«قوقولی قوقو، سحر شد
سیاهی دربهدر شد
فرشتهها دویدن
ستارهها رو چیدن
خورشیدخانوم دراومد
با یک طبق زر اومد...
تا شب نکرده حاشا
بچهها، بیاین تماشا!»
Rtr
نقطه رو رحمتم شدین
اسباب زحمتم شدین...
حالا ببینین: (خطونشون!)
با همهٔ دنگوفنگتون
اگه نخورم خروسو من،
اسممو روبا نمیگن!
اونو اگه من درنبرم
از همهتون پخمهترم!
AMin
روباهه دمش درازه
حیلهچی و حقهبازه:
تا چش به هم بذاری
میبینی که سر نداری
کلهپا شدی تو زندون
نه دل داری نه سنگدون
AMin
«ای خروس سحری
چِش نخود سینهزری!
پیرهن زر به برت بود پیش از این؟
تاج یاقوت به سرت بود پیش از این؟
شنیدم رنگ پرت رفته. ببینم پَرِتو!
یاقوت تاج سرت ریخته. ببینم سَرِتو!»
AMin
«روباهه رو چزوندیم
تا کوه قاف دووندیم
دماغشو سوزوندیم.
طمع، از راه دَرِش کرد
بیچاره و منتَرش کرد.
خامطمعی بلاش شد
کتک خورد، آشولاش شد.
هر که دلَهس، ذلیله
مُخلصش عزرائیله.
هر که اسیرِ آز تر
دساش از پاهاش درازتر!»...
دان جان
«قوقولی قوقو، سحر شد
سیاهی دربهدر شد
فرشتهها دویدن
ستارهها رو چیدن
خورشیدخانوم دراومد
با یک طبق زر اومد...
تا شب نکرده حاشا
بچهها، بیاین تماشا!»
soraya
«قوقولی قوقو، سحر شد
سیاهی دربهدر شد
فرشتهها دویدن
ستارهها رو چیدن
خورشیدخانوم دراومد
با یک طبق زر اومد...
تا شب نکرده حاشا
بچهها، بیاین تماشا!»
AMin
«روباهه رو چزوندیم
تا کوه قاف دووندیم
دماغشو سوزوندیم.
طمع، از راه دَرِش کرد
بیچاره و منتَرش کرد.
خامطمعی بلاش شد
کتک خورد، آشولاش شد.
هر که دلَهس، ذلیله
مُخلصش عزرائیله.
هر که اسیرِ آز تر
دساش از پاهاش درازتر!»...
AMin