جملات زیبا از متن کتاب دست‌های آلوده | طاقچه
تصویر جلد کتاب دست‌های آلودهsubscriptionAvailable

کتاب دست‌های آلوده

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۳۶۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
ژان پل سارتر، جلال آل احمد
انتشارات: 
انتشارات جامی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
پرویز
۱۸۲
آدمکش‌ها آدم‌هايی هستند که قوه‌ی تخيل ندارند؛ زياد برايشان فرق نمی‌کند که کسی را از زندگی محروم کنند. چون هيچ تصوری، هيچ تخيلی درباره‌ی زندگی ندارند. من آدم‌هايی را که از مرگ ديگران می‌ترسند ترجيح می‌دهم؛ چون همين دليل آن است که اين جور آدم‌ها بلدند زندگی کنند.
هلن🌿
۱۲۵
من اصلاً نفهميدم جوانی يعنی چه؟ من يک راست از بچگی به سن کهولت رسيدم.
رها
۹۶
اما من آدم‌ها را همانطور که هستند دوست دارم. با تمام کثافت‌ها و با تمام حقه بازی‌ها و بدی‌هاشان. من صدای آن‌ها را، دست‌های گرمشان را و پوست بدنشان را دوست دارم. لخت‌ترين پوست‌ها را دوست دارم. نگاه‌های مضطربشان را و مبارزه‌ی نوميدانه‌ای را که هر کدامشان در مقابل مرگ و رنج می‌کنند دوست دارم. از نظر من اينکه در تمام دنيا يک آدم کمتر باشد يا زيادتر حساب است. قيمتی است.
Aryan Babakan
۸۳
منزه بودن عقيده‌ای است که به کار درويش‌ها و کشيش‌ها می‌خورد. و شما روشنفکرها و بورژواهای آنارشيست برای اينکه کاری انجام ندهيد، دست به دامان منزه‌طلبی شده‌ايد. هيچ کاری نکردن، ساکن و ساکت ماندن، دست زير چانه زدن و دستکش به دست کردن! اما من دست‌هايم آلوده است. تا آرنج.
❤ محمد حسین ❤
۵۸
اگر آدم بخواهد قيمت جانش را بداند بايد گاهگاهی به خطر بيندازدش.
رها
۵۶
بهترين کار آن نيست که بيش از هر کاری آدم را به زحمت بيندازد؛
پرویز
۴۸
چقدر به پاکی و منزه بودن علاقمندی پسرجان! چقدر وحشت داری از اينکه دست‌هايت آلوده بشود. بسيار خوب پاک و منزه بمان! ولی اين منزه‌طلبی به درد چه کسی می‌خورد و اصلاً چرا تو ميان ما آمده‌ای؟ منزه بودن عقيده‌ای است که به کار درويش‌ها و کشيش‌ها می‌خورد. و شما روشنفکرها و بورژواهای آنارشيست برای اينکه کاری انجام ندهيد، دست به دامان منزه‌طلبی شده‌ايد. هيچ کاری نکردن، ساکن و ساکت ماندن، دست زير چانه زدن و دستکش به دست کردن! اما من دست‌هايم آلوده است. تا آرنج.
mhdbagha
۴۴
بهترين کار آن نيست که بيش از هر کاری آدم را به زحمت بيندازد؛ آن است که بيش از هر کاری آدم در آن موفق بشود.
A_
۳۳
تنها مزيت من نسبت به مرده‌ها اين بود که هنوز می‌توانستم فکر کنم که شما در باب من فکر می‌کنيد.
sogol
۲۰
ژسيکا: تو ترسو نيستی عزيزم. هوگو: من ترسو نيستم اما دل و جرأت هم ندارم. عصبم خيلی زيادی است. دلم خواست بخوابم و خواب ببينم که مثل سليک شده‌ام. نگاه کن! صد کيلو گوشت و به اندازه‌ی يک گردو مغز توی جمجمه‌اش. درست مثل يک نهنگ. مغز تو اين هيکل گم می‌شود. برای همين است که اينجور اتفاقات قلقلکش می‌دهد. همين و بس.
Arno
۱۸
همين پسرهای آرام خانواده‌ها هستند جانم که وحشتناک‌ترين انقلابی‌ها از آب در می‌آيند!
rayehe
۱۷
آدم همانطور که دچار امراض می‌شود دچار عقايد هم می‌شود.
melik
۱۲
خيلی حرف می‌زنی، هوگو، هميشه خيلی. برای اينکه وجودت را حس کنی احتياج به حرف زدن داری.
Arno
۱۲
هوده‌رر: من اصلاً نفهميدم جوانی يعنی چه؟ من يک راست از بچگی به سن کهولت رسيدم
رها
۱۱
افکار و عقايد را ساخته و پرداخته قبول می‌کنند و بعد مثل خدا بهش ايمان پيدا می‌کنند. اما برای ما مردها جور ديگری است. برای ما تير انداختن به يک آدم روی اصول عقايد زياد آسان نيست. چون ما خودمان اينجور عقايد را می‌سازيم و از دست پخت خودمان خوب سر در می‌آوريم. ما مردها هيچ‌وقت اطمينان نداريم که حتما حق با ما باشد
Diako87
۱۱
بهترين کار آن نيست که بيش از هر کاری آدم را به زحمت بيندازد؛ آن است که بيش از هر کاری آدم در آن موفق بشود.
