جملات زیبا از متن کتاب جنگل نروژی | طاقچه
تصویر جلد کتاب جنگل نروژی

کتاب جنگل نروژی

۳.۵(از ۷۷ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۳۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
بار دیگر از تنوع، رویاها و اهدافی که زندگی می‌توانست ارائه بدهد شگفت زده شدم.
دنیای کتاب
۳
حتی بعد از اینکه پروانه شب تاب ناپدید شد، رد نورش درونم باقی ماند و کور سوی آن در تاریکی غلیظ پشت پلکهایم مثل روح سرگردانی حاضر شد. چند بار سعی کردم توی تارکی دست دراز کنم. اما انگشت هایم به چیزی بند نشد. کورسو همچنان دور از دسترس ماند.
دنیای کتاب
۲
از مرگ کیزوکی نکته ای آموخته بودم و به گمانم به صورت قسمتی از فلسفه زندگی من در آمده بود: «مرگ با زندگی در تضاد نیست، بلکه قسمتی از سرشت زندگیه.» با زندگی کردن به مرگ خوراک می‌دهیم. هرچند شاید این نکته حقیقت داشته باشد، فقط یکی از حقایقی است که می‌آموزیم. آنچه از مرگ نائوکو آموختم این بود: هیچ حقیقتی نمی‌تواند غمی را که در فقدان عزیزی احساس می‌کنیم بر طرف کند. تنها کاری که از دستمان بر می‌آید، دیدن آن تا انتها و آموختن چیزی از آن است. اما چیزی که می‌آموزیم در رویارویی با غم بعدی که بی خبر می‌آید کمکی به ما نخواهد کرد.
دنیای کتاب
۲
گاهی احساس می‌کنم مثل نگهبان یه موزه هستم- موزه ای عظیم وخالی که هرگز کسی پاشو اونجا نمی‌ذاره و اونجا مراقب کسی جز خودم نیستم.
دنیای کتاب
۲
میدوری گفت: «سر به سرم نذار. نمی‌دونم، وقتی که دیدمت فکر کردم هیچ وقت مشکل مالی نداشتی.» «درسته مشکل مالی نداشتم. نه اینکه پول پارو کنم. منم یکی مثل بقیه مردمم.»
عروس‌دریایی
۲
از اون بچه هایی نبود که طاقت آموزش درستو داشته باشه. اتفاقا از این جور آدمها هم گاهی پیدا می‌شن. اینجور آدما استعداد حیرت انگیزی دارن، اما اونقد همت ندارن تا بهش سرو سامان بدن. و تموم استعدادشون رو توی تکه‌ها و قطعه‌های کوچیک ضایع می‌کنن. من هم به سهم خودم از این جور آدما زیاد دیدم. اولش خیال می‌کنی حیرت انگیزن. مثلا می‌تونن قطعه خیلی دشواری رو بدون تمرین اجرا کنن و همه‌اش رو تا آخر و خیلی خوب بنوازن. وقتی این کارو می‌کنن، خیلی دلگرم می‌شی. با خودت میگی، ده میلیون سال هم بگذره، از عهده چنین کاری برنمیای. اما از این فراتر نمیرن. دلیلش چیه؟ چون اونقد که باید تلاش نمی‌کنن. چون انضباط رو به خودشون تحمیل نکردن.
دنیای کتاب
۱
روزهای پی در پی به زور زحمت گام بر می‌داشتیم و کمتر سر بالا می‌کردم، چشمهایم به باتلاق بی کران پیش رویم بود، پای راست را می‌کاشتم و پای چپ را بر می‌داشتم، بعد پای چپ را می‌کاشتم و پای راست را بر می‌داشتم و هرگز مطمئن نبودم کجا هستم، هرگز مطمئن نبودم کجا می‌روم و فقط می‌دانستم که باید حرکت کنم هر بار یک گام.
دنیای کتاب
۱
وقتی پول درنیاری، درآمد پایین میشه! دلم می‌خواست جیغ بکشم! «برو جایی که بتونی پول در بیاری! «خیال می‌کنی اگه انقلاب بشه رفتار این بابا فرق می‌کنه؟» «خیلی شک دارم، خیلی.» «منم همین طور، به هیچ انقلاب لعنتی عقیده ندارم. عشق تنها چیزیه که بهش اعتقاد دارم.»
پولینا
۱
من همیشه اینطور زندگی کردم و فقط این شکل از زندگی کردن رو بلدم.
عروس‌دریایی
۱
او توی جهنم خاص خودش زندگی می‌کرد.
دنیای کتاب
۰
«تا سه روز لالمونی گرفته بودم. مثل مرده، با چشمهای باز خیره به فضا توی تخت افتادم. از اتفاقات دوروبرم بی خبر بودم.»
