
کتاب از قیطریه تا اورنج کانتی
پدیدآورندگان:
حمیدرضا صدرانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
niloufar.dh
۱۴۱
«هر چه داری به پای زندگی بریز تا مرگ چیزی برای بردن نیابد.»
elham mohammadpoor
۷۱
هیچچیز واقعیتر از مرگ نیست، هیچچیز.
احسان فتاحی
۶۶
عادی بودن و روزمرگی چه شیرین است. بوق بیدلیل اتومبیل چه طنین دلپذیری دارد.
محمدحسین
۶۳
زیبایی از عشق میآید و عشق از توجه. توجه به چیزهای ساده و فروتنانهای مثل گرفتن انگشتان یخزدهٔ کسی که دوستش داری.
محمدحسین
۵۷
خداحافظی کردن کمی مانند مُردن میماند… و تو امشب خداحافظی کردهای، تو امشب کمی مُردهای.
HELIa
۵۵
خیلی چیزها دستوری نیستند، خصوصاً برق زدن چشمها. نمیتوان زورکی در چشمها برق زندگی جاری ساخت.
محمدحسین
۴۷
اگر در گذشته زندگی کنید در همان گذشته هم میمیرید
sarina
۴۲
مردان جهان را در اختیار دارند و زنان ابدیت را.
محمدحسین
۳۸
«هر چه داری به پای زندگی بریز تا مرگ چیزی برای بردن نیابد.»
عباس
۳۷
آنها نوشتهاند: «هر اتفاقی که میافتد، یک درس زندگی است…» اما آیا رویارویی با سرطان، درس زندگی است؟
اَمیر وَفا
۳۵
دوست داشتن سرزمین مادری برای خوشبختی کافی است.
sh.tavakoli
۲۵
«هر چه داری به پای زندگی بریز تا مرگ چیزی برای بردن نیابد.»
Moon
۱۸
خداحافظی نکبت است. خداحافظی کردن کمی مانند مُردن میماند… و تو امشب خداحافظی کردهای، تو امشب کمی مُردهای.
کاربر ۴۶۴۲۶۹۴
۱۷
برایت جملهٔ معروف کریستین بوبن را میخواند: «دوستت داشتم، دوستت دارم، دوستت خواهم داشت. برای متولد شدن داشتن جسم کافی نیست و باید این جملهها را زمزمه کنی.»
Fa Ne
۱۶
«تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد…»
DHYANA
۱۴
مادرها پیر نمیشوند، زیباتر میشوند. بیشتر و بیشتر.
محمدحسین
۱۳
از خودت میپرسی، چرا مرگ باید با شکنجه همراه باشد؟ چرا مرگ ساده برگزار نمیشود؟ مگر تولد بیدرد هم وجود دارد؟ هم مادر درد میکشد و هم کودک با گریه زندگی را آغاز میکند.
Moon
۱۳
هر چه زندگی را ساده دنبال کنی باز هم نمیتوانی جلوِ سختیاش را بگیری
عباس
۱۳
آه، مادر… مادر… مادر… چرا نباید سرم را روی دامنت بگذارم و زارزار گریه کنم؟ برای چه باید ادای آدمهای قوی و خوددار را دربیاورم؟ دلم میخواهد گریه کنم و تو دلداریام بدهی. دلم میخواهد بپرم بغلت و سرم را نوازش کنی. به سنوسالم نگاه نکن، راستش خیلی چیزهای بچگی در من باقی مانده است. من هنوز کودکم.
محمدحسین
۱۲
بیماران و همراهانشان نشسته و منتظرند. زُل زدهاند به دیوارها. بیمار خوب میداند «زُل زدن» یعنی چه. چشمان ثابت و بیحرکتشان، که برق زندگی از آنها رخت بربسته، نمایشگر انتظاری تمامنشدنیاند. اصلاً میتوان بیمارها را با طرز زُل زدنشان تقسیمبندی کرد. زُل روبهپایین. زُل روبهبالا. زُل با حرکت و بیحرکت مژه. زُلی که با کوچکترین صدایی از بین میرود و زُلی که توپ و تانک هم خللی در آن ایجاد نمیکند. برخی زُلها خبر از گم شدن دارند و برخی نشان از تمرکز بسیار بالا. قصهای است برای خودش.
احسان فتاحی
۱۲
«مُردن» از «مرگ» وحشتناکتر بوده، همیشه،
Fa Ne
۱۱
آه که چهقدر عادی بودن طعم شیرینی داشت.
محمدحسین
۱۰
مُردگان از زندگان عزیزترند.
محمدحسین
۱۰
خنده گاهی پردهای میشود بر مصیبتهای عمیق.
کاربر ۳۵۰۶۶۶۱
۱۰
مبتلایان به بیماریهای مهلک، معمولاً با شنیدن واژههای «فردا» و «فرداها» مات میشوند، حرف نمیزنند و گوش میدهند، فقط گوش.
Moon
۱۰
بهراستی که چهقدر ما از حال هم بیخبریم.
HELIa
۱۰
خداحافظی نکبت است. خداحافظی کردن کمی مانند مُردن میماند… و تو امشب خداحافظی کردهای، تو امشب کمی مُردهای.
Moon
۹
درمییابی دیدار دوبارهای در کار نخواهد بود. در آغوشش میکشی و «بدرود» میگویی، نمیگویی «به امید دیدار». او هم در آغوشت میکشد و نمیگوید «به امید دیدار»، فقط میگوید «خداحافظ».
محمدحسین
۸
تنها حسن بیماریهای مرگبار این است که همه تحملتان میکنند، تا حد لوس کردنتان.
کاربر ۳۵۰۶۶۶۱
۸
مبتلایان به بیماریهای مهلک، معمولاً با شنیدن واژههای «فردا» و «فرداها» مات میشوند، حرف نمیزنند و گوش میدهند، فقط گوش. «فردا» برایشان نامأنوس است. زندگیشان ناگهان شده «دیروز» و «امروز». همین حالا. حرفی ندارند برای گفتن دربارهٔ هر آنچه با آینده گره میخورد. از «بیآیندگی» زجر میکشند.