نون صات
۱۰
اولگا: گرسنه‌ای؟ هوگو: دلت می‌خواهد گرسنه باشم. هان؟ اولگا: برای چه؟ هوگو: چون غذا دادن کار آسانی است. فاصله‌ی آدم را حفظ می‌کند. و تازه آدمی که غذا می‌خورد قيافه‌ی آرام و صلح‌جو دارد. (پس از لحظه‌ای) متشکرم. نه گرسنه‌ام نه تشنه.
❤ محمد حسین ❤
۱۰
من اصلاً نفهميدم جوانی يعنی چه؟ من يک راست از بچگی به سن کهولت رسيدم.
Yarin
۹
آدم‌های فعلی مورد علاقه‌ی من نيستند. آدم‌هايی که بعدها می‌توانيم تربيت کنيم مورد علاقه‌ی منند.
❤ محمد حسین ❤
۹
آدمی که ميل به زندگی ندارد اگر ديگران بتوانند به کار بکشندش ممکن است به دردی بخورد.
A_
۸
ژسيکا- خوب. گوش کن ببين من چکار ممکن است بکنم: می‌روم قاتل‌های تو را يکی يکی پيدا می‌کنم، با عشق خودم هر کدامشان را آتش می‌زنم و وقتی خيال کردند می‌توانند داغ دل مرا تسکين بدهند يک خنجر فرو می‌کنم توی قلبشان.
صاد
۸
آدمکش‌ها آدم‌هايی هستند که قوه‌ی تخيل ندارند؛ زياد برايشان فرق نمی‌کند که کسی را از زندگی محروم کنند. چون هيچ تصوری، هيچ تخيلی درباره‌ی زندگی ندارند. من آدم‌هايی را که از مرگ ديگران می‌ترسند ترجيح می‌دهم؛ چون همين دليل آن است که اين جور آدم‌ها بلدند زندگی کنند.
❤ محمد حسین ❤
۸
من به وظايف و مسؤوليت‌ها احترام می‌گذارم اما به خودم هم احترام می‌گذارم. و دستورهای احمقانه‌ای را که فقط برای مسخره کردن من داده شده گردن نمی‌گذارم.
نون صات
۷
هوگو: می‌بينی؛ ناراحت کننده اين است که گفتگو را بيشتر از اين نمی‌شود ادامه داد. (يک لحظه سکوت)
هومن
۷
هوگو: من استعداد هيچ کاری را ندارم. هوده‌رر: استعداد نوشتن را که داری. هوگو: نوشتن! کلمات! همه‌اش کلمات! هوده‌رر: پس چه؟ بايد موفق شد. روزنامه نويس خوب بودن خيلی بهتر از آدم‌کش بد بودن است.
❤ محمد حسین ❤
۷
تو چطور فهميدی عقايد تو صحيح است؟ در صورتی که حتی نمی‌توانی آن‌ها را برای او ثابت کنی.
بهنام
۶
هوده‌رر: پس می‌خواهی با حزب چکار بکنی؟ می‌خواهی تبديلش کنی به يک استبل اسب‌های مسابقه؟ چه فايده دارد که چاقو را هر روز تيز کنی و حتی يکبار هم با آن چيزی نبری؟ حزب فقط و فقط وسيله است. و تنها يک هدف پيش روی ما است: رسيدن به قدرت. هوگو: تنها يک هدف پيش روی ما است و آن به پيروزی رساندن عقايد ما است. فقط عقايد ما و نه چيز ديگر.
❤ محمد حسین ❤
۶
قبل از اين که خوابم ببرد می‌گفتم: شايد همين امشب حرف مرا می‌زده‌اند. تنها مزيت من نسبت به مرده‌ها اين بود که هنوز می‌توانستم فکر کنم که شما در باب من فکر می‌کنيد.
Mobina Marandi
۶
اما من آدم‌ها را همانطور که هستند دوست دارم. با تمام کثافت‌ها و با تمام حقه بازی‌ها و بدی‌هاشان. من صدای آن‌ها را، دست‌های گرمشان را و پوست بدنشان را دوست دارم. لخت‌ترين پوست‌ها را دوست دارم. نگاه‌های مضطربشان را و مبارزه‌ی نوميدانه‌ای را که هر کدامشان در مقابل مرگ و رنج می‌کنند دوست دارم. از نظر من اينکه در تمام دنيا يک آدم کمتر باشد يا زيادتر حساب است. قيمتی است.
Sinan
۶
نمی‌دانم شما ملتفت شده باشيد يا نه. جوان بودن کار آسانی نيست.