
۲
«من در گذشته، همیشه شادی دیگران را به شادی خودم ترجیح میدادم. عزت نفسم پایین بود و تصور میکردم که در اجتماع، اگر دیگران را شاد کنم، آنها من را خواهند پذیرفت. من سعی میکردم آنها را راضی نگه دارم و کارهایی را که فکر میکردم از من میخواهند انجام میدادم.»
Fatima
۲
مشخصهٔ بسیاری از افراد مبتلا به بیماریهای روماتیسمیْ خویشتنداری افراطی است، نوعی خودداری عمیقاً ریشهدار در درخواست کمک از دیگران. این افراد معمولاً در سکوت، ناراحتی دردناکشان را تحمل میکنند یا حتی صدایشان را درنمیآورند تا شنیده شوند یا در برابر درمان تسکین دهندهٔ علائم مقاومت میکنند.
Fatima
۲
خصایص دیگری که در بررسیهای روانشناختی افراد مبتلا به بیماریهای روماتیسمی شناخته شدهاند، کمالگرایی، ترس از تکانههای خشم خود فرد، انکار حس خصومت و احساس قوی بیکفایتی هستند. همانطور که دیدیم، خصایص مشابهی هستند که با «شخصیت سرطانی» و یا شخصیتهایی که در خطر ابتلا به اماس، ALS یا سایر امراض مزمن هستند ارتباط پیدا میکنند. هیچیک از این خصایصْ معرف ویژگیهای درونی و یا عمیقاً تثبیت شده در فرد نیستند.
آلِیزیا
۲
طبیعت عاطفی فرد و پاسخ او به استرس ممتد، در واقع میتواند علت بسیاری از بیماریهایی باشد که پزشکی درمان میکند، اما منشأ آنها هنوز ناشناخته است؛
آلِیزیا
۲
اما کسانی که برایش مهم بودند، به درستی به او گوش ندادند. حاضرین گریه میکردند و منتقدین او را ستایش میکردند، اما هیچکس او را نمیشنید. موضوع غمانگیز این بود که او خودش هم نسبت به خودش کر بود. ابراز از طریق هنر در حقیقت فقط شکلی از نمایش عواطفش است نه راهی برای پرداختن به عواطف.
さくら
۲
«من متقاعد شدهام که آلزایمر یک بیماری خودایمنی است. این بیماری احتمالاً با استرس مزمن برانگیخته میشود و بر سیستم ایمنی سالخوردهها اثر میگذارد.»
آلِیزیا
۲
باورهای سفت و سخت چیزی بیش از تلاش ناخودآگاه فرد برای بهدست آوردن درکی از خویشتن نیستند؛ چون فرد از این طریق میتواند چیزی را که پنهانی، بهصورت خلأ تجربه میکند پر کند.
آلِیزیا
۲
. ما شاید دیده میشدیم؛ که البته آن هم خیلی کم، ولی شنیده نمیشدیم.
khaleesi
۲
این مهم است که آدم بفهمد مجبور است از خودش مراقبت کند، چون تا وقتی از خودتان مراقبت نکنید، نمیتوانید از دیگران هم مراقبت کنید».
شیرزاد
۱
آنها در کودکیشان در معرض استرس حاد و مزمن قرار داشتند و توانایی درگیر شدن در رفتار ضروری «جنگ یا گریز» در آنها ضعیف بود. مشکل اصلیْ استرس بیرونی -مثل رویدادهای زندگی مطرح شده در این مطالعات- نبود، بلکه درماندگی شرطیشدهٔ محیطی بود که هیچیک از پاسخهای طبیعی جنگ یا گریز در آن ممکن نبود. در نتیجه، استرس درونی سرکوب گشته و بههمین دلیل نیز، نامحسوس میشود. درنهایت، برآورده نکردن نیازهای خود یا التزام به برآوردن نیازهای دیگران، دیگر بهصورت استرسآور تجربه نمیشود و این امر طبیعی به نظر میرسد و بدین ترتیب، فرد خلع سلاح میشود.
وصال/🍃
۱
زخمهای عاطفی معمولاً قابل دیدن هستند، اما زخمها از هرنوع که باشند، نسبت به بافتی که جای آنها را میگیرد کمتر قوی و منعطف هستند: آنها مکانهای نهفته دردها و آشفتگیهای آینده باقی میمانند، مگر اینکه آنها را تشخیص دهیم و به سمتشان برویم.