دنیای کتاب
۰
یک نسخه از روشنایی ماه اوت از فاکنر خریدم و به پر جنجالترین کافه جازی که می‌شناختم رفتم و در حین گوش دادن به اورنت کولمن و باد پاول و نوشیدن قهوه غلیظ، داغ و بد مزه کتاب تازه را خواندم. ساعت پنج و نیم کتابم را بستم، بیرون رفتم و شام سبکی خوردم. چند یکشنبه، چند صد یکشنبه مثل این پیش رویم بود؟ با صدای بلند به خودم گفتم: «آروم، ساکت، تنها.»
دنیای کتاب
۰
من زنی ضعیف و ناقصم، اما هنوز مواقعی است که به خودم می‌گویم زندگی چقدر می‌تواند معرکه باشد! باور کن، حقیقت دارد! پس همین حالا هرکاری دستت است زمین بگذار و شاد باش. تلاش کن که شاد باشی!
دنیای کتاب
۰
من و رئیکو هر کدام نصف این سوشرت را بافته ایم. اگر تنهایی می‌بافتم تا ولنتاین بعدی طول می‌کشید. نصف خوبش بافته رئیکو است و نصف بدش را من بافته‌ام. ر
پولینا
۰
حافظه چیز عجیبی است. آن صحنه آن روزها به ندرت توجهم را به خودش جلب می‌کرد. اما این روزها به ندرت از ذهنم خارج می‌شود، طوری که انگار صحنه تاثیر گذاری بوده است، قطعا هرگز تصور نمی‌کردم که هجده سال بعد بتوانم آن را با چنین جزئیاتی به خاطر بیاورم. آن روز این منظره به لعنت خدا هم نمی‌ارزید.
عروس‌دریایی
۰
«توی دبیرستان دونده دوی استقامت بودم. ده پونزده کیلومتر می‌دویدم. از این گذشته، از وقتی که یادم میاد، هر یکشنبه با پدرم می‌رفتیم کوهنوردی. تو که می‌دونی خونه ما پای کوهه. پاهای خیلی قوی دارم.» گفتم: «ظاهرت که نشون نمی‌ده.» جواب داد: «می دونم؛ همه خیال می‌کنن دختر ظریف کم جونی هستم. اما از جلد کتاب نمیشه داستانشو فهمید.» به این حرف لبخند گذرایی هم اضافه کرد.
عروس‌دریایی
۰
هاتسومی خوب می‌دانست که ناگازاوا با دخترهای مختلف رابطه دارد، اما هیچ وقت گلایه نمی‌کرد. واقعا عاشقش بود و هرگز هیچ توقعی از او نداشت. ناگازاوا یک بار به من گفت: «من لیاقت دختری مثل هاتسومی رو ندارم.» من هم با او موافق بودم.
عروس‌دریایی
۰
اواسط آوریل نائوکو بیست ساله شد. نه ماه بزرگتر از من بود، من متولد نوامبر هستم. در بیست ساله شدن نائوکو چیز عجیبی وجود داشت. حس می‌کردم تنها چیز با معنا از نظرش این است که مدام توی هجده و نوزده سالگی مان دور بزنیم. البته بعد از هجده نوزده می‌آمد و بعد از نوزده هجده. اما او بیست ساله شده بود. و من هم توی پاییز بیست ساله می‌شدم. فقط دوست مرده مان هفده ساله می‌ماند.
عروس‌دریایی
۰
به نوبه خودم از دوستی یکساله ای که با تو داشتم متشکرم. خواهش می‌کنم اگر خیلی از حرفهایم را باور نکردی حداقل این حرفم را باور کن. تو هیچ آسیبی به من نرساندی. من خودم به خودم آسیب رساندم.
عروس‌دریایی
۰
اعتصاب که مهار شد و کلاس‌های درس هم تحت اشغال پلیس ها دایر شدند، اولین کسانی که روی صندلی‌های کلاس درست نشستند، همان عوضی هایی بودند که اعتصاب راه انداخته بودند. انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است، نشستند و یادداشت برداری کردند، و موقع حضور غیاب هم گفتند: «حاضر.»
عروس‌دریایی
۰
فهمیدم که اگر از آن یکشنبه ماه می‌در مترو با نائوکو روبه رو نمی‌شدم، زندگی‌ام با آنچه حالا بود چقدر فرق می‌کرد. بعد نظرم عوض شد: نه حتی اگر آن روز هم او را نمی‌دیدم، زندگی‌ام فرقی نمی‌کرد. آن روز یکدیگر را دیدیم، چون قرار بر این بود. اگر آن روز همدیگر را نمی‌دیدیم، یک وقت دیگر و یک جای دیگر همدیگر را می‌دیدیم. این فکر پایه و اساسی نداشت: فقط یک احساس بود.
عروس‌دریایی
۰