
بریدههایی از کتاب بلندی های بادگیر
۳٫۷
(۱۳۲)
زمین زیر پایش و هوایی را که تنفس میکند دوست دارم. هرچیزی را که لمس میکند و هر کلمهای را که به زبان میآورد دوست دارم. نگاهها و حرکاتش را دوست دارم. تمام وجودش را همانطور که هست دوست دارم. خب، بس نیست؟
فاط
رنجی که از حضورش در این خانه میبرم بسیار بیشتر از لذتی است که از آزارش نصیبم میشود!»
.Keyta.
تا وقتی به من توجه نداشت او را چون الههای واقعی میدیدم. گرچه هرگز عشقم را به زبان نیاوردم؛ اما اگر نگاهها زبان داشتند، احمقترین افراد هم متوجه عشق آتشینم نسبت به آن دختر میشدند.
hoshi
چون در نظر من همهچیز به کتی ربط دارد. مگر چیزی هست که مرا یاد او نیندازد؟ هروقت به کف این اتاق نگاه میکنم، چهرهاش روی سنگها نقش بسته! هر ابری، هر درختی، هر چیزی که در طول شب و روز میبینم مرا یاد او میاندازد. هر جا که میروم خیالش محاصرهام میکند! عادیترین چهرهها، چه زن و چه مرد، حتی قیافهٔ خودم مرا یاد او میاندازد. انگار همهٔ آدمها شبیه کتی عزیزم هستند.
زهرا !)
آدمهای مغرور برای خودشان ناراحتی درست میکنند.
Armita
چه کسی دوست دارد زنده بماند در حالیکه روحش دفن شده است؟
Aisa
علاقهٔ من به او بهخاطر قیافهاش نیست، بهخاطر این است که از خودم به من نزدیکتر است. روح و جان من و هیتکلیف از هرچه که ساخته شده باشد، شبیه هم است
Aisa
خیانت و خشونت مثل نیزهٔ دو سر است. بیش از آنکه به دشمن آسیب بزند، خودت را نابود میکند.»
رزمینا
نمیتوان اسیران خاک را سرگردان تصور کرد، در حالیکه آنها زیر این زمین خاموش آسوده آرمیدهاند.
زهرا !)
اگر بیایی نگهات میدارم و نمیگذارم بروی. من تنها در آن قبرستان نمیخوابم! میتوانند مرا دفن کنند و سه چهار متر خاک رویم بریزند، حتی میتوانند ساختمان کلیسا را روی قبرم ویران کنند، اما تا تو پیشم نیایی، راحت نمیشوم... بدون تو هرگز به آرامش نمیرسم!
Aisa
نوشتن وصیتنامه دیر نمیشود. باید زنده بمانید و از ظلم و ستمی که کردهاید توبه کنید.
زهرا !)
تو خودت باعث جدایی ما شدی. من قلب تو را نشکستم، تو خودت آن را شکستی! قلب مرا هم شکستی.
Aisa
اگر همهٔ دنیا نابود شود و فقط او بماند، من هم هستم؛ اما اگر همه باشند و او نباشد، دنیا برایم غریبه خواهد شد
Rozhin
من هیتکلیف هستم! او تا ابد در خاطر من است. نه اینکه بیشتر از خودم باعث شادیام باشد، نه، او خود من است.
Aisa
زمین زیر پایش و هوایی را که تنفس میکند دوست دارم. هرچیزی را که لمس میکند و هر کلمهای را که به زبان میآورد دوست دارم. نگاهها و حرکاتش را دوست دارم. تمام وجودش را همانطور که هست دوست دارم.
Aisa
کاش روزی زمین از وجودش پاک شود، کاش یادش از خاطرم برود!
مبــینا
اگر همهٔ دنیا نابود شود و فقط او بماند، من هم هستم؛ اما اگر همه باشند و او نباشد، دنیا برایم غریبه خواهد شد و من دیگر جزئی از آن نخواهم بود.
لیمو عمانی🍋🟩
چنین نگاهی اصلاً مناسب آن چشمان زیبا نبود.
Aram
خداوند مثل من از انتقام گرفتن لذت نمیبرد.
Fatemeh Abdi ☁️
خدایا! چه کسی دوست دارد زنده بماند در حالیکه روحش دفن شده است؟
meowbina
چه کسی دوست دارد زنده بماند در حالیکه روحش دفن شده است؟
وفآ
آدمها با قلبشان احساس میکنند. او قلب مرا از بین برده است و من نمیتوانم احساسی نسبت به او داشته باشم.
مبــینا
ما گاهی برای کسانی دلسوزی میکنیم که نه به خودشان رحم میکنند و نه به دیگران.
0117
از این دو دیو سیاه، دو فرشتهٔ بیگناه و بیپروا بساز که به چیزی شک ندارند و همه را دوست خود میدانند، مگر آنکه خلافش ثابت شود.
رزمینا
حالت سگ ولگرد و پستی را نگیر که انگار هر لگدی که میخورد حقش است و از تمام دنیا به اندازهٔ کسی که لگدش میزند متنفر است، چون دنیا باعث درد و رنج اوست.»
رزمینا
کسی که تا ساعت ده صبح نیمی از کارهای روزانهاش را انجام ندهد، ممکن است نتواند باقی کارهایش را هم تمام کند.
Aram
چرا بیخود سر و صدا راه انداختهاید! برای چه خودتان را سر هیچ و پوچ ناراحت میکنید؟
Aram
ما گاهی برای کسانی دلسوزی میکنیم که نه به خودشان رحم میکنند و نه به دیگران.
Aisa
هر سه خواهر به خوبی میدانستند که جامعه، زنان نویسنده را بهسختی میپذیرد، به همین خاطر تصمیم گرفتند کتابهایشان را با اسمهای مردانه چاپ کنند تا از تعصب و پیشداوری در امان باشند. اسمهای ادبیشان کارر ( شارلوت)، الیس (امیلی) و آکتن ( ان) بل بود. وقتی بلندیهای بادگیر در ۱۸۴۷ چاپ شد، این اسمها باعث سردرگمی منتقدان شدند
کاربر ۱۰۵۴۹۹۵۸
ریاکار نفرتانگیز! وقتی اسم جهنم را میبری، نمیترسی که خودت هم به عذاب آن گرفتار شوی؟
مبــینا
