
بریدههایی از کتاب سندباد در سفر مرگ
۲٫۸
(۶)
شاید قریب به اتفاق شعرآیی رو که به اصطلاح وزن و قافیه ندارن... اینا رو من از خواب بیدار شدم، نوشتم و خوابیدم و صب به عنوان کار شاید یه آدم دیگهیی نگاه کردم و اگه به نظرم رسیده یکی دو لغت توش عوض کردم.
صادق
شخصاً خیلی دور هستم از شعر. هرگز شعر شاعری نمیتونه منو برانگیزه برای نوشتن. هرگز خوندن هیچکدوم از شعرآ انگیزهٔ شعر برام نمیشه. چه چیزی انگیزهٔ شعر درم میشه؟ نمیدونم.
تنها چیزی که مستقیماً انگیزهٔ شعر شد در من، اعدام ناگی و وزیر جنگش بود که شد اون «مرثیه برای مردگان دیگر».
صادق
در همسایگی خانهٔ ما یک خانوادهٔ ارمنی مینشست که دو دختر رسیده داشت و هر دو مشق پیانو میکردند. چیزهایی مینواختند که در ذهنم مانده بود و بعدها دانستم اتودهای شوپن بوده است. من هوایی موسیقی، دیوانهٔ موسیقی شده بودم. دزدکی به پشت بام میرفتم، پشت هرّه دراز میکشیدم و ساعتها به پیانو گوش میدادم. موسیقی تمام وجودم را تسخیر میکرد. دیگر نمیتوانستم درس بخوانم. مثل سگ کتک میخوردم امّا نمیتوانستم به درس و مشق بپردازم و پاکنویس حساب و دیکته بنویسم.
صادق
با این توصیف من، شما شعر و نثر رو خیلی شبیه به هم پیدا کردین. توضیح میدم. تفاوت بین این دو تا تفاوت یه رقص با این حرکت دست منه که به یه بابایی اشاره کنم بیاد جلو. هر دو اشارهس. شما میتونین بگین که توی رقص یا با رقص یارو رو به جلو صدا میکنه؟ رقص دیگه زبون اشاره نیس. رقص از جایی شروع میشه که زبون اشاره تموم میشه. توفیقش و عدم توفیقش دیگه به عقیدهٔ من یه توافق قلبیه. شما اگه شعرای منو میپسندین به علت اینه که یه توافق قلبی میکنین. ممکنه یه عدهٔ دیگه نپسندن کما این که نمیپسندن.
ever
ا. بامداد موسیقی اصلاً این حالت رو برای من داره این موجهای موسیقی که میریزن روی مردم و مردم در سکوت مث این که زیر بارون واستادن...
ever
در شعر امروز (شعر نو، آزاد و سپید) به شعر چه کسانی معتقدید؟
من هر شعر خوبی را که جایی چاپ شده باشد، مثل آن که مال خود من باشد دوست میدارم امّا شعر فروغ فرخزاد برای من چیز دیگری است. شعر فروغ گاه در نظر من به اعجاز شباهت پیدا میکند و من او را در یک مقیاس جهانی از شاعران برجستهٔ این روزگار میشمارم. بسیاری از شاعران بلندآوازهٔ جهان که به اصطلاح عنوان بزرگترین را یدک میکشند، به عقیدهٔ من هنوز خیلی مانده است تا به فروغ برسند. برای من بسیار اتفاق افتاده است که از پارهیی خطوط شعر فروغ شگفتزده شدهام و یا حتا مدتها طول کشیده است تا بتوانم آن را باور کنم!
ever
اینها حاضر هستند موزاییک سالنشان را کثیرالاضلاعهای نامنظم بگذارند به جای مربع و مستطیل. اینها حاضرند روی بخاریهایشان گلدانها را دیگر قرینه نگذارند. اینها حاضرند پردههایی که به کوبیسم معروف شده پردههای نقشهای درهم که دیگر بتهجقهیی هم نیست را به پنجرههاشان آویزان کنند. اینها حاضرند حتا موسیقی واگنر گوش کنند ولی حاضر نیستند شعر نو را قبول بکنند. چرا؟ برای این که (پیشینهٔ) هزار سال دکور ندارند پشتشان که عادت درشان ایجاد کرده باشد. هزار سال دکور ما نداریم، هزار سال نقاشی هم نداریم، هزار سال موسیقی هم نداریم، در آن زمینهها خیلی راحت رشد میکنند، نزدیک میشوند ولی به شعر نو نزدیک نمیشوند به این جهت که هزار و پانصد سال پشت سرشان یک سری حکومت دارد حکم میکند. اگر یکی که قدرت داشته باشد خودش را از زیر حکومت یک عادت کهن بیرون بکشد، این یعنی تازگی، طراوت، این یعنی طریق.
AMin
من که از عقیدهٔ خودم نمیترسم آقا، اگر عقیدهٔ خطرناکی است دیگران باید بترسند!
AMin
حجم
۳۹۴٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۴۱۳ صفحه
حجم
۳۹۴٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۴۱۳ صفحه
قیمت:
۲۳۲,۰۰۰
تومان