تو
مثل سرزمینهای دور زیبایی
دوری، زیباییست
نزدیک نیا محبوب من!
amirkarimifar
گفت: «رفتم.»
تا به خود بیایم و بگویم نرو
مثل ترانهای نسروده
در میان دود سیگار گم شد
داستان عشق من چنین پایان گرفت.
م.
از یاد رفتهام
چون تپانچهای که
پس از جنایت
به دریا پرت شده است
minoo
دیگر نمیتوانم
کلاغ را
به عقاب تشبیه کنم
میوه بِه را
به چراغی افسانهای
چمدانت را بستهای
و شاعری دیگر کار من نیست
پشت سرت
مثل آپارتمانی فرسوده
در خود فرو میریزم
وکوچه را زشت میکنم.
minoo
کاش میشد
از خاطرهها جدا شد
آنوقت دیگر
چیزی آزارت نمیدهد
مثلاً ماه
او را به یادت نمیآورد
و گل سرخ
هدیهای عاشقانه نیست
و ساحل هم
جاییست صرفاً برای قدم زدن
نه گریستن...
کاش میشد از خاطرهها جدا شد.
minoo
کسی که میگریزد
از گم شدن نمیترسد.
MK
این شعر یک جاسیگاری است
که مرا در آن خاموش کردهاند.
minoo
قطاری که
از بین من و تو میگذرد
کش آمده است
انگار
تمام واگنهای جهان را
به آن بستهاند
چه سرنوشت شومی!
حرفهایی که قرار بود
به هم بزنیم
از یاد بردهایم
و گلها در دستهایمان خشکیدهاند.
minoo
تو ماه را
بیشتر از همه دوست میداشتی
و حالا
ماه هر شب
تو را به یاد من میآورد
میخواهم فراموشت کنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجرهها پاک نمیشود.
minoo