جملات زیبا از متن کتاب از قیطریه تا اورنج کانتی | طاقچه
تصویر جلد کتاب از قیطریه تا اورنج کانتی
off
٪۶۰

کتاب از قیطریه تا اورنج کانتی

۴.۱(از ۱۹۸ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
حمیدرضا صدر
انتشارات: 
نشر چشمه

۲۵۸,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۱۰۳,۲۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
«هر چه داری به پای زندگی بریز تا مرگ چیزی برای بردن نیابد.»
niloufar.dh
۱۴۵
هیچ‌چیز واقعی‌تر از مرگ نیست، هیچ‌چیز.
elham mohammadpoor
۷۲
زیبایی از عشق می‌آید و عشق از توجه. توجه به چیزهای ساده و فروتنانه‌ای مثل گرفتن انگشتان یخ‌زدهٔ کسی که دوستش داری.
محمدحسین
۶۷
عادی بودن و روزمرگی چه شیرین است. بوق بی‌دلیل اتومبیل چه طنین دلپذیری دارد.
احسان فتاحی
۶۷
خداحافظی کردن کمی مانند مُردن می‌ماند… و تو امشب خداحافظی کرده‌ای، تو امشب کمی مُرده‌ای.
محمدحسین
۵۹
خیلی چیزها دستوری نیستند، خصوصاً برق زدن چشم‌ها. نمی‌توان زورکی در چشم‌ها برق زندگی جاری ساخت.
HELIa
۵۷
اگر در گذشته زندگی کنید در همان گذشته هم می‌میرید
محمدحسین
۴۹
مردان جهان را در اختیار دارند و زنان ابدیت را.
sarina
۴۶
«هر چه داری به پای زندگی بریز تا مرگ چیزی برای بردن نیابد.»
محمدحسین
۴۱
آن‌ها نوشته‌اند: «هر اتفاقی که می‌افتد، یک درس زندگی است…» اما آیا رویارویی با سرطان، درس زندگی است؟
عباس
۳۷
دوست داشتن سرزمین مادری برای خوشبختی کافی است.
اَمیر وَفا
۳۵
«هر چه داری به پای زندگی بریز تا مرگ چیزی برای بردن نیابد.»
sh.tavakoli
۲۵
برایت جملهٔ معروف کریستین بوبن را می‌خواند: «دوستت داشتم، دوستت دارم، دوستت خواهم داشت. برای متولد شدن داشتن جسم کافی نیست و باید این جمله‌ها را زمزمه کنی.»
کاربر ۴۶۴۲۶۹۴
۱۸
خداحافظی نکبت است. خداحافظی کردن کمی مانند مُردن می‌ماند… و تو امشب خداحافظی کرده‌ای، تو امشب کمی مُرده‌ای.
Moon
۱۸
مادرها پیر نمی‌شوند، زیباتر می‌شوند. بیش‌تر و بیش‌تر.
DHYANA
۱۷
«تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد…»
Fa Ne
۱۷
«مُردن» از «مرگ» وحشتناک‌تر بوده، همیشه،
احسان فتاحی
۱۴
آه، مادر… مادر… مادر… چرا نباید سرم را روی دامنت بگذارم و زارزار گریه کنم؟ برای چه باید ادای آدم‌های قوی و خوددار را دربیاورم؟ دلم می‌خواهد گریه کنم و تو دل‌داری‌ام بدهی. دلم می‌خواهد بپرم بغلت و سرم را نوازش کنی. به سن‌وسالم نگاه نکن، راستش خیلی چیزهای بچگی در من باقی مانده است. من هنوز کودکم.
عباس
۱۴
بیماران و همراهان‌شان نشسته و منتظرند. زُل زده‌اند به دیوارها. بیمار خوب می‌داند «زُل زدن» یعنی چه. چشمان ثابت و بی‌حرکت‌شان، که برق زندگی از آن‌ها رخت بربسته، نمایشگر انتظاری تمام‌نشدنی‌اند. اصلاً می‌توان بیمارها را با طرز زُل زدن‌شان تقسیم‌بندی کرد. زُل روبه‌پایین. زُل روبه‌بالا. زُل با حرکت و بی‌حرکت مژه. زُلی که با کوچک‌ترین صدایی از بین می‌رود و زُلی که توپ و تانک هم خللی در آن ایجاد نمی‌کند. برخی زُل‌ها خبر از گم شدن دارند و برخی نشان از تمرکز بسیار بالا. قصه‌ای است برای خودش.
محمدحسین
۱۳
از خودت می‌پرسی، چرا مرگ باید با شکنجه همراه باشد؟ چرا مرگ ساده برگزار نمی‌شود؟ مگر تولد بی‌درد هم وجود دارد؟ هم مادر درد می‌کشد و هم کودک با گریه زندگی را آغاز می‌کند.
محمدحسین
۱۳
هر چه زندگی را ساده دنبال کنی باز هم نمی‌توانی جلوِ سختی‌اش را بگیری
Moon
۱۳
مُردگان از زندگان عزیزترند.
محمدحسین
۱۱
مبتلایان به بیماری‌های مهلک، معمولاً با شنیدن واژه‌های «فردا» و «فرداها» مات می‌شوند، حرف نمی‌زنند و گوش می‌دهند، فقط گوش.
کاربر ۳۵۰۶۶۶۱
۱۱
به‌راستی که چه‌قدر ما از حال هم بی‌خبریم.
Moon
۱۱
آه که چه‌قدر عادی بودن طعم شیرینی داشت.
Fa Ne
۱۱
خنده گاهی پرده‌ای می‌شود بر مصیبت‌های عمیق.
محمدحسین
۱۰
درمی‌یابی دیدار دوباره‌ای در کار نخواهد بود. در آغوشش می‌کشی و «بدرود» می‌گویی، نمی‌گویی «به امید دیدار». او هم در آغوشت می‌کشد و نمی‌گوید «به امید دیدار»، فقط می‌گوید «خداحافظ».
Moon
۱۰
خداحافظی نکبت است. خداحافظی کردن کمی مانند مُردن می‌ماند… و تو امشب خداحافظی کرده‌ای، تو امشب کمی مُرده‌ای.
HELIa
۱۰
تنها حسن بیماری‌های مرگ‌بار این است که همه تحمل‌تان می‌کنند، تا حد لوس کردن‌تان.
محمدحسین
۸
مبتلایان به بیماری‌های مهلک، معمولاً با شنیدن واژه‌های «فردا» و «فرداها» مات می‌شوند، حرف نمی‌زنند و گوش می‌دهند، فقط گوش. «فردا» برای‌شان نامأنوس است. زندگی‌شان ناگهان شده «دیروز» و «امروز». همین حالا. حرفی ندارند برای گفتن دربارهٔ هر آن‌چه با آینده گره می‌خورد. از «بی‌آیندگی» زجر می‌کشند.
کاربر ۳۵۰۶۶۶۱
۸