
بریدههایی از کتاب از حصار
۳٫۶
(۱۶)
امّا
ایستادهایم
راست ایستادهایم
بر خاکمان
وَ هستیم
برایِ همیشه.
lucifer
خون
بویِ وطنَست
رگانم
از خون
سرشار.
lucifer
فردا دیگر بار
اگر زندگی
بر ما وزید
دوستش خواهیم داشت
lucifer
شبهامان
روشن از
آتشیست
که دشمنانِ بیدارِ ما
افروختهاند.
lucifer
اگر کوه نیستی
رؤیای من
ماه باش وُ بر دلدارِ دلتنگ
بتاب!
lucifer
آسمانِ ما امّا
خون
با دشنهای در قلبِ ماهش.
lucifer
آزادانه در حصار زیستن وُ
نماز بر
حصار بردن.
مسئله این است!
lucifer
شستن پرچم
وَ نه آویختن لباسی
در صبحگاهان
بر بند.
درد اینَست.
saeedmohtasham
در این حصار
محاصره کنندگان نیز
سرانجام
مبتلایِ
حدیثِ بیقراری وُ
ملالِ ما
خواهند شد.
Solmaz&Sanaz Sadeghi
پرندگان آتش که بروند
آشتی بال میگشاید
lucifer
اینجا
انبارهیِ سرخ وُ سیاهِ تاریخ است.
گناهی اگر نبود
کتابِ مقدس کوچکتر بود
سرابی اگر نبود
پیامبران
شنهایِ داغ را
مطمئنتر گام برمینهادند وُ
راهِ وصولِ به ملکوت
کوتاهتر میشد.
lucifer
رنج امّا
باقیست همچنان
در خانه وَ سینههایمان
محبوس!
hosein lima
گفت:
بر دامنهیِ دوزخ
انتظارَت کشم
: پیشآی وُ سر بر دامنم گذار
دوزخ
منم.
hosein lima
طنّازی گفت:
اگر از آغاز
پایانم نمایان بود
کلام را وا مینهادم.
hosein lima
در این حصار
محاصره کنندگان نیز
سرانجام
مبتلایِ
حدیثِ بیقراری وُ
ملالِ ما
خواهند شد.
Sara Alipour
نامهیِ لغتنامهها بردار وُ
فاش کن
چگونه واقعیت را کشتند.
زان پس
غبار از چهرهیِ خود
بردار.
Solmaz&Sanaz Sadeghi
به دیروزِ آمده
همیشه گفتهام:
بگذار وُ برو
تا فردا!
hosein lima
هر مرگی
نخستین مرگ است
چشمبهراهش باشی یا نه
پس چگونه زیر هر سنگ
ماهی خفته
میبینم؟
hosein lima
در این سپیدیِ به چرک اندر نشسته
در این سیاهیِ سنگین
مه
بویِ نارنج وُ
وعدهیِ دیدار
میدهد.
hosein lima
«رهامان نکنید
تنهایمان نگذارید.»
hosein lima
آنجا که نگاه پایان میگیرد
برادرانی داریم
دوستمان میدارند
تماشامان میکنند
میگریند
و در خلوتِ خود میگویند:
«ای کاش این محاصره اینجا...»
کلام در گلو میمانَد وُ
پایان
نمیگیرد.
«رهامان نکنید
تنهایمان نگذارید.»
Solmaz&Sanaz Sadeghi
حجم
۷۴٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
حجم
۷۴٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
قیمت:
۲۱,۵۰۰
تومان