جملات زیبای کتاب عکس دسته جمعی با پدرخوانده | طاقچه
تصویر جلد کتاب عکس دسته جمعی با پدرخوانده

بریده‌هایی از کتاب عکس دسته جمعی با پدرخوانده

انتشارات:نشر گیلگمش
امتیاز
۳.۰از ۳ رأی
۳٫۰
(۳)
تو را می‌خوانم که با من به پرسه در سرزمینی بیایی که خود اجازه‌ی ورود به آن را ندارم.
زرافه
خدا روزی دلش خواست انسان شدن را بیازماید، شاید مثل پیگمالیون بر مخلوق خود رشک بُرد، یا شاید خوش‌بینانه‌ترش این باشد که می‌خواست با آدمی در لباس آدمی سخن بگوید. حاصل این وسوسه البته ظهور ایمانی دو‌هزار‌ساله شد، اما این هیچ از آن مصیبتِ نخستین کم نمی‌کند.
زرافه
آدمِ رفته (مُرده باشد یا به معنی خودِ کلمه، به هر دلیل، رفته باشد، به هر دلیل دیگر نباشد) در نبودنش هم در حیطه‌ی دیگری از ارتباط با ماست.
زرافه
هنر وقتی تظاهر می‌کند به بودنِ چیزی، باید درش شک کرد، چنان که وقتی از نبودنِ چیزی می‌گوید باید در دم‌دست‌ترین جا به دنبالش بود.
زرافه
برای کسی خسته از سخنانِ گمراه‌کننده، سکوت ابدی، دیگر نگفتن و دیگر نشنیدن، خودْ موهبتی است.
زرافه
او را شبیه خواننده‌ی اُپرایی می‌یابم که دیگر صدایی از وجودش برنمی‌آید…
زرافه
نمی‌دانستم که همیشه باید به دنبال چیزهایی بود که نشان داده نمی‌شود، بَرِشان تأکیدی نمی‌شود، صراحتی ندارند
زرافه
این زندگی به زحمتش نمی‌ارزد، موضوع این نیست که از کُشتن آدم‌ها پشیمانم، حالا دیگر کُشتن آدم‌ها هم به زحمتش نمی‌ارزد.
زرافه

حجم

۱٫۷ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۲۶۴ صفحه

حجم

۱٫۷ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۲۶۴ صفحه

قیمت:
۱۵۸,۰۰۰
تومان