جملات زیبا از متن کتاب مرده ای به کشتن ما می آید | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب مرده ای به کشتن ما می آیدsubscriptionAvailable

کتاب مرده ای به کشتن ما می آید

گزیده شعرهای رسول یونان

۴.۸(از ۵ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
رسول یونان، احمد پوری
publisherانتشارات:
نشر افکار
categoryدسته‌بندی:
شعر نو

قیمت:

۱۵۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

کاش می‌شد از خاطره‌ها جدا شد آن‌وقت دیگر چیزی آزارت نمی‌دهد مثلاً ماه او را به یادت نمی‌آورد و گل سرخ هدیه‌ای عاشقانه نیست و ساحل هم جایی‌ست صرفاً برای قدم زدن نه گریستن... کاش می‌شد از خاطره‌ها جدا شد.
minoo
۱۲
باید جایی ایستگاهی باشد و تو باشی با دسته‌گلی در دست و چشم به راه من.
Limou
۷
تو مثل سرزمین‌های دور زیبایی دوری، زیبایی‌ست نزدیک نیا محبوب من!
amirkarimifar
۶
از یاد رفته‌ام چون تپانچه‌ای که پس از جنایت به دریا پرت شده است
minoo
۶
درنگ نمی‌کند در فضا گلوله رها شده آهو لحظه‌ای بعد می‌میرد اندکی بعدتر قصه به سر می‌رسد رؤیا به پایان. و این شعر تمام می‌شود.
Limou
۶
گفت: «رفتم.» تا به خود بیایم و بگویم نرو مثل ترانه‌ای نسروده در میان دود سیگار گم شد داستان عشق من چنین پایان گرفت.
م.
۵
دیگر نمی‌توانم کلاغ را به عقاب تشبیه کنم میوه بِه را به چراغی افسانه‌ای چمدانت را بسته‌ای و شاعری دیگر کار من نیست پشت سرت مثل آپارتمانی فرسوده در خود فرو می‌ریزم وکوچه را زشت می‌کنم.
minoo
۵
قطاری که از بین من و تو می‌گذرد کش آمده است انگار تمام واگن‌های جهان را به آن بسته‌اند چه سرنوشت شومی! حرف‌هایی که قرار بود به هم بزنیم از یاد برده‌ایم و گل‌ها در دست‌هایمان خشکیده‌اند.
minoo
۵
این دنیا آن نیست که ما می‌خواستیم سراسر خون است و آتش یک جهنم واقعی است و این آوازها و آهنگ‌ها یعنی زندگی ما چیزی نیست جز یک کنسرت غم‌انگیز در جهنم.
ایران
۵
یک نفر ‫مرا چون سیگاری ‫بر لب گذاشته ‫تا آخرین ذره دود کرده است...
MEHRNOOSH CH
۵
تو ماه را بیش‌تر از همه دوست می‌داشتی و حالا ماه هر شب تو را به یاد من می‌آورد می‌خواهم فراموشت کنم اما این ماه با هیچ دستمالی از پنجره‌ها پاک نمی‌شود.
minoo
۴
عشق شکل‌های بسیار دل‌انگیزی دارد مثل گل سرخ در دست دختری زیبا مثل ماه بالای کلبه‌ای برفی اما من گوش بریده ونسان ونگوگم شکل تلخی از عشق.
نسترن
۴
این دنیا ‫مثل فیلمی است ‫که از نیمه شروع شده... ‫کسی می‌کشد ‫کسی کشته می‌شود ‫کسی می‌فروشد ‫کسی می‌خرد ‫کسی می‌رود ‫کسی می‌آید ‫... ‫من که از هیچ چیز سر در نیاوردم.
MEHRNOOSH CH
۴
عشق یا اعتماد ‫نمی‌دانم ‫چیزی میان ما گم شد ‫که هرگز ‫آن را نیافتیم ‫پس مرا فراموش کن
MEHRNOOSH CH
۴
تقصیر من نیست ‫با این همه شرمندهٔ توأم ‫خانه‌ام ‫در مرز خواب و بیداری‌ست ‫ زیر پلک کابوس‌ها ‫مرا ببخش اگر دوستت دارم ‫ و کاری از دستم برنمی‌آید.
MEHRNOOSH CH
۴
عشق‌های از دست رفته ‫ آوازهایی غم‌انگیزند ‫دهان‌ها را تلخ می‌کنند ‫و تلخ می‌کنند جهان را ‫و جهان ‫ به باغ لیمو می‌ماند ‫ بعد از این خواب‌های پاره شده.
MEHRNOOSH CH
۴
دلتنگ رهایی‌ام دلتنگ نوشیدن خورشید بوسیدن خاک لمس آب در من یک محکوم به حبس ابد پیر و خمیده با ذره‌بینی در دست نقشه‌های فرار را مرور می‌کند!
محمدرضا
۴
تو ماه را بیش‌تر از همه دوست می‌داشتی و حالا ماه هر شب تو را به یاد من می‌آورد می‌خواهم فراموشت کنم اما این ماه با هیچ دستمالی از پنجره‌ها پاک نمی‌شود.
Limou
۴
دلم بگیرد شعر می‌نویسم
م.
۳
کسی که می‌گریزد از گم شدن نمی‌ترسد.
MK
۳
یک عینک یک چمدان یک روسری قرمز در اتاقم این‌جا دختری آمده است اما خود را نیاورده است.
پاییز بانو
۳
بازوانش را گشوده بود ‫برای در آغوش گرفتن من ‫زمان یکباره ایستاد ‫در این دادگاه ناگهانی ‫مرا به دار آویختند ‫بی‌گناه.
MEHRNOOSH CH
۳
راه که می‌روم ‫مدام برمی‌گردم ‫پشت سرم را نگاه می‌کنم ‫مدام...! ‫دیوانه نیستم ‫محبوبم را در پشت سر گم کرده‌ام!
MEHRNOOSH CH
۳
در کازینوها ‫خیلی چیزها باختم ‫پول ‫امید ‫احساس ‫اما باختن همه یک طرف ‫باختن تو یک طرف ‫چون بارانی از خیابان می‌گذرم.
MEHRNOOSH CH
۳
در ادامهٔ ‫تمام سیگارهایی که خاکستر شدند ‫شعرهایی که ‫ ناتمام ماندند ‫تو زاده شدی ‫ زیبا و اندوهگین ‫و من ‫دوستت داشتم ‫اما افسوس ‫تو تلخی پایان تمام قصه‌ها بودی.
MEHRNOOSH CH
۳
به خاطر یک لقمه نان ‫کلاه از سر برداشتیم ‫ به احترام دوست و دشمن ‫دشمن نیشخند زد ‫و دوست ‫ بی‌تفاوت از کنارمان گذشت ‫سرانجام ‫دست‌ها و کلاه‌هایمان ‫ در هوا معلق ماندند.
MEHRNOOSH CH
۳
مرا تنها گذاشته‌ای ‫سهم من از تو ‫ فقط سوختن است ‫انگار باید بسوزم و ‫ تمام شوم
MEHRNOOSH CH
۳
آن‌چه را که باید می‌فهمیدم ‫ فهمیدم
MEHRNOOSH CH
۳
عشق ما به پایان می‌رسد ‫مثل یک بازی غم‌انگیز ‫و غروب ‫ما را به خانه‌هایمان برمی‌گرداند ‫با زخم‌هایی بر تن و ‫قطره اشکی در چشم.
MEHRNOOSH CH
۳
حماقت ‫نام دیگر سادگی نیست ‫شکل غم انگیز نیاندیشیدن است
MEHRNOOSH CH
۳