جملات زیبای کتاب مرده ای به کشتن ما می آید | طاقچه
تصویر جلد کتاب مرده ای به کشتن ما می آیدsubscriptionAvailable

کتاب مرده ای به کشتن ما می آید

گزیده شعرهای رسول یونان

نوع کتاب
۴.۸ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
رسول یونان، احمد پوری
انتشارات: 
نشر افکار

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
minoo
۱۰
کاش می‌شد از خاطره‌ها جدا شد آن‌وقت دیگر چیزی آزارت نمی‌دهد مثلاً ماه او را به یادت نمی‌آورد و گل سرخ هدیه‌ای عاشقانه نیست و ساحل هم جایی‌ست صرفاً برای قدم زدن نه گریستن... کاش می‌شد از خاطره‌ها جدا شد.
amirkarimifar
۶
تو مثل سرزمین‌های دور زیبایی دوری، زیبایی‌ست نزدیک نیا محبوب من!
minoo
۶
از یاد رفته‌ام چون تپانچه‌ای که پس از جنایت به دریا پرت شده است
م.
۵
گفت: «رفتم.» تا به خود بیایم و بگویم نرو مثل ترانه‌ای نسروده در میان دود سیگار گم شد داستان عشق من چنین پایان گرفت.
minoo
۵
دیگر نمی‌توانم کلاغ را به عقاب تشبیه کنم میوه بِه را به چراغی افسانه‌ای چمدانت را بسته‌ای و شاعری دیگر کار من نیست پشت سرت مثل آپارتمانی فرسوده در خود فرو می‌ریزم وکوچه را زشت می‌کنم.
ایران
۵
این دنیا آن نیست که ما می‌خواستیم سراسر خون است و آتش یک جهنم واقعی است و این آوازها و آهنگ‌ها یعنی زندگی ما چیزی نیست جز یک کنسرت غم‌انگیز در جهنم.
مهرنوش
۵
یک نفر ‫مرا چون سیگاری ‫بر لب گذاشته ‫تا آخرین ذره دود کرده است...
minoo
۴
قطاری که از بین من و تو می‌گذرد کش آمده است انگار تمام واگن‌های جهان را به آن بسته‌اند چه سرنوشت شومی! حرف‌هایی که قرار بود به هم بزنیم از یاد برده‌ایم و گل‌ها در دست‌هایمان خشکیده‌اند.
نسترن
۴
عشق شکل‌های بسیار دل‌انگیزی دارد مثل گل سرخ در دست دختری زیبا مثل ماه بالای کلبه‌ای برفی اما من گوش بریده ونسان ونگوگم شکل تلخی از عشق.
مهرنوش
۴
این دنیا ‫مثل فیلمی است ‫که از نیمه شروع شده... ‫کسی می‌کشد ‫کسی کشته می‌شود ‫کسی می‌فروشد ‫کسی می‌خرد ‫کسی می‌رود ‫کسی می‌آید ‫... ‫من که از هیچ چیز سر در نیاوردم.
مهرنوش
۴
عشق یا اعتماد ‫نمی‌دانم ‫چیزی میان ما گم شد ‫که هرگز ‫آن را نیافتیم ‫پس مرا فراموش کن
مهرنوش
۴
تقصیر من نیست ‫با این همه شرمندهٔ توأم ‫خانه‌ام ‫در مرز خواب و بیداری‌ست ‫ زیر پلک کابوس‌ها ‫مرا ببخش اگر دوستت دارم ‫ و کاری از دستم برنمی‌آید.
مهرنوش
۴
عشق‌های از دست رفته ‫ آوازهایی غم‌انگیزند ‫دهان‌ها را تلخ می‌کنند ‫و تلخ می‌کنند جهان را ‫و جهان ‫ به باغ لیمو می‌ماند ‫ بعد از این خواب‌های پاره شده.
محمدرضا
۴
دلتنگ رهایی‌ام دلتنگ نوشیدن خورشید بوسیدن خاک لمس آب در من یک محکوم به حبس ابد پیر و خمیده با ذره‌بینی در دست نقشه‌های فرار را مرور می‌کند!
م.
۳
دلم بگیرد شعر می‌نویسم
minoo
۳
تو ماه را بیش‌تر از همه دوست می‌داشتی و حالا ماه هر شب تو را به یاد من می‌آورد می‌خواهم فراموشت کنم اما این ماه با هیچ دستمالی از پنجره‌ها پاک نمی‌شود.
MK
۳
کسی که می‌گریزد از گم شدن نمی‌ترسد.
پاییز بانو
۳
یک عینک یک چمدان یک روسری قرمز در اتاقم این‌جا دختری آمده است اما خود را نیاورده است.
مهرنوش
۳
بازوانش را گشوده بود ‫برای در آغوش گرفتن من ‫زمان یکباره ایستاد ‫در این دادگاه ناگهانی ‫مرا به دار آویختند ‫بی‌گناه.
مهرنوش
۳
راه که می‌روم ‫مدام برمی‌گردم ‫پشت سرم را نگاه می‌کنم ‫مدام...! ‫دیوانه نیستم ‫محبوبم را در پشت سر گم کرده‌ام!
مهرنوش
۳
در کازینوها ‫خیلی چیزها باختم ‫پول ‫امید ‫احساس ‫اما باختن همه یک طرف ‫باختن تو یک طرف ‫چون بارانی از خیابان می‌گذرم.
مهرنوش
۳
در ادامهٔ ‫تمام سیگارهایی که خاکستر شدند ‫شعرهایی که ‫ ناتمام ماندند ‫تو زاده شدی ‫ زیبا و اندوهگین ‫و من ‫دوستت داشتم ‫اما افسوس ‫تو تلخی پایان تمام قصه‌ها بودی.
مهرنوش
۳
به خاطر یک لقمه نان ‫کلاه از سر برداشتیم ‫ به احترام دوست و دشمن ‫دشمن نیشخند زد ‫و دوست ‫ بی‌تفاوت از کنارمان گذشت ‫سرانجام ‫دست‌ها و کلاه‌هایمان ‫ در هوا معلق ماندند.
مهرنوش
۳
مرا تنها گذاشته‌ای ‫سهم من از تو ‫ فقط سوختن است ‫انگار باید بسوزم و ‫ تمام شوم
مهرنوش
۳
آن‌چه را که باید می‌فهمیدم ‫ فهمیدم
مهرنوش
۳
عشق ما به پایان می‌رسد ‫مثل یک بازی غم‌انگیز ‫و غروب ‫ما را به خانه‌هایمان برمی‌گرداند ‫با زخم‌هایی بر تن و ‫قطره اشکی در چشم.
مهرنوش
۳
حماقت ‫نام دیگر سادگی نیست ‫شکل غم انگیز نیاندیشیدن است
محمدرضا
۳
تو نیستی اما من برایت چای می‌ریزم دیروز هم نبودی که برایت بلیت سینما گرفتم دوست داری بخند دوست داری گریه کن و یا دوست داری مثل آینه مبهوت باش مبهوتِ من و دنیای کوچکم دیگر چه فرقی می‌کند باشی یا نباشی من با تو زندگی می‌کنم.
محمدرضا
۳
ما چه ساده بودیم می‌خواستیم جهان را با کلمه فتح کنیم حال آن‌که نمی‌توانیم از پس کابوس‌هایمان برآییم.
محمدرضا
۳
هیچ کاری در این دنیا ندارم جز دوست داشتن تو.