
بریدههایی از کتاب مرده ای به کشتن ما می آید
۴٫۸
(۴)
کاش میشد
از خاطرهها جدا شد
آنوقت دیگر
چیزی آزارت نمیدهد
مثلاً ماه
او را به یادت نمیآورد
و گل سرخ
هدیهای عاشقانه نیست
و ساحل هم
جاییست صرفاً برای قدم زدن
نه گریستن...
کاش میشد از خاطرهها جدا شد.
minoo
تو
مثل سرزمینهای دور زیبایی
دوری، زیباییست
نزدیک نیا محبوب من!
amirkarimifar
از یاد رفتهام
چون تپانچهای که
پس از جنایت
به دریا پرت شده است
minoo
گفت: «رفتم.»
تا به خود بیایم و بگویم نرو
مثل ترانهای نسروده
در میان دود سیگار گم شد
داستان عشق من چنین پایان گرفت.
م.
دیگر نمیتوانم
کلاغ را
به عقاب تشبیه کنم
میوه بِه را
به چراغی افسانهای
چمدانت را بستهای
و شاعری دیگر کار من نیست
پشت سرت
مثل آپارتمانی فرسوده
در خود فرو میریزم
وکوچه را زشت میکنم.
minoo
این دنیا
آن نیست که ما میخواستیم
سراسر خون است و آتش
یک جهنم واقعی است
و این آوازها و آهنگها
یعنی زندگی ما
چیزی نیست
جز یک کنسرت غمانگیز در جهنم.
ایران
یک نفر
مرا چون سیگاری
بر لب گذاشته
تا آخرین ذره دود کرده است...
مهرنوش
قطاری که
از بین من و تو میگذرد
کش آمده است
انگار
تمام واگنهای جهان را
به آن بستهاند
چه سرنوشت شومی!
حرفهایی که قرار بود
به هم بزنیم
از یاد بردهایم
و گلها در دستهایمان خشکیدهاند.
minoo
عشق
شکلهای بسیار دلانگیزی دارد
مثل گل سرخ
در دست دختری زیبا
مثل ماه
بالای کلبهای برفی
اما من
گوش بریده ونسان ونگوگم
شکل تلخی از عشق.
نسترن
این دنیا
مثل فیلمی است
که از نیمه شروع شده...
کسی میکشد
کسی کشته میشود
کسی میفروشد
کسی میخرد
کسی میرود
کسی میآید
...
من که از هیچ چیز سر در نیاوردم.
مهرنوش
عشق یا اعتماد
نمیدانم
چیزی میان ما گم شد
که هرگز
آن را نیافتیم
پس مرا فراموش کن
مهرنوش
تقصیر من نیست
با این همه شرمندهٔ توأم
خانهام
در مرز خواب و بیداریست
زیر پلک کابوسها
مرا ببخش اگر دوستت دارم
و کاری از دستم برنمیآید.
مهرنوش
عشقهای از دست رفته
آوازهایی غمانگیزند
دهانها را تلخ میکنند
و تلخ میکنند جهان را
و جهان
به باغ لیمو میماند
بعد از این خوابهای پاره شده.
مهرنوش
دلتنگ رهاییام
دلتنگ نوشیدن خورشید
بوسیدن خاک
لمس آب
در من یک محکوم به حبس ابد
پیر و خمیده
با ذرهبینی در دست
نقشههای فرار را مرور میکند!
محمدرضا
دلم بگیرد شعر مینویسم
م.
تو ماه را
بیشتر از همه دوست میداشتی
و حالا
ماه هر شب
تو را به یاد من میآورد
میخواهم فراموشت کنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجرهها پاک نمیشود.
minoo
کسی که میگریزد
از گم شدن نمیترسد.
MK
یک عینک
یک چمدان
یک روسری قرمز
در اتاقم
اینجا دختری آمده است
اما خود را نیاورده است.
پاییز بانو
بازوانش را گشوده بود
برای در آغوش گرفتن من
زمان یکباره ایستاد
در این دادگاه ناگهانی
مرا به دار آویختند
بیگناه.
مهرنوش
راه که میروم
مدام برمیگردم
پشت سرم را نگاه میکنم
مدام...!
دیوانه نیستم
محبوبم را در پشت سر گم کردهام!
مهرنوش
در کازینوها
خیلی چیزها باختم
پول
امید
احساس
اما باختن همه یک طرف
باختن تو یک طرف
چون بارانی از خیابان میگذرم.
مهرنوش
در ادامهٔ
تمام سیگارهایی که خاکستر شدند
شعرهایی که
ناتمام ماندند
تو زاده شدی
زیبا و اندوهگین
و من
دوستت داشتم
اما افسوس
تو تلخی پایان تمام قصهها بودی.
مهرنوش
به خاطر یک لقمه نان
کلاه از سر برداشتیم
به احترام دوست و دشمن
دشمن نیشخند زد
و دوست
بیتفاوت از کنارمان گذشت
سرانجام
دستها و کلاههایمان
در هوا معلق ماندند.
مهرنوش
مرا تنها گذاشتهای
سهم من از تو
فقط سوختن است
انگار باید بسوزم و
تمام شوم
مهرنوش
آنچه را که باید میفهمیدم
فهمیدم
مهرنوش
عشق ما به پایان میرسد
مثل یک بازی غمانگیز
و غروب
ما را به خانههایمان برمیگرداند
با زخمهایی بر تن و
قطره اشکی در چشم.
مهرنوش
حماقت
نام دیگر سادگی نیست
شکل غم انگیز نیاندیشیدن است
مهرنوش
تو نیستی
اما من برایت چای میریزم
دیروز هم
نبودی که برایت بلیت سینما گرفتم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوتِ من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرقی میکند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی میکنم.
محمدرضا
ما چه ساده بودیم
میخواستیم
جهان را با کلمه فتح کنیم
حال آنکه نمیتوانیم
از پس کابوسهایمان برآییم.
محمدرضا
هیچ کاری در این دنیا ندارم
جز دوست داشتن تو.
محمدرضا
