جملات زیبای کتاب گناه دریا | طاقچه
تصویر جلد کتاب گناه دریاsubscriptionAvailable

کتاب گناه دریا

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۲۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
فریدون مشیری
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mehran rajabi
۱۹
بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی جز زهر غم نریخت شرابی به جام من گر من به تنگنای ملال‌آورِ حیات آسوده یک نفس زده باشم حرام من!
شعبده‌باز واژگان
۱۰
هنوزم به جان آتش عشق اوست
شعبده‌باز واژگان
۸
کز عالمی بریده و تنها نشسته‌ایم
فائزه کایدی
۸
دلم از نام خزان می‌لرزد زان که من زاده تابستانم
I.F
۷
وفادار تو بودم تا نفس بود. دریغا همنشینت خار و خس بود.
شعبده‌باز واژگان
۶
همه زندگی نغمه ماتم است
شعبده‌باز واژگان
۵
ما را غم خزان و نشاط بهار نیست
Niyaz.h
۵
او گلی را به سینه من کاشت که بهارش خزان نخواهد داشت!
fati
۵
دل از سنگ باید که از درد عشق ننالد، خدایا، دلم سنگ نیست
شعبده‌باز واژگان
۴
با او بگو که مهر تو از دل نمی‌رود
amirkarimifar
۴
شهر، آرام. خانه‌ها خاموش جلوه‌گاه سکوت و زیبایی نیمه‌شب زیر این سپهر کبود من و آغوشِ بازِ تنهایی
atena
۴
آخر اگر پرستش او شد گناه من؛ عذر گناه من، همه، چشمان مست اوست تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من؛ او هستی من است که آینده دست اوست.
Elahe
۴
بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی جز زهر غم نریخت شرابی به جام من
Elahe
۴
با من تلاش کن که بدانم نمرده‌ام!
sepideh
۳
ربودی دفتر دل را و افسوس که سطری هم از این دفتر نخواندی
Niyaz.h
۳
دلم از نام خزان می‌لرزد زان که من زاده تابستانم شعر من آتش پنهان من است روز و شب شعله کشد در جانم می‌رسد سردی پاییزِ حیات تاب این باد بلاخیزم نیست غنچه‌ام غنچه نشکفته به‌کام طاقت سیلی پاییزم نیست!
atena
۳
من روزی اگر به مرگ رو کردم «از کرده خویشتن پشیمانم.» من تشنه این هوای جان‌بخشم دیوانه این بهار و پاییزم تا مرگ نیامده‌ست برخیزم در دامن زندگی بیاویزم!
nightingale
۲
دورتر از چشمه خورشیدها؛ برتر از این عالم بی‌انتها؛ باز هم بالاتر از عرش خدا عرصه پرواز مرغ فکر ماست.»
sammy
۱
مباد آن دم که عود تاروپودت نسوزد در هوای آشنایی دلی خواهم که از او درد خیزد بسوزد، عشق ورزد، اشک ریزد! به فریادی سکوت جانگزا را به‌هم زن، در دلِ شب، های و هو کن
Niyaz.h
۱
دانی چرا نوای عزا سر نمی‌کنم؟ تو صحبت محبت من باورت نبود من ترک دوستی ز تو باور نمی‌کنم!
Niyaz.h
۱
باشد که من دوباره بگیرم سراغ شعر زان پیشتر که مرگ بگیرد سراغ من.
Niyaz.h
۰
بنال ای دل که رنجت شادمانی‌ست بمیر ای دل که مرگت زندگانی‌ست مباد آن دم که چنگ نغمه‌سازت ز دردی بر نیانگیزد نوایی مباد آن دم که عود تاروپودت نسوزد در هوای آشنایی دلی خواهم که از او درد خیزد بسوزد، عشق ورزد، اشک ریزد!
s;
۰
آخر ای دوست، نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید؟ سوخت در آتش و خاکستر شد وعده‌های تو به دادش نرسید.
s;
۰
مکتب عشق سیه‌چشمی به کار عشق استاد، به من درس محبت یاد می‌داد. مرا از یاد برد آخر ولی من بجز او عالمی را بردم از یاد.
کاربر ۲۵۶۵۴۶۱
۰
چون بهار جوانی‌ام پژمرد، گفتم این گل ز غصه خواهد مرد! یا دلم را چو روزگار شکست؛ گفتم او را چو من شکستی هست می‌کنم چون درون سینه نگاه آه از این بخت بد، چه بینم، آه...: گل غم مست جلوه خویش است هر نفس تازه‌روتر از پیش است! زندگی تنگنای ماتم بود گل گلزار او همین غم بود او گلی را به سینه من کاشت که بهارش خزان نخواهد داشت!
هستی شاهبیک
۰
صفای خاطر دل‌ها ز درد است دل بی‌درد همچون گور سرد است!
nazanin
۰
مگر وا رهم از غم عشق او مگر نشنوم بانگ این چنگ را همه زندگی نغمه ماتم است نمی‌خواهم این، ناخوش آهنگ را
nazanin
۰
دورتر از چشمه خورشیدها؛ برتر از این عالم بی‌انتها؛ باز هم بالاتر از عرش خدا عرصه پرواز مرغ فکر ماست.
Sara
۰
از دل پُردرد خویش با تو چه گویم؟ جز به تو از سوزِ عشق با که بنالم جز ز تو درمان درد از که بجویم؟