
hedayat Homa
۴
وقتی که کارم تموم شه باید از اینجا برم و سعی خودمو جای دیگه بکنم. خوشبختانه یا بدبختانه، انسان چارهای جز سعی کردن نداره.
hedayat Homa
۱
بعضی از مردم معتقدند که سر یک درک دارد و قلب، درک دیگری. من این طور فکر نمیکردم. اما همان طور که گفتم من دیگر به خودم اطمینان ندارم. من تصور میکردم که ادراک سر کافی است.
کاربر ۹۰۲۳۵۸۷
۰
«زمان در کوکتان مثل ماشینآلات در جریان بود، آنقدر ماده اولیه مصرف میشد و اینقدر وقت صرف میشد و اینقدر قدرت برحسب اسب بخار... و اینقدر پول درمیآمد... پیستون ماشینهای بخار با یکنواختی همچون سر فیلهایی مالیخولیایی و مست بالا و پائین میرفتند... تمام فیلهای مست و مالیخولیایی که برای کار یکنواخت روزانه جلاداده و روغنکاری و آماده شده بودند دوباره تمرین سخت روزانه خود را شروع کردند... هیچ حرارت و گرمایی قادر نبود این فیلهای مالیخولیایی را دیوانهتر و یا
کاربر ۹۰۲۳۵۸۷
۰
«زمان در کوکتان مثل ماشینآلات در جریان بود، آنقدر ماده اولیه مصرف میشد و اینقدر وقت صرف میشد و اینقدر قدرت برحسب اسب بخار... و اینقدر پول درمیآمد... پیستون ماشینهای بخار با یکنواختی همچون سر فیلهایی مالیخولیایی و مست بالا و پائین میرفتند... تمام فیلهای مست و مالیخولیایی که برای کار یکنواخت روزانه جلاداده و روغنکاری و آماده شده بودند دوباره تمرین سخت روزانه خود را شروع کردند... هیچ حرارت و گرمایی قادر نبود این فیلهای مالیخولیایی را دیوانهتر و یا
hedayat Homa
۰
«روزگار سخت» نمودار این حقیقت است که مردم بینش و شناختشان نسبت بهخود و یکدیگر کمتر شده بود. در عین حال که زندگی آنها متلونتر شده بود اما احساس زنده بودن در زیر سنگهای آسیابهایی قرار گرفته بود که دیکنز را در تمام طول کتاب رنج میدهد
hedayat Homa
۰
نوعی مجازات درمدارس لانکاستر اعمال میشد که بهنام «کنده» معروف بود بهاین ترتیب که قطعهای چوب بهوزن ۶ــ۴ پوند را بهگردن کودکی که برای بار اول مرتکب خلاف (حرف زدن در کلاس) شده بود میبستند و با هرتکان و حرکت کودک این قطعه چوب محکمتر میشد و فشار بیشتری برگردن کودک وارد میکرد (نیدهام سرمایهدار معروف و صاحب کارخانجات نساجی ناحیه پیک (Peak) در دربیشایر (Derby Shier) سعی کرد همین نحوه تنبیه را در مورد کارگران بهکار گیرد)
hedayat Homa
۰
کارگران فقط مکمل دستگاهها و ماشینها بودند ــ تمام انسانها به «دستها» یشان تقلیل یافته بودند:
«... نژادی که اگر خداوند آنها را فقط بهصورت دست یا مثل موجودات پست کنار دریا فقط بهصورت دست و شکم میآفرید، خیلی بهتر مورد قبول واقع میشدند...
hedayat Homa
۰
وقتی آدم از همزیستی با دودکشها به همزیستی با پرندگان روی آورد، وقتی آدم به جای خیابانهای پوشیده از دوده ذغال به جادههای پوشیده از خاک قدم بگذارد، وقتی آدمی که این همه سال را پشت سر گذاشته و کار کرده و تازه در این صبح تابستان چون کودکی تازه از نو شروع کند، احساس عجیبی دارد
hedayat Homa
۰
. اینو بدون که مردم باید یه جوری سرگرم بشن. آخه اونا که همیشه نمیتونن مشغول یاد گرفتن و درس خواندن باشن و بدتر از اون این که اونا همیشه نمیتونن کار کنن. آخه آدما رو برای این کار نساختن. شما به ماها هم احتیاج دارین ارباب، شما کارهای فکری و عقلی رو پیش ببرین ولی سعی کنین مهربونی رو هم فراموش نکنید و نکات خوب وجود ما رو هم در نظر داشته باشین نه این که همیشه نکات منفی ماروببینین.
rezai milad
۰
یکی از عناصر اصلی زندگی مردم فعال کوکتاون سالهای متمادی بههیچ گرفته شده است... که رؤیاهای آنها عوض دست و پا زدن در اضطراب و مشقت، میبایست بهتحقق بپیوندد... که در ازای ساعات طولانی و یکنواختی که کار میکنند نیاز بهقدری تفریح، آرامش و تشویق دارند ــ که گاهگاهی نیاز بهیک کیک کوچک و سبک دارند که مکچوکام چایلدها در آن دستی نداشته باشندتا روز زیر و رو شدن قوانین آفرینش کدامیک از این آرزوها، آنچنان که باید و شاید، تحقق مییافت و یا کدام یک، آنچنان که باید و شاید، دور ریخته میشد؟!
