جملات زیبای کتاب از حصار | طاقچه
تصویر جلد کتاب از حصار

کتاب از حصار

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۱۷ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
lucifer
۲۰
امّا ایستاده‌ایم راست ایستاده‌ایم بر خاکمان وَ هستیم برایِ همیشه.
lucifer
۱۵
خون بویِ وطنَ‌ست رگانم از خون سرشار.
lucifer
۸
شب‌هامان روشن از آتشی‌ست که دشمنانِ بیدارِ ما افروخته‌اند.
lucifer
۷
فردا دیگر بار اگر زندگی بر ما وزید دوستش خواهیم داشت
lucifer
۷
اگر کوه نیستی رؤیای من ماه باش وُ بر دلدارِ دلتنگ بتاب!
lucifer
۷
آسمانِ ما امّا خون با دشنه‌ای در قلبِ ماهش.
lucifer
۶
آزادانه در حصار زیستن وُ نماز بر حصار بردن. مسئله این است!
saeedmohtasham
۳
شستن پرچم وَ نه آویختن لباسی در صبحگاهان بر بند. درد اینَ‌ست.
Solmaz&Sanaz Sadeghi
۳
در این حصار محاصره کنندگان نیز سرانجام مبتلایِ حدیثِ بی‌قراری وُ ملالِ ما خواهند شد.
lucifer
۲
پرندگان آتش که بروند آشتی بال می‌گشاید
lucifer
۲
اینجا انباره‌یِ سرخ وُ سیاهِ تاریخ است. گناهی اگر نبود کتابِ مقدس کوچک‌تر بود سرابی اگر نبود پیامبران شن‌هایِ داغ را مطمئن‌تر گام برمی‌نهادند وُ راهِ وصولِ به ملکوت کوتاه‌تر می‌شد.
hosein lima
۲
رنج امّا باقی‌ست همچنان در خانه وَ سینه‌هایمان محبوس!
hosein lima
۲
گفت: بر دامنه‌یِ دوزخ انتظارَت کشم : پیش‌آی وُ سر بر دامنم گذار دوزخ منم.
hosein lima
۱
طنّازی گفت: اگر از آغاز پایانم نمایان بود کلام را وا می‌نهادم.
Sara Alipour
۱
در این حصار محاصره کنندگان نیز سرانجام مبتلایِ حدیثِ بی‌قراری وُ ملالِ ما خواهند شد.
Solmaz&Sanaz Sadeghi
۱
نامه‌یِ لغت‌نامه‌ها بردار وُ فاش کن چگونه واقعیت را کشتند. زان پس غبار از چهره‌یِ خود بردار.
hosein lima
۰
به دیروزِ آمده همیشه گفته‌ام: بگذار وُ برو تا فردا!
hosein lima
۰
هر مرگی نخستین مرگ است چشم‌به‌راهش باشی یا نه پس چگونه زیر هر سنگ ماهی خفته می‌بینم؟
hosein lima
۰
در این سپیدیِ به چرک اندر نشسته در این سیاهیِ سنگین مه بویِ نارنج وُ وعده‌یِ دیدار می‌دهد.
hosein lima
۰
«رهامان نکنید تنهایمان نگذارید.»
Solmaz&Sanaz Sadeghi
۰
آنجا که نگاه پایان می‌گیرد برادرانی داریم دوستمان می‌دارند تماشامان می‌کنند می‌گریند و در خلوتِ خود می‌گویند: «ای کاش این محاصره اینجا...» کلام در گلو می‌مانَد وُ پایان نمی‌گیرد. «رهامان نکنید تنهایمان نگذارید.